امام حسين(ع): اگر دين نداريد، آزاد مرد باشيد
      
کد خبر: ۶۰۹۸۷
تاریخ انتشار: ۰۲ شهريور ۱۳۹۶ - ۰۹:۵۵
گفت و گو با هوشنگ طالع
يکي از موضوعات تامل برانگيز و حسرت آميز تاريخ معاصر، مساله جدايي بحرين از ايران است که در تاريخ تجزيه سرزمين ايران، به دليل تبعات سياسي جدي در دوران ما، نيازمند بررسي و تعمق بيشتر و دقيق تر است؛ مرداد 1350 و در چنين روزهايي، شيخ بحرين استقلال آن سرزمين را اعلام کرد و به فاصله اندکي، شاه ايران نيز به او تبريک گفت! به همين مناسبت به ديدار دکتر هوشنگ طالع، تاريخ نگار و نماينده دوره 22 مجلس شوراي ملي رفتيم که خود از چهره هاي برجسته مخالف دولت در مجلس، در مساله جدايي بحرين بود که در نهايت به استيضاح هويدا در سال 1349 انجاميد. در گفت و گوي پيش رو، زمينه هاي جدايي بحرين، فرآيند جدايي و در نهايت تبعات آن، مورد بحث و بررسي قرار گرفت که در ادامه مي خوانيد.
    
    آقاي طالع براي آغاز بحث، مختصري از پيشينه تاريخي مجمع الجزاير بحرين بگوييد.
    بحرين يک منطقه وسيعي بود که آبخُست يا جزيره کنوني بحرين يک بخش کوچکي از اين مجموعه بود؛ آنچنان که به گواهي تاريخ اين جزيره يا گَله جزيره يا مجمع الجزاير، در درازاي تاريخ هميشه بخشي از ايران بود. تا اينکه در اوايل سده 19، انگليسي ها موقعيت خودشان را در هندوستان کاملاً مستحکم مي کنند و وارد خليج فارس مي شوند و با قبيله هاي کوچک عرب که به دليل سختي معيشت از صحرا به کنار دريا مي آمدند، قراردادهايي مي بندند و آنها را منکوب مي کنند و اين مناطق را به عنوان «کرانه هاي متصالحه» يا «صلح تحميل شده بر آنها» نامگذاري مي کنند. همچنين آنها قصد داشتند که اين مساله را در بحرين هم انجام دهند که با مقاومت دولت ايران رو به رو مي شوند؛ همچنين در آبان سال 1336 جلسه هيات دولت در کاخ مرمر و در حضور محمد رضا پهلوي تشکيل و در آن جلسه، تقسيمات کشوري جديد ايران مورد تصويب قرار مي گيرد که مشتمل بر 14 استان مي شود و همه جزيره هاي ايراني در خليج فارس به عنوان استان چهاردهم در آنجا به تصويب مي رسد که مرکزش بحرين بود.
    
    زمينه هاي جدايي بحرين از ايران از چه زماني آغاز شد؟
    در حقيقت مي شود گفت که زمينه هاي جدايي از حدود سال 1345 آغاز شد؛ با اين توضيح که مسعودي مدير مسئول روزنامه اطلاعات، سفري به اين جزيره ها مي کند و در سلسله مقالاتي به اين نتيجه مي رسد که نفت بحرين تمام شده و بنابراين ارزشي ندارد!
    اتفاقاً شاه هم در شهريور 1345 به خبرنگار روزنامه گاردين لندن مي گويد: «با توجه به اينکه نفت دارد به پايان مي رسد و مرواريد به پايان رسيده است، بحرين از نظر ما اهميتي ندارد»!
    بله اين وقايع به دنبال هم بود! روزنامه اطلاعات هم که بدون نظر شاه نمي توانسته اين بررسي و سلسله مقالات را بنويسد؛ مجموعه اين مسائل رفته رفته به نشريات و گفت و گوهاي ديگر مي انجامد تا اينکه شاه در سال 1347 به دهلي نو مي رود و در آنجا در پاسخ به پرسش خبرنگاران درباره مساله بحرين مي گويد: «من مي خواهم بگويم که اگر مردم بحرين مايل نباشند به کشور ما ملحق شوند، ما هرگز به زور متوسل نخواهيم شد.» همچنين با کشمکش هايي که در مساله بحرين با دولت بريتانيا وجود داشت، اردشير زاهدي (وزير امور خارجه) سفري به انگلستان مي کند و از آنجا به امريکا مي رود و با وزير امورخارجه امريکا صحبت مي کند و به اصطلاح مي خواسته مسائلي را که به انگليسي ها گفته است را به او منعکس بکند و پشتيباني او را در مساله بحرين به دست بياورد که وزير امور خارجه امريکا مي گويد ما هيچ موافق نيستيم که دودي از لوله اسلحه اي در خليج فارس بيرون بيايد چون اين مي تواند باعث تفوق کمونيسم بر مناطق خليج فارس بشود!
    
    بنابراين امريکا هم هيچ پشتيباني از شاه نمي کند؟
    نه؛ به دليل اينکه امريکايي ها اين نقشه را کشيده بودند که آنجا را پايگاه بزرگ دريايي شان بکنند، همين طور که الان شده است. همينجاست که شاه در بهمن 1348 با اسدالله علم وزير دربار خودش صحبت مي کند و يک جا در اين گفت و گوها شاه به علم مي گويد: «... به نظر تو در ادامه حل مساله بحرين، آيا ما به مملکتمان خيانت مي کنيم؟ آيا آن طور که بسيار کسان در اقصي نقاط جهان گفته اند، در مرز به دست آوردن موفقيت بزرگ هستيم و منطقه را از درگيري هاي بيهوده و کمونيسم نجات خواهيم داد؟» که اصلاً از اين گفت و گو ها حيران مي مانيم!؛ بعد از اينها احزاب دولتي و روزنامه هاي دولتي اين مباحث را ادامه مي دهند. تا اينکه در روز نهم فروردين 1349 رئيس مجلس شوراي ملي نمايندگان را به يک جلسه فوق العاده دعوت مي کند که من هم جزو نمايندگان مجلس بودم و اردشير زاهدي گزارش خودش درباره بحرين را به مجلس ارائه مي دهد.
    
    شما در چه سالي وارد مجلس شديد؟
    ما براي نخستين بار در سال 1346 در انتخابات شرکت کرديم که درنهايت پنج نفر انتخاب شدند: دکتر محمدرضا عاملي تهراني، دکتر اسماعيل فريور، دکتر فضل الله صدر، محسن پزشکپور و من. بنابر اين ما در مجلس تشکيل يک گروه پارلماني پنج نفره داديم. خلاصه در نهم فروردين 1349 گزارش دولت درباره جدايي بحرين در مجلس ارائه مي شود که در آنجا حزب ايران نوين و حزب مردم با آن گزارش دولت در مجلس موافقت مي کنند و گروه پارلماني پان ايرانيست با اين گزارش مخالفت و در همان روز متن استيضاح دولت را تقديم رئيس مجلس مي کنند و در نهايت دولت را بابت اين مساله استيضاح مي کنند. اين نخستين بار بود که پس از 28 مرداد 1332 دولتي از سوي نمايندگان استيضاح مي شود که در حقيقت استيضاح از شاه بود به دليل اينکه نخست وزير در اين زمان يعني امير عباس هويدا مي گفت که من مجري اوامر اعليحضرت هستم! در حقيقت رئيس دولت نبود بلکه کارگزار شاه بود!؛ ناگفته نماند روزي که استيضاح مطرح مي شود آقاي دکتر فضل الله صدر به بهانه اينکه خواهرشان بيمار است، گفتند که به مشهد مي روند و در جلسه حضور نداشتند.
    
    چرا دکتر صدر که بنابر قول حسين تجدد (نماينده پيشين مجلس ملي) سال ها شعار داده بود که «بحرين استان چهاردهم را به مام ميهن بازگردانيد...» در راي به جدايي بحرين درنهايت همسو با شاه و دولت شد؟
    به هر حال او را به يک نحوي يا ترساندند يا او را خريدند و بعد هم برايش يک حزب به نام حزب ايرانيان تشکيل دادند و همين آقاي دکتر تجدد که مي فرماييد به همان حزب پيوستند.
    
    خود آقاي تجدد معتقدند که صدر «قصد گرفتن امتياز اجازه تاسيس حزب ايرانيان و به دست آوردن عنوان دبير کلي» داشت که همسو با شاه شد...
    ببينيد اين خيلي مساله کوچکي است که يک انسان تمام پيشينه اش را بفروشد براي اينکه يک حزبي تاسيس کند؛ آقاي دکتر صدر در حزب پان ايرانيست هم داراي موقعيت قابل توجهي بود.
    از نطق معروف آقاي پزشکپور در همان روز نهم فروردين 1349 در مخالفت با جدايي بحرين در مجلس بگوييد.
    بله در آن جلسه قرار شد که از هر فراکسيون تنها يک نفر صحبت کند ضمن اينکه ما روز نهم فروردين از صبح ساعت شش و چهل پنج دقيقه در مجلس بوديم و همه ما پنج نفر به عنوان مخالف نام نويسي کرديم. به هر حال ايشان نطق خودشان را در مجلس از روي يک متني که پيشتر تهيه شده بود و در اختيار هر پنج نفر ما بود خواندند. ابتدا قرار شد هرکس اول براي سخنراني برود متن را بخواند و بقيه در پيرامون متن به عنوان مخالف صحبت بکنند. و چون بنا شد تنها يک نفر را صدا کنند، ايشان به هر حال چون سخنگوي گروه پارلماني پان ايرانيست بودند، سخنراني را انجام دادند.
    ناگفته نماند قبل تر از آن، صحبت همه پرسي از مردم بحرين پديد آمده بود، منتها هم حکومت تحميلي بر بحرين و هم دولت انگلستان مي دانستند که در هر همه پرسي نمي توانند موفق بشوند و به هر حال به شاه فشار مي آورند که اين همه پرسي را به اقشار خاصي محدود بکنند؛ در نتيجه در روز دهم فروردين 1348 آقاي ويتوريا گيچاردي نماينده ويژه دبير کل سازمان ملل در راس هياتي به بحرين مي رود تا تمايلات مردم بحرين را در مورد آينده اين جزيره معلوم دارد؛ ايشان خودش در گزارشش مي گويد: «در اين مورد فهرستي به اينجانب داده شد و اين فهرست که در اختيار من قرار گرفت، نام سازمان ها و موسسات بحرين بود و من مي بايد از اين فهرست، عواملي را برگزينم که براي تحقيقاتم، نمودار تمايلات و نظر کلي مردم بحرين باشد» اين فهرست شامل کانون وکلا، کانون زنان (در حالي که در آنجا زنان هيچ نقشي در حکومت نداشتند يک کانون براي آنها درست کردند!)، کانون بازرگانان و چند کانون دولتي مي شد
    
    اين کانون ها از وابستگان شيخ بحرين بودند؟
    بله؛ گيچاردي در گزارشش يک جا مي گويد که 70 درصد مردم بحرين فارسي زبان هستند و يک جا مي گويد نمي شود تعيين کرد که چه تعداد فارسي زبان هستند مگر اينکه برويم به در خانه هاي مردم ببينيم چه کساني فارسي صحبت مي کنند! اين نشان مي دهد که جَو رُعبي در آنجا حاکم بود. به هر حال بعد از اينکه اين نظرخواهي در سازمان ملل به نتيجه مي رسد و در شوراي امنيت نشستي در اين رابطه برقرار مي شود، روز بيست و چهارم ارديبهشت 1349 گزارش مربوط به اقدام هاي دولت و قطعنامه شوراي امنيت در مجلس مطرح مي شود؛ البته اردشير زاهدي خودش به مجلس نمي آيد و آقاي عباسعلي خلعتبري اين وظيفه را به عهده مي گيرد که بعداً هم بابت اين کار به وزارت امور خارجه مي رسد. و بعد هم در مجلس سنا با يک مخالف به تصويب مي رسد. به هر حال ما در مجلس شوراي ملي با چهار راي مخالف، مخالفت کرديم. البته دکتر صدر هم آمده بود و خجالت کشيد که وارد صحن علني بشود و راي خود را از بيرون به عنوان راي موافق فرستاد! بنابر اين در جلسه روز بيست و چهارم ارديبهشت، 187 نفر به گزارش مربوط به اقدام هاي دولت و قطعنامه شوراي امنيت که در حقيقت پذيرش جدايي بحرين از ايران بود راي موافق دادند، در برابر 4 راي مخالف که ما بوديم.
    
    شما بابت اين مخالفت ها متحمل هزينه اي هم شديد؟
    بله؛ تمام باشگاه ها يا پايگاه کارگري ما را در راه آهن اشغال کردند؛ تمام دفاتر ما را در شهرستان ها بستند، عده زيادي را به زندان انداختند، يا نفي بلد کردند، اتحاديه هايي که با ما کار مي کردند را بستند، سازمان هاي پيشه وري وابسته به حزب پان ايرانيست را بستند؛ روزنامه «خاک و خون» را تعطيل کردند و...
    
    اين مخالفت ها چه بازخوردي در جامعه داشت؟
    جامعه را نسبت به اين مساله ناآگاه نگه داشته بودند؛ موقعي آن جلسه نهم فروردين در مجلس برگزار شد که کشور، دبيرستان ها و دانشگاه ها در تعطيلات نوروزي بود؛ و حتي همان نشست مجلس هم همان طور که گفتم فوق العاده بود و مجلس تعطيل بود. دانشگاه هايي که مي توانست کانون هاي مقاومت باشد تعطيل بودند. موقعيت را طوري انتخاب کرده بودند که نتواند بازخورد داشته باشد. رضا قطبي هم که در آن زمان رئيس تلويزيون بود، تلاش مي کرد که اين سخنراني هاي مجلس از تلويزيون پخش شود و حتي محرمانه هم به ما اطلاع داد که قرار است در اخبار ساعت 9 پخش شود، ولي در آخرين لحظه از دربار دستور مي دهند که پخش نکنند! چون اگر پخش مي شد مي توانست خيزش عمومي را پديد بياورد. مردم اصلاً خبردار نبودند و ارتباطات امروزي وجود نداشت.
    آقاي طالع بازگرديم به نطق معروف آقاي پزشکپور در نهم فروردين 1349 در مجلس که گفتيد که اين نطق را شما هم در دست داشتيد. برخي از جمله ناصر انقطاع در کتاب پنجاه سال با پان ايرانيست ها، از نمايشي بودن اين استيضاح سخن گفته اند و ادعا دارند که اين نطق زير نظر معاون اطلاعات و مطبوعات وزارت خارجه (محمود اسفندياري) تهيه و تدوين شده بود و حتي از ايرج پزشکزاد (که در آن زمان از کارکنان وزارت امور خارجه بود) روايت مي کند پيش از اينکه پزشکپور متن سخنراني را در مجلس بخواند، اين متن در اداره نشريات وجود داشت و آن را در نشريه اي که بنا بود درباره خبرهاي وزارت خارجه منتشر شود، چاپ کنند؛ درنهايت گويا نطق پزشکپور پيش از ايراد در مجلس در نشريه اخبار و اسناد وزارت خارجه منتشر مي شود.
    ما که نديديم در جايي منتشر بشود! آقاي ناصر انقطاع بعد از 28 مرداد ارتباطش با سازمان هاي پان ايرانيست قطع مي شود؛ جالب اينجاست وقتي که آن حزب را براي آقاي صدر تشکيل مي دهند، آقاي انقطاع هم به اين حزب مي پيوندد؛ در اثر پيوستن به اين حزب مدير کل روابط عمومي وزارت بهداري مي شود و سردبير روزنامه ايرانيان و در آن جا هر چه مي خواهد به دکتر مصدق و مبارزات حمله مي کند. يک کينه ورزي خاصي داشت؛ من حتي به ايشان تلفن کردم و گفتم اين چيزهايي که اطلاع نداري و اصلاً نمي داني چاپ نکن ولي خُب او به هر حال به سِمَت مدير کلي رسيده بود!
    
    شما اين مطالب را درست نمي دانيد؟
    نه؛ من در کتابي که درباره بحرين تاليف کرده ام با سند از اشخاص ديگر آورده ام که مي گويند ما چنين چيزي نديده ايم و اينگونه نبوده است؛ مي توانيد در اين کتاب نگاه کنيد. اين نطق اصلاً دستنوشت بود و ما فرصت ماشين کردن نداشتيم و کپي کرده بوديم؛ آقاي پزشکپور دو جا تحت احساسات قرار مي گيرند و از دستنوشت خارج مي خواند که به ايشان اعتراض هم شد. من شرح کامل چگونگي تهيه شدن اين نطق را در همان کتاب نوشته ام؛ ضمن اينکه يکي از دوستان ما که در روابط عمومي وزارت امور خارجه بود، به من تلفن کرد که به دفترش بروم و من را از انتشار سخنراني اردشير زاهدي که قرار بود در مجلس بکند، با خبر کرد تا يک نسخه به من بدهد؛ من تا به حال اسم ايشان را نگفته ام ولي چون فوت کرده اند براي نخستين بار به شما مي گويم، يعني آقاي دکتر حسين صدوقي که از اعضاي قديمي حزب پان ايرانيست بودند که به دستگاه وزارت امور خارجه رفته بودند و بعداً تا کارداري سفارت فرانسه رسيدند و حتي بعد از انقلاب کاردار سفارت ايران در فرانسه بودند. بنابراين به دفتر او در وزارت امور خارجه رفتم، کيف من را گرفت و برگه اي را داخل کيف من گذاشت؛ يعني وقتي که ما اين سخنراني را تهيه کرديم، با توجه به سخنراني آقاي اردشير زاهدي که قرار بود در مجلس انجام بدهد، بخش هايي از آن را در متن نهايي بازبيني کرديم. به هر حال مجلس در آن روز در نهم فروردين مثل يک مجلس عزاداري بود؛ در لژ بانوان همه گريه مي کردند؛ از نمايندگان مجلس هم چند نفر گريه مي کردند يکي از آنها آقاي حسين رهنوردي قهرمان وزنه برداري کشور بود.
    
    پس با اين وضعيت چرا راي موافق به جدايي بحرين دادند؟
    من اينها را مي شناختم، آدم هاي ميهن پرستي بودند اما سلطه رژيم خيلي سخت بود؛ اصلاً به فکرشان نمي رسيد که بتوانند عليه شاه راي بدهند! هيچ کدامشان قصد تجزيه ايران را نداشتند اما اصلاً به مخيله شان نمي رسيد که مي توانند راي بدهند؛ همين آقاي هويدا بعداً اعتراض مي کند که چرا پيشدستي ها را بر سر اين نمايندگان نکوبيديد! و چرا اجازه داديد که حرف بزنند! و مي گفت به من گزارش کرده اند که يک عده اي اشک تمساح مي ريختند!؛ عضويت آقاي رهنوردي در حزب ايران نوين را هم شش ماه معلق کردند؛ چنين جوي بود. شاه در مساله جدايي بحرين تحت تاثير انگليسي ها بود؛ به نظر من اگر روحانيون اعلام مي کردند که ما اجازه نمي دهيم که مردم شيعه بحرين زير حکومت يک گروه اندک اهل تسنن بروند شايد شاه هم مي توانست به اين بهانه به انگليسي ها بفهماند که من پادشاه شيعه ام و مراجع اين جدايي را قبول نمي کنند؛ شايد شاه به اين وسيله مي توانست شانه اش را از زير بار اين خفت و ننگ خيانت بيرون بکشد.
    
    شما براي رايزني با روحانيون تماسي گرفتيد؟
    من خودم خدمت آقاي شريعتمداري رفتم، دوستان هم خدمت آقاي گلپايگاني و آقاي مرعشي رفتند که در آن موقع بزرگان قم بودند. تنها کسي که مساله بحرين را مطرح کرد، آيت الله سيد صادق روحاني بود که بعد از انقلاب در دو مصاحبه يکي با روزنامه هاي ايران و يکي هم با يک روزنامه کويتي گفته بود که بحرين بايد به ايران برگردد.
    ولي آقاي طالع بنده يک مطلبي در نشريه بعثت (که نشريه داخلي حوزه علميه قم بود) مربوط به سال پنجاه ديدم که در يک مقاله اي در برابر جدايي بحرين اتفاقاً موضعگيري تند و تيزي هم کرده بود.
    عرض کردم در همان زمان يک واکنش کوچک از جانب علما کافي بود که شاه زير فشار قرار بگيرد. حتي علماي عتبات هم سکوت کردند.
    
    جريان هاي چپ چه تحليلي از اين جدايي داشتند؟
    يادم مي آيد روزنامه مردم که ارگان حزب توده بود، بعد از اين وقايع شماره اي منتشر کرده بود و گفته بود خوب شد که مردم بحرين از جور ستمشاهي رهايي پيدا کردند! مي دانيد که روس ها گفتند اگر اين مناطق به عنوان يک سرزمين عربي اعلام نشود قطعنامه سازمان ملل را وتو خواهند کرد، براي اينکه بتوانند جاي پايي را در آنجا پيدا بکند. بله توده اي ها از اينکه بحرين از حکومت ستمشاهي رهايي يافته خوشحال بودند!
    به عنوان آخرين سوال، بنده در جايي از شما خواندم که علت سقوط شاه در سال 57 را همين مساله جدايي بحرين از ايران و بي اعتنايي شاه به تماميت ارضي ايران دانسته بوديد؛ سوال اينجاست که چطور يک مساله اي که در داخل کشور مردم را چندان به چالش دعوت نکرد، روزنامه ها در قبالش سکوت کرده بودند و اعتراضي در ميان مردم پديد نياورد، از نگاه شما اين عاملي براي سقوط شاه بود؟
    من نگفته ام اين تنها مساله است، با کودتاي 28 مرداد شاه مشروعيت خودش را از دست داد و بعد از آن با تجزيه بحرين؛ ممکن است که يک زماني جامعه نسبت به مساله اي واکنشي نشان ندهد، ولي در درون و ناخودآگاه اجتماع اين مسائل وجود دارد و در يک لحظه همه اينها زنده مي شود. 28مرداد قيام مردم در هم کوبيده شد ولي اين مساله هميشه در ناخودآگاه اجتماع حرکت مي کرد؛ اين مساله هم همينگونه شد.
ايران
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
* کد امنیتی:
Chaptcha
حروفي را كه در تصوير مي‌بينيد عينا در فيلد مقابلش وارد كنيد
وبگردی