کد خبر: ۶۲۲۴۴
تاریخ انتشار: ۲۹ شهريور ۱۳۹۶ - ۱۰:۰۴
مجید تفرشی نویسنده و کارشناس مسائل بین المللی در کافه خبر خبرآنلاین چالشهای دوره پسابرجام و روشهای خروج از آن و همچنین دیپلماسی اقتصادی وزارت خارجه در دوره آینده را مورد بررسی قرار داد.
سیاست خارجی در چهار سال آینده با چالش‌ها و فرصتهایی روبرو است که نیازمند بررسی و دیپلماسی فعال در این زمینه است تا منافع حداکثری برای کشور تامین گردد. از چالشهای پیش روی سیاست خارجی، حضور ترامپ و مخالفت او با برجام و از فرصتهای آن می توان به شکاف اروپا و امریکا در موضوع برجام و دفاع اروپا از آن دانست. دستگاه سیاست خارجی کشورمان قصد دارد با تغییرات ساختاری در این وزارتخانه و محوریت دیپلماسی اقتصادی به سمت رویکردهای تعامل گونه با جهان برود. پرسش این است که در بین این فرصتها و تهدیدها، ایران می تواند از ابزارهای لازم استفاده کند و تهدیدات را به فرصت تبدیل کند؟ تا چه حد می توان به رویکرد مثبت اروپا در مقابل امریکا امیدوار بود؟ اروپا چه روندی در سالهای پیش رو طی می کند؟ در این باره با مجید تفرشی، نویسنده و کارشناس مسائل بین المللی در کافه خبر خبرآنلاین گفت و گو کرده ایم که از نظر می گذرانید.

ایران بعد از طی یک دوره انزوا و تحریم توانست با قدرتهای جهانی دور یک میز بنشیند و مشکلات خود را حل کند که حاصل آن برجام بود. اما در دوره پسا برجام هم معضلات و چالشهایی وجود دارد که حضور ترامپ از جمله آن است. آیا روند تعاملی از سوی سیاست خارجی می تواند تهدیدات پیش رو را به فرصت تبدیل کند؟



نیازی نیست که الان در مورد دستاوردهای توافق برجام و اهمیت تاریخی و تاریخ ساز آن توضیح دهم. شرایطی که ایران و جامعه بین المللی را ملزم به گفتگو کرد، پای مذاکرات هسته ای آورد و منجر به توافق موسوم به برجام شد، شرایط مشخصی بود. هر دو طرف ماجرا یعنی ایران و قدرتهای بزرگ غربی یعنی اتحادیه اروپا، آمریکا، چین و روسیه در شرایطی قرار داشتند که همه توان خودشان را برای زمین زدن، به زانو درآوردن و یا دست کم نادیده گرفتن طرف مقابل به کار گرفته بودند.

در یک دوره هشت ساله، و اگر نگوییم بیشتر، در دوران ریاست جمهوری آقای احمدی نژاد، ایران تلاش کرد که با غرب وارد چالش شود، غرب را در سیاست های خود نادیده بگیرد و یا یک حالت رویارویی داشته باشد. البته در هشت سال آقای احمدی نژاد این روند یکسان نبود. در چهار سال اول روند خیلی سخت تر و چالشی تر بود و بعد از انتخابات 88 و تحولاتی که در ایران رخ داد، آقای احمدی نژاد و طیف سیاسی حامی او به این نتیجه رسیدند که به نوعی باید در سیاست های خود تجدیدنظرکنند که حاصلش وزارت خارجه آقای صالحی بود.

ولی به خاطر تحولات سیاسی داخل ایران در سال 88 و تغییر جدی نگاه غرب به ایران و به دولت آقای احمدی نژاد عملا راهی برای این تجدیدنظر و روی آوردن احتمالی به یک سازش وجود نداشت. یعنی درواقع در سالهای 88 تا 92 نه آقای احمدی نژاد در داخل از مقبولیت و وجاهتی برای این شیفت جدی سیاسی با غرب برخوردار بود و نه در غرب اراده ای بود که با این دولت بخواهند به تفاهم برسند. در واقع در این شرایط، به قول ورزشی های امروز ایران، بر سر نخواستن احمدی نژاد دعوا بود.

یعنی واقعا هم در داخل و هم در خارج هیچ اراده ای برای اینکه آقای احمدی نژاد بتواند با غرب به تفاهم برسد، وجود نداشت و اعتمادی هم به او و وعده هایش نبود. تمام تلاش ایران در این هشت سال با فراز و نشیب این بود که ایران قطعنامه ها را نادیده بگیرد، کاغذپاره فرض کند و اساسا نسبت به مصوبات بین المللی بی اعتنا شود. در طرف مقابل به هر حال پروژه زمین زدن و منزوی کردن و به زانودرآوردن ایران با موفقیت همراه نبود. ایران ضعیف شد، لطمه خورد، ولی به زانو درنیامد و شکست نخورد. بنابراین از هر دو طرف این مشکل وجود داشت. مضافا که آقای احمدی نژاد یک لطف بزرگ و مهم تاریخی به غرب و رقبا و دشمنان ایران کرد و آن اینکه برای اولین بار در سالهای بعد از انقلاب، سیاستهای نادرست و ناکارآمد آقای احمدی نژاد در عرصه بین المللی منجر به این شد که اتحادیه اروپا و آمریکا در مورد ایران کاملا متحد و متفق و منسجم عمل کنند. از اول انقلاب، ایران با غرب چالش داشته ولی همیشه از اختلاف بین اروپا و آمریکا به نفع خودش حسن استفاده و سوءاستفاده به نفع غرب کرده است. 

ولی لطفی که احمدی نژاد به غربی ها کرد اینکه با سیاستهای غلط خود امریکا و اروپا را علیه ایران متحد کرد و این درواقع مثل کسی بود که دستبند را به دستش زده بودند و با تکان های نادرستش دندانه های دستبند را علیه ایران سفت تر کرد. ولی به هر حال نه غرب توانست ایران را به زانو دربیاورد و نه ایران توانست بی اعتنا به غرب هرکاری که بخواهد بکند. در این بن بست دوگانه برجام و روی کار آمدن حسن روحانی یک خروج از بن بست برای هر دو طرف بود. یعنی یک بازی برد-برد واقعا از این جهت بود. البته نمی خواهم وارد موضوع برجام شوم که خودم و دیگران خیلی بیشتر در این باره گفته اند ولی واقعیت این است که امضا توافق برجام یک دوران جدیدی را برای هر دو طرف ماجرا در رابطه با ایران ایجاد کرد. به هر حال ایران ثابت کرد که نه قابل نادیده گرفتن است و نه به زانو درمی آید و غرب هم ثابت کرد که ایران نمی تواند بی اعتنا به او عمل کند. در این نگاه جدید از هر دو طرف برجام، یک مبنای مهم و جدیدی شد برای یک رویکرد جدید. منتها بعد از امضای برجام شاهد این بودیم که کسانیکه با برجام در طول مذاکرات و حتی قبل از مذاکرات در دو طرف مشکل داشتند از مخالفت هایشان دست نکشیدند.

اینها چه کسانی بودند؟ دلیل مخالفت ها چه چیزی است؟

در داخل و خارج سه دسته مخالف برجام داریم؛ آنهایی که در ایران معتقدند که اساسا هرگونه توافق راهبردی با غرب، اروپا و آمریکا به معنای سیاسی به معنای پایان اصل انقلاب مدام و چالش مبنایی با جهان استعمارگر است. یعنی از جهت ایدئولوژیک برجام را برنمی تابند. دوم، آنهایی که از نظر سیاسی معتقدند که امضای توافق با آمریکا با غرب می تواند یک حکومت را بیمه و خیلی قدرتمند کند، بنابراین حسن روحانی و تیمش نباید این اعتبار را بگیرند بلکه روحانی و اردوگاه متعلق به او را تضعیف کرد تا کنار برود و مخالفان دست راستی داخلی او بر سر کار بیایند و این توافق را انجام دهند چون هر کسی این کار را انجام دهد، مانا و پایدار خواهد شد. سوم هم کسانی که بهره وری هنگفت مادی از برجام داشتند و آنها آب خوش از گلوی ملت پایین رفتن و عادی شدن روند مناسبات تجاری، اقتصادی و سرمایه گذاری ایران با غرب به نفعشان نیست. چون حیات آنها در دوران تحریم بوده و هست.

در طرف غرب هم این چند گانگی وجود داشت؟

در غرب هم همین مسئله وجود داشت. به هرحال کسانی بودند که معتقد بودند هرنوع توافق و مذاکره ای با ایران به معنای این است که پروژه رژیم چنج یا تغییر نظام و سرنگونی جمهوری اسلامی به تعویق می افتد و جمهوری اسلامی می تواند نفس بکشد و قویتر شود و لذا نباید با ایران توافق جدی کرد. دسته دوم که سیاسی نگر هستند هم معتقدند که اوباما و دیگر جناحهای معتدل در آمریکا و اروپا نباید با ایران به یک توافق جدی دست یابند و این ابتکار نهایتا باید توسط تندروان صورت بگیرد. دسته سوم هم گروههایی مثل کمپانی های اسلحه سازی، بانکی و حقوقی که نانشان در تحریم بوده و هست و با اسرائیلی ها و عربها پیمان بسته اند. آنها هم به خصوص طبیعتا مخالف برجام بودند و به عنوان لابی و دلال اسرائیل و کشورهای عربی، به خصوص به سرگردگی پادشاهی عربستان سعودی و نومحافظه کاران غربی،. بنابراین وقتی توافق انجام می شود، مخالفتهای داخلی و خارجی برجام از دو طیف که ظاهرا دشمن هم هستند ولی در این ماجرا همدست هستند در تعامل با هم از هیچ تلاشی فروگذار نمی کنند.

طبیعی است که در شرایط عادی اگر کشورهای غربی، عربی و اسرائیل از ادعای تلاش ایران برای دستیابی به سلاح هسته ای نگرانی داشتند قاعدتا باید از امضای توافق برجام خوشحال می شدند که این خطر مورد ادعا رفع شده که اگر این خطر واقعی بود یا به نظر آنها واقعی می رسید، ولی می بینیم که بیشتر برآشفته و نگران تر شدند. چراکه معاهده برجام یک بخش ظاهری و کاغذی دارد که روی کاغذ آمده و امضاءشده و یک بخش طبیعتی و روحی و محتوایی دارد و آن اینکه اولین بار در تاریخ معاصر، ایران را به طور برابر در برابر شش قدرت بزرگ جهانی نشانده است. همین نشستن و گفتگو کردن و از موضع قدرتمند و عزتمند برای کشورهای عربی رقیب ایران، همسایگان جنوبی ما و اسرائیل و حتی کشورهایی مثل ترکیه خیلی خوشحال کننده نبود و ایران توانسته بود خودش را به عنوان یک قدرت مطرح، غیرقابل انزوا و غیرقابل انکار جهانی به رخ بکشد بنابراین رقبای منطقه ای ایران به جای اینکه خوشحال باشند از اینکه برجام خطر مورد ادعای نظامی هسته ای ایران را از بین برده، بیشتر بر عصبانیت شان افزوده شد و مواضع افرادی مثل بنیامین نتانیاهو در برابر ایران خیلی شدیدتر شد.

چند حادثه داخلی هم پیش آمد که من در مورد مسائل داخلی صحبت نمی کنم، ولی در عرصه بین المللی انتخاب دونالد ترامپ به عنوان رئیس جمهور آمریکا به جای باراک اوباما و همینطور تصمیم بریتانیا بر خروج از اتحادیه اروپا موجب شد که برجام هم با تلاش برای یک بازنگری مواجه شود و ظاهرا یک نگرانی هایی در اجرایی شدن برجام پیش بیاید. واقعیت این است که اگرچه در عرصه حقوق بین الملل برجام یک قراردی است که مراحل اجرایی آن انجام می شود ولی موانع مالی، بانکی، حقوقی که آمریکایی ها بخصوص و تندروهای غربی برسر برجام گذاشتند و اما و اگرهایی که برایش اورده اند باعث شده که به طورکامل آن چیزی که توقع می رفت و ایرانیان انتظار داشتند از برجام حاصل نشود. این به معنای این نیست که برجام کاملا نقض شده یا نابود شده یا وجود ندارد به هر حال با موانع و سرعت گیرهای بسیاری در این ماجرا مواجه شده است.



البته به گفته آقای ظریف، برجام گچ را از دست ما باز کرده است ولی نمی تواند تمام اصول بازی را به ما یاد دهد . درحقیقت ما از ابتدا آنرا بلد نبودیم. درست است؟

کسانی که معتقدند برجام برای ایران کاری نکرده یا امر مهم و دستاورد مهمی نیست، به نظرم صرف نظر از اینکه در راستگویی صرفه جویی می کنند و در این مورد دروغ می گویند، صرف نظر از این قضیه و رقابتهای سیاسی واقعیت این است که به هر حال دستگاه دیپلماتیک ما دستگاه سیاستگذاری اقتصادی و برنامه ریزی راهبردی ایران هم نابسامانی های جدی دارد که نمی تواند به طور کامل از ظرفیت های برجام و ایجاد دوران جدیدی از ارتباط با جامعه بین المللی استفاده کند. دلیلش هم واضح است. چون بخشی از مشکلات ما لزوما به تحریم و برجام برمیگردد که بخش مهمی هم هست. اما یک بخش مهم دیگر هم که ما فراموش میکنیم که میزان ناکارآمدی و فساد موجود در ارتباط گیری صرفی و اقتصادی مان با دنیاست. این را برجام ایجاد نکرده و با برجام تمام نخواهد شد. یعنی ما تا زمانی که پوست اندازی جدی در مناسبات داخلی، منطقه ای و جهانی نکنیم، چه از نظر وضعیت ناکارآمدی و فساد، به خصوص در ارتباطات بین المللی وتصمیم گیری ها و سرمایه گذاری های خارجی، ضریب نفوذ و ناکارامدی برجام خیلی محدود خواهد شد.

مشکلی است که الان به شدت خودش را آشکارکرده است. بارها شاهد این بودیم که سرمایه گذاران خارجی با اشتیاق و با رغبت چه برای سرمایه گذاری مستقیم برای گشودن خط اعتباری برای موسسات حقوقی و بانکی سرمایه گذاران خارجی و چه در داخل خود ان کشورها آمدند ولی در عمل به دلیل موانع قانونی و فراقانونی و غیرقانونی که وجود داشته تصمیم گرفتند که سود 30، 40 درصدی بازار ایران را رها کنند و در کشورهایی مثل عمان و نیکاراگوئه با 4، 5 درصد سود سرمایه گذاری کنند. بازار ایران برای همه سرمایه گذاران خارجی واقعا بازار جذاب و فریبنده ای است، هم از جهت حجم کاری که می توان انجام داد و هم دامنه کاری و دوره زمانی آن و هم میزان سودی که می توانند ببرند، منتها چه می شود که این سود سرشار و این بازار بالقوه حاصلخیز را رها می کنند؟ آن مشکلات پایان ناپذیر و ادامه دار داخلی ماست.

مصداق خاصی وجود دارد که بتوان این موضوع را به شکل درستی درک کرد؟

مثالی می زنم که شاید بارها هم گفته باشم؛ اگر در کشورهای دنیا از نظر سرمایه گذاری بگردیم هیچ منطقه ای در دنیا مثل امارات متحده عربی و بخصوص شیخ نشین دوبی از نظر سرمایه گذاری خارجی قوانین عقب افتاده و بی رحمانه ای ندارد. شما وقتی آنجا سرمایه گذاری می کنید باید با یک شیخ عرب شریک شوید و به او پول دهید تا اجبارا و به زور در کار شما شریک شود. قوانین سرمایه گذاری درتجاری در ایران نه تنها در 38 سال جمهوری اسلامی که در قبل از انقلاب یکی ازمترقی ترین قوانین موجود درسرمایه گذاری تجاری با دنیاست. منتها این قوانین مرتبا عوض شده و به آنهایی هم که بوده عمل نشده، نتیجه این می شود که در دوبی که یکی از مرتجعانه ترین قوانین سرمایه گذاری دنیا را دارد الان اشتیاق و عطش سرمایه گذاری بسیار وجود دارد اما ما که به خیال خودمان بهترین قوانین را داریم عملا هیچ کسی به طور جدی یا نمی خواهد یا می ترسد که واردش شود. اگر هم بیاید، آمریکا، اروپا، لابی اسرائیل و بانک ها و موسسات حقوقی تحت تاثیر آنها هم بگذارند وقتی به اینجا بیاید، دچار گرفتاری ها و موانع بسیار می شود. این معضلی است که با تحریم ها ایجاد نشده و با برجام هم رفع نمی شود. اینها را نمی توان به گردن برجام انداخت.

واقعیت این است که غیر از این ماجرای داخلی به هر حال محدودیتهای حقوقی و بانکی هم وجود دارد. وزارت خارجه ما تازه پس از چندین سال به بحث دیپلماسی تجاری رسیده درصورتی که این بحث در ایران، دست کم از سال 92 به طور جدی توسط سرمایه گذاران داخلی و خارجی مطرح بوده است. دیپلماسی اقتصادی و تجاری یک بحث خیلی جدی است و تاکنون سه، چهار کنفرانس بزرگ جهانی در مورد ایران درباره اش برگزار شده است. یکبار در لندن، ژنو، زوریخ و به زودی هم دوباره در زوریخ خواهد بود. مثلا کار موسسه اتاق فکر «فروم ایران و اروپا» این است که کمپانی های بزرگ جهانی را برای تشویق سرمایه گذاری در ایران جمع کرده و بر اساس عقل و محاسبه و ارزیابی دقیق آنها را به سمت تلاش برای همکاری با ایران سوق دهد. من تاکنون در دو کنفرانس در این باره شرکت کرده ام اما می بینیم سرمایه گذاران خارجی حتی آنها که با ایران مشکل سیاسی دارند، یعنی کشورهایشان مشکل سیاسی با ایران دارند اما عطش حضور در ایران را دارند. حلقه های ارتباطی و دوستانه عمیق و محکمی در این موضوع ایجاد شده، ولی مدام صحبت از موانع می کنند که یک بخش آن داخلی و بخش دیگرش خارجی است. ما تلاشی که تاکنون داشتیم یکسری تلاشهای فرمال و رسمی بوده که وزارت خارجه ما در داخل و خارج داشته و شعارهایی که داده شده است. در عمل برای سرمایه گذاری خارجی و اشتغالزایی و بالا بردن کیفیت اقتصاد و معیشت کشور و مردم کار جدی نکرده ایم.

موضوع تغییر ساختار در وزارت خارجه و معاونت اقتصادی و تحولات جدید می تواند به این روند کمک کند؟

مشکل بزرگ قضیه این است که الان می بینید که اخیرا آقای ظریف اعلام کرده اند که می خواهیم ساختار وزارت خارجه را متحول کنم و بخش دیپلماسی تجاری یا به تعبیر دقیق تر کامرشال دیپلماسی را درست کنم ولی آقای ظریف یک اشکال را که ممکن است در عمل وجود نداشته باشد ولی در کلام وجود دارد، که همین مشکل را هم به نوعی اقای احمدی نژاد داشته و عجیب است که در هر دو طرف تکرار شده است! وقتی دولت در جریان تحریم های گسترده در زمان احمدی نژاد در مخصمه قرار گرفت، ایشان ساختار وزارت خارجه را براساس پیشنهادهایی که توسط امثال خود و ما و دوستان شده بود، تغییر داد و رایزنی های مطبوعاتی و فرهنگی را تبدیل به معاونت دیپلماسی عمومی در وزارت خارجه کرد در صورتی که رییس جمهور وقت متوجه نبود که اساس دیپلماسی عمومی و مردم محور این است که این موضوع از تصدی گری دولت بیرون برود. یعنی اساسا دولت در آن دخالت مستقیم و آشکار نکند. دولت باید حمایت کند و زیرنظر داشته باشد و تا حدی هم کنترل از راه دور هم داشته باشد ولی دیگران یعنی غیردولتی ها این کار را بکنند.

آقای احمدی نژاد آمد و این مقوله ای که اساسا باید دست غیردولتی ها باشد باز دولتی کرد. یعنی نقض غرض مطلق. الان هم دوباره همین ماجرا در مورد دیپلماسی اقتصادی و تجاری دارد اتفاق می افتد. دیپلماسی تجاری دست سفارتخانه و وزارت خارجه نیست. باید در دست اتاقهای فکر، لابی های منطقه ای و بین المللی و تینک تنک های مورد حمایت ایران باشد. در دست افرادی باید باشد که ظاهرا و در عمل کاری با دولت ندارد، فقط دولت حامی شان است. اینکه دولت بخواهد دوباره یک دپارتمان جدید به نام دیپلماسی تجاری درست کند، به نظرم نقض غرض است و بر اساس درس تجربه و سیلی روزگار، عملا به هیچ جا هم نخواهد رسید.

وزارت خارجه باید بداند و اذعان کند که نخست در این زمینه ناکارآمد بوده و دوم، اگر هم کارآمد باشد کار او نیست و نباید دخالت کند. دولت نباید در زمینه دیپلماسی عمومی مستقیم دخالت کند. همانطور که هیچ دولتی دخالت نمی کند. عرب ها، ترکها، اسرائیلی ها و آمریکایی ها نمی کنند آنها تنها بخشهایی دارند که حمایت می کنند دولت نباید رها کند ولی باید پشت صحنه حمایت کند. ولی افراد خصوصی یعنی سیاستمداران مستقل، نخبگان و دانشگاهیان، رسانه ها و افکار عمومی باید این کار را انجام دهد. وقتی پای دولت به میان می آید، نقض غرض است و به هیچ جا نخواهد رسید و چون رسمیت پیدا می کند، قبلا هم نارکارآمدی اش ثابت شده، عملا کارآمدی اش به صفر یا نزدیک به صفر می رسد. دولت باید تعامل داشته باشد و هماهنگ کند و مواظب باشد که خطا نروند و مصالح نظام و منافع ملی خدشه دار نشود ولی خودش نباید تصدی این کار را داشته باشد.

متاسفانه وزارت خارجه ما هم در زمان آقای احمدی نژاد و هم دوران آقای روحانی دوست دارد که همه کارها را خودش انجام دهد بعضی کارها می شود و بعضی کارها نمی شود. در این کار که اصلا نقض غرض است. یعنی وقتی شما بخواهید انجام دهید، آن نیت مخدوش می شود. شما نمی توانید دولت را وارد خصوصی سازی کنید ولی خودتان هم یک طرف ماجرا باشید، خصوصی سازی یعنی دولت نه.
حسن خارج شدن دیپلماسی مردم محور و دیپلماسی تجاری و اقتصادی از دست دولت و وزارت خارجه این است که اگر این برنامه ها موفق شوند، سودش برای دولتها و حکومتها هستند و اگر شکست بخورند، خسارتش مربوط به گروههای غیردولتی است و حکومت در ضررش شریک نخواهد بود و می تواند از آن سلب مسئولیت کند.

در این شرایط الان یک مشکل بزرگ وجود ترامپ است که قصد دارد ایران را منزوی کند. الان اروپا را داریم که احساس می کنیم حامی ماست. خانم موگرینی که در همه بخشها دخیل بوده و برجام را به نوعی دستاورد خودشان می دانند. آیا به نظر شما این دستاورد از طرف اروپا حفظ و حمایت می شود یا اینکه آنها هم مجبور می شوند تا یک مرحله ای کنار کار بایستند؟

شرایط خیلی پیچیده ای است. ببینید! اگر ما فکر می کنیم که اتحادیه اروپا بخصوص سه کشور اصلی فعلی که به زودی یکی بیرون خواهد رفت یعنی المان، بریتانیا و فرانسه که بریتانیا 2019 قرار است بیرون برود. اگر ما فکر می کنیم این اتحادیه و بخصوص این سه کشور، به هر قیمتی منافع راهبردی و مصالح و ارتباطات راهبردی خودشان با امریکا را برای برجام و ایران فدا می کنند در اشتباهیم. ولی این درست است که توافق برجام برای آنها یک جنبه حیثیتی و مهم دارد و اینطور نیست که ترامپ بتواند این را به کلی برخلاف شعارهای انتخاباتی اش نادیده بگیرد. بنابراین واقع گرایانه و واقع بینانه باید بگوییم که اتحادیه اروپا تا حدی از جناح تندروی حامی ترامپ برای مقداری تحت فشار قرار دادن ایران در مسئله برجام حمایت خواهد کرد. ولی در عین حال براساس مصالح و منافع خودش فعلا حاضر نیست که هر سازی ترامپ علیه ایران بزند، برقصند. تا الان هم خانم موگرینی نشان داده و نه تنها خودش بلکه کسانی که قبل از او هم بوده اند اظهاراتی که کرده اند مثل خانم کاترین اشتون گفته که حاضر نیست برجام را فدای منویات آقای ترامپ بکند.


البته در اینجا یک استنثاء وجود دارد که به نظر می رسد با توجه به شرایط بعد از برگزیت دولت بریتانیا و حکومت محافظه کار در لندن در برابر خواسته های ترامپ و ترامپیزیم علیه ایران تا حدی منعطف تر از بقیه اتحادیه هستند. نیازی که بریتانیا به تحکیم بیشتر روابطش با آمریکا دارد به نظر می رسد که نسبت به سال گذشته از آن در شرایطی نیست که به آمریکا نه بگوید که این برای ایران یک مقدار احساس خطر ایجاد می کند. در شرایطی که روابط ایران و بریتانیا به کندی در حال بهتر شدن است این ملاحظه که به هر حال ممکن است در شرایطی لندن مجبور به انتخاب بین تهران و واشنگتن شود، خیلی بدیهی است و معلوم است که اگر مصالح و منافع بریتانیا اقتضاء کند که یکی از این دو را انتخاب کند طبیعتا انتخاب آنها، به دلایل مختلف استراتژیکی، اقتصادی و سیاسی تهران نخواهد بود.

لذا فکر می کنم باید توجه داشته داشته باشیم که در تعامل با اتحادیه اروپا و بخصوص سه کشور اصلی اتحادیه اروپا یعنی آلمان، بریتانیا و فرانسه و حتی بقیه کشورهایی که به نوعی با برجام درگیر هستند از چین و روسیه گرفته تا بقیه کشورهای غیر اروپایی و کم قدرت تر، باید توجه داشته باشیم که برجام برای ما یک پیروزی تاریخی و تاریخ ساز بوده و درخشان است و باید هرطور شده آن را نگه داریم با همه اشکالاتش.

اشکالات برجام را چگونه ارزیابی می کنید؟

مرتب شنیده می شود که از نظر حقوقی و سیاسی بر برجام اشکال گرفته می شود. من فکر می کنم که بیش از هر کسی دولتمردان ایران نسبت به مشکلات و کمبودهای برجام آگاهی دارند. منتها برجام معاهده در شرایط اقتدار نبوده بلکه در شرایط استیصال و اضطرار است و وقتی در این شرایط چیزی را امضاء می کنید همه آرمانها و مطلوبهایتان در آن دخالت پیدا نمی کند. برجام محصول یک بده بستان بین المللی است. در یک معامله همیشه صددرصد بدست نمی اورید و مجبورید که امتیازدهید. بنابراین بیس و اساس برجام یک معاهده مهم و تاریخ ساز برای برون رفت از بحران و استیصال و اضطرار است. ولی نمی توان الی الابد در باد این پیروزی خوابید و تصورکرد که دنیا موظف و مکلف است و لازم است و ملتزم است که همیشه جانب حق را بگیرد و ما را برحق بداند و مطامع و منافع دیگران و خودش را نادیده بگیرد. جامعه بین المللی نه جای حق نشسته و نه در آن مرام و مروت و جوانمردی وجود دارد. اگر ایران نتواند شرایط را طوری بازی کند که نشان دهد که در یک بازی بردبرد قراردارد، طبیعتا نظرات اتحادیه اروپا و آمریکا در مورد برجام هم براحتی می تواند تغییر کند و اینطور نیست که به خاطر انصاف و مروت و شرافت، جامعه بین المللی بر برجام پافشاری کند. ما باید بدانیم که اگر ما درست بازی مان را انجام ندهیم، این مواضع می تواند تغییر پیدا کند.



پس نظرتان این است که پسا برجام هم رهیافتها، رویکردها و راهکارهای خود را دارد که باید در دستور کار قرار گیرد و از آن استفاده شود؟

دوران پسابرجام دورانی است که اگر وزارت خارجه بخواهد به دیپلماسی کلاسیک و متعارف خودش رفتار کند ممکن است به بن بست برسد و اگر از ابزارهای دیپلماسی مردم محور و فراکلاسیک استفاده نکند برای تثبت برجام در بین سیاستمداران دنیا، نخبگان و تینک تنک ها، رسانه های بین المللی و افکار عمومی از طریق راه های مرسوم و غیرمرسوم، متعارف و غیرمتعارف، طبیعتا برجام هم ضربه پذیر خواهد شد و یک حادثه تاریخی شکست ناپذیر و غیرقابل خدشه دار شدن نیست. این چیزی است که به نظرم باید حساسیت ایران را برانگیزد.

من مقایسه کرده ام و یکبار دیگر هم باز می گویم که شرایط برجام در دوران دوم ریاست جمهوری آقای دکتر حسن روحانی کمابیش شبیه دوران دوم نخست وزیری مرحوم دکتر محمد مصدق است. دکتر مصدق دردوران اول نخست وزیرش به یک پیروزی درخشان بین المللی دست یافت و دیوان اداری لاهه، در شورای امنیت، در افکار عمومی حتی در بریتانیا و آمریکا و حتی بین سیاستمداران آنها برای اینکه وجدان عمومی جامعه بین المللی را توانست به نفع ایران تحریک و هدایت کند و ایران در پروژه فتح قلوب اذهان در مسئله ملی شدن صنعت نفت موفق شود ولی در دور دوم، بعد از حادثه 30 تیر 1331، آنجا که درگیر فوتبال سیاسی داخلی می شود و زد و خوردهای داخلی چهارضلعی بین مصدق و جبهه ملی، جناح های مذهبی و روحانیت، دربار و نیروههای چپ، به جان هم می افتند و فوتبال سیاسی بی نتیجه و بی برنده ای درمی گیرد آنوقت دولت و حکومت نظام از دیگرانی که به جای فوتبال سیاسی در حال شطرنج سیاسی هستند، نقشه می کشند و گزینه های مختلف را بررسی می کنند، غافل می شود. دولت به این امید که دنیا صنعت نفت را از جهت حقوقی پذیرفته درجا زده و در داخل غرق می شود آنوقت آن دستاورد هم از دست می رود.

من فکر می کنم اگر دولت تجربه داشته باشد می تواند توجه داشته باشد که این تجربه تلخ دوران واپسین حکومت دکتر مصدق که منجر به سرنگونی او و از بین رفتن دستاوردهای ملی شدن صنعت نفت ایران شد، درمورد برجام تکرار نشود. ما به درستی خوشحالیم که اتحادیه اروپا و خانم موگرینی در مورد تداوم و تثبیت توافق برجام پافشاری می کند. ولی باید توجه داشته باشیم که این پافشاری و حمایت از برجام اولا ممکن است که کمرنگ یا محو شود، ثانیا ممکن است که از درون تهی شود ثالثا به سادگی می تواند ورق را علیه ایران برگرداند اگر ما بازی مان را درست انجام ندهیم بخصوص با استفاده از دیپلماسی مردم محور از نوع جدی و واقعی آن.

موضوع دیگری که الان برای ترامپ شکل گرفته موضوع شکاف امریکا و اروپاست. ما یکسری تحولات را داریم که بعد از رفتن اوباما و روی کار آمدن ترامپ اتفاق افتاده و داخل اتحادیه اروپا هم یکسری تحولات هست که انگلیس قصد خارج شدن از این اتحادیه را دارد، تغییر مولفه های امنیتی به خاطر حضور داعش و تحولات خاورمیانه. درواقع یکسری روندهاست که مسائل را شکل می دهد و روابط اتحادیه اروپا و آمریکا را تحت تاثیر قرار می دهد

مثلا؟

به عنوان مثال ما می گوییم شکاف بین اتحادیه اروپا و آمریکا به خاطر برجام بوده ولی از طرفی این را نمی بینیم که اتحادیه اروپا و آمریکا بخاطر این بوده که ترامپ بر سر کار آمده که مخالفت با برجام از تبعات آن است. حالا شما این تحولات را چگونه می بینید. آیا اصلا شکاف داریم و می توانیم این شکاف را با برجام یا بدون برجام، با ترامپ یا بدون ترامپ تعریف کنیم. درواقع قدرت اروپا در چه حالتی است؟ آیا ضعیف شده است و در روندهای تعریف شده چگونه پیش خواهد رفت؟د.

البته یک مقدار در این مورد اغراق می شود. واقعا این قدر هم ضعیف نیست.

این روندها به چه صورت است و اروپا و آمریکا چه سازو کاری را پیش خواهند برد و در این میان ایران می تواند در این روند فضای مناسبی را دشته باشد؟

در ابتدا ملاحظاتی را می گویم. نخست اینکه درست است که روی کار امدن پرزیدنت ترامپ در امریکا برای اروپا مصیبت زا و برای ایران نگران کننده بوده بخصوص دیدگاه های افراطی او. ولی باید توجه داشته باشیم که ما یک دوره نه چندان کوتاه از برجام را در زمان آقای اوباما داشتیم و همانند دروان ریاست جمهوری بیل کلینتون از این فرصت هم به درستی و کامل استفاده نکردیم! یعنی به هر حال نباید همه مسائل را به گردن روی کار آمدن ترامپ انداخت.

نکته دوم اینکه باید توجه داشته باشیم که بحث اروپا با ترامپ درست است که بحث افراطی گری ها و سیاستهای ترامپ هست ولی یک بحث بنیادی تر هم وجود دارد برای اینکه این تندروی ها و افراطی گریها بخصوص در زمان ریاست جمهوری جرج بوش پسر هم وجود داشت. مشکل بزرگ ترامپ این است که سیاستهایش متغیر، شناور و تغییر می کند قابل پیش بینی و ارزیابی درازمدت نیست و مدام نظراتش عوض و بدل می شود که یا کوتاه می آید یا تندتر می شود. این عدم پیش بینی و برنامه ریزی در مورد دولت آمریکا خیلی خطرناک است، وگرنه گزینه احتمالی هیلاری کلینتون هم خطرناک بود، ولی به دلیل نسبتا قابل پیش بینی بودن آن، ظاهرا کم دردسرتر می نمود.

نکته دیگری که باید اضافه کنم اینکه ایران و کشورهای اروپایی که گاهی به امید این نشسته اند که ترامپ چهار سال را تمام نکند و برکنار شود و استیضاح شود یا اینکه حتی بعد از چهار سال اول نتواند به قدرت برسد، این البته دیدگاه مثبت و آرزوی خوبی است ولی توجه داشته باشیم که اگر ترامپ استیضاح شود و کنار برود معاونی به نام مایک پنس دارد که به مراتب از ترامپ تندتر است و نه تنها مثل ترامپ غیرقابل پیش بینی نیست بلکه خیلی هم سفت و سخت تر از اوست. پس خیلی دلمان را خوش نکنیم که اگر ترامپ برکنار شود، نفر بعد که معاونش خواهد بود، خیلی بهتر از اوست.

به هر حال در این چهار سال باید ایران برنامه ریزی کند و به این دلخوش نباشد که ممکن است ترامپ از فردا نباشد. ضمن اینکه کنار رفتن ترامپ یک پروسه قانونی طولانی دارد که نیازمند موافقت همه دموکرات ها و بخش عمده ای از جمهوریخواهان است که به نظرم هنوز این اجماع به طور جدی حاصل نشده و فعلا در حد آرزوست. به نظرم درست است که اتحادیه اروپا با مسئله تصمیم خروج بریتانیا از آن تا حد زیادی نگران شده و تزلزل ایجاد شده و بخصوص با بحران های اقتصادی کشورهایی مثل یونان، ایتالیا و پرتغال نگرانی ایجاد کرده اند ضمن اینکه کشورهای کوچک هم مشکلاتی دارند و کشورهای تازه وارد اروپایی شرقی مشکلات اقتصادی و اشتغال دارند ولی به نظر نمی رسد که اتحادیه اروپا دچار یک خلل و تزلزل بنیادین باشد. یعنی راهش را دارد پیش می برد البته اگر بریتانیا از اتحادیه اروپا خارج نمی شد طبیعتا مستحکم تر بود ولی به هر حال درشرایط پیش آمده و ناگزیر، اینطور نیست که به طور بنیادی آینده اش دچار خطر باشد. 

نکته دیگر اینکه ما همیشه به درستی صحبت می کنیم که برای پیشبرد پروژه بهبود روابط ایران با غرب بخصوص اروپا نیازمند این هستیم که روابط اقتصادی مان را پررنگ کنیم. ما دو پیروزی درخشان اخیرا داشته ایم که البته خیلی خوب بوده ولی به هیچ وجه کافی نیست. 

یکی مسئله توتال و دیگری بوئینگ. به نظرم قرارداد بوئینگ به مراتب از نظر سیاسی مهمتر از قرارداد ایرباس بود یعنی پیام سیاسی که داشت بسیار مهمتر تر بود. آقای ترامپ در مورد ایران عمدتا رجزخوانی و تهدید و حتی فحاشی کرده ولی چیزی که تاحالا روی کاغذ به طور جدی امضاء کرده تائید قرارداد بوئینگ با شرکتهای آسمان و ایران ایر بوده است. این مطلب پیام دارد. یعنی اینکه به هر حال معامله است. نمی گویم که خوش خیالانه و ساده لوحانه باید با آن مواجه شد ولی باید به آن توجه کرد. به هر حال قرارداد بوئینگ یک قراردادی بود که به تائید بالاترین مقامات آمریکا از جمله اوفک (نهاد نظارتی رسمی دولتی ناظر بر تحریمهای آمریکایی ضدایران) و شخص رئیس جمهور آمریکا رسیده و دو تا شرکت هواپیمایی بزرگ ایرانی یعنی آسمان و ایران ایر در آن دخیل هستند و نمایندگان بوئینگ در ایران آن را امضاء کرده اند که البته به اصرار سردار حسین علایی مدیرعامل محترم آسمان که خودش در این ماجرا عامل اصلی بود این قرارداد در ایران به امضای نهایی طرفین ایرانی و آمریکایی رسید که البته کار درستی بود و دلیل هم داشت. چون اگر خارج از ایران به امضا رسیده بود، ممکن بود بهانه بیاورند که ما نمی دانستیم که مشکلاتی وجود دارد منتها با درایت آقای علایی در مسئله بوئینگ بالاترین مراجع و نهادهای ایرانی و آمریکایی این را تائید کرده اند و مو لای درزش نمی رود. یعنی اگر هر کسی آن را نقض کند، کاملا آشکار و غیرقانونی عمل کرده. با اما و اگر و پیچ دادن قانونی نمی توانند آن را رفع کنند. درواقع دستاورد بزرگی بود.

قرارداد توتال هم غوامض و جزییات مهم مالی و حقوقی دارد که جای ذکرش در این جا نیست ولی نهایتا به سود ایران بوده و یک دستاورد مهم در شرایط پسابرجام برای ایران است. واقعیت این است که قراردادهای بوئینگ و توتال با همه اما و اگرها و نگرانی هایی که دارند که گاهی بدرستی هم گاهی مطرح می شود، ولی دستاوردی برای برون رفت از این مخصمه است. مشابه قراردادهای بوئینگ و توتال الان دهها قرارداد پیشنهادی جدی وجود دارد که کشورهای مختلف دوست دارند با ایران داشته باشند ولی تا زمانی که این دو مورد نمونه کاملا اجرایی نشوند، این قررادادها عملا به جایی نمی رسد یا خیلی محدود می ماند.

با این ههمه، دو مساله مهم همچنان مانع گسترش سرمایه گذاری جدی خارجی و اشتغال زایی در ایران است. یکی اصلاح ساختاری کارامدی و مبارزه با فساد در دستگاه اقتصادی و سرمایه گذاری در ایران است که بدان اشاره کردیم. و دوم، اینکه وقتی شما روابط سیاسی مناسب و متعادلی با دنیا ندارید، و روابط تنش آفرینی و تنش زایی دارید یعنی دشمنانی هستند که نمی گذارند روابط ایران با دنیا خوب شود، سرمایه گذار خارجی خواسته یا ناخواسته تابع نوسانات سیاسی و چالشهای منطقه ای و بین المللی است. یعنی دو مانع باعث می شود که به ایران حاصلخیز پرسود نیاید. یکی اینکه دولتهایشان نمی گذارند و سازمانهای لابی و گروه های فشار و اندیشکده ها و اتاق فکرها مانع می شوند. بخصوص اسرائیلی ها و عربها نخواهند گذاشت و اگر هم بیایند خودشان احساس امنیت اقتصادی نمی کنند و تا زمانی که ما روابطمان را با دنیا به صورت متعادل و منصفانه و نه با تنش و بحران و فحاشی به همدیگر داشته باشیم این سرمایه گذاری خارجی شدنی نیست.
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
* کد امنیتی:
Chaptcha
حروفي را كه در تصوير مي‌بينيد عينا در فيلد مقابلش وارد كنيد
وبگردی