امام حسين(ع): اگر دين نداريد، آزاد مرد باشيد
      
کد خبر: ۶۰۵۹۹
تاریخ انتشار: ۲۲ مرداد ۱۳۹۶ - ۱۰:۰۲

دختر ايراني مقيم سوئد که به دنبال آشنايي اينترنتي، دلبسته پسر جوان ايراني شده بود، پس ازسفر به کشور به ديدارپسرمورد علاقه اش رفت اما بعد از صرف شام به طرز مرموزي بيهوش شد تا اينکه سه ساعت بعد، پيکرش را مقابل خانه شان رها کردند.به گزارش «ايران»، فرانک حدود پنج ماه قبل پيام سهراب را در اينستاگرام ديد و همان پيام باب آشنايي شان در فضاي مجازي شد؛ سه ماه ازاين رابطه اينترنتي گذشته بود که فرانک براي ديدارخانواده و پسر مورد علاقه اش راهي ايران شد.
    چند روزبعد هم با سهراب قرارملاقاتي گذاشت اما نخستين قراربيش ازيک ساعت طول نکشيد، تا اينکه دومين قرارشان به صرف شام رسيد. آنها به رستوراني درشمال پايتخت رفتند و از آنجا ماجراهاي پردردسرشروع شد. ساعتي بعد آنها سواربرخودروي سهراب راهي خانه شدند،اما دربين راه با حفاظ آهني کنارخيابان تصادف کردند که همان موقع راننده اي به کمک شان آمد اما خودرو قابل حرکت نبود به همين خاطرمرد جوان، آنها را به خانه رساند و...
    
    شکايت يک آدم ربايي
    چند روز قبل «فرانک» راهي دادسراي جنايي تهران شد و همزمان با تسليم شکايتش، از بازپرس سجاد منافي آذر، خواست راز ناپديد شدن سه ساعته اش را فاش کند. او گفت: «آن شب بعد از سوارشدن به ماشين مرد ناشناس، بيهوش شدم و ديگر چيزي به خاطر نمي آورم. صبح که از خواب بيدار شدم مادربزرگم گفت که نيمه شب با حالتي نامناسب به مقابل خانه آمده و بيهوش شده ام. بلافاصله دوربين مداربسته ساختمان را بررسي کرديم وپي برديم سه ساعت بعد از زماني که سوار ماشين مرد ناشناس شديم، خودرويي در مقابل خانه مادربزرگم نگه داشته و مرا همانجا رها کرده و رفته است. علاوه بر اين ها تمام بدنم کبود و سياه شده بود و روي دستم جاي تزريقي به چشم مي خورد. انگشتم نيز جوهري شده بود، انگار که از من اثر انگشت گرفته بودند اما واقعاً يادم نمي آيد چه اتفاق هايي برايم افتاده؛فقط مي خواهم بدانم اين سه ساعت کجا بودم و اين همه کبودي و اثر تزريق براي چه بوده است؟!»
    به دنبال اظهارات دختر جوان دستور بازداشت سهراب صادر شد و روز گذشته پسر جوان مهندس براي تحقيقات به دادسرا انتقال داده شد. او درحالي که صحبت هاي فرانک را تاييد مي کرد به بازپرس گفت: «چون آن شب فرانک حال خوبي نداشت قسمتي از ماجرا را به خاطر ندارد. زماني که ما سوار ماشين فرد ناشناس شديم، فرانک روي صندلي جلو نشست و من روي صندلي عقب به سمت خانه فرانک مي رفتيم که او سيگار خواست. راننده در کنار خيابان نگه داشت تا من سيگار بخرم اما زماني که برگشتم از فرانک و ماشين خبري نبود. آن شب حال بدي داشتم و حتي يادم نيست که چه ماشيني سوار شديم. آن شب ساعت ها به دنبال فرانک گشتم اما او را پيدا نکردم و درنهايت به خانه رفتم. صبح ديدم که برايم در اينستاگرام پيام داده که بلافاصله تماس گرفتم،اما اصلاً يادش نبود که چه اتفاقي رخ داده است و فقط مي دانم که در اين ميان ساعت 80 ميليون توماني فرانک؛ گوشي تلفن همراهش و کليدهاي من به سرقت رفته است.»باتوجه به مرموز بودن ماجرا، بازپرس جنايي دستور بررسي دوربين هاي مداربسته اطراف محل زندگي دختر جوان را صادر کرد.
    
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
* کد امنیتی:
Chaptcha
حروفي را كه در تصوير مي‌بينيد عينا در فيلد مقابلش وارد كنيد
وبگردی