امام حسين(ع): اگر دين نداريد، آزاد مرد باشيد
      
کد خبر: ۶۷۶۰۳
تاریخ انتشار: ۰۷ دی ۱۳۹۶ - ۱۴:۲۲
   اشتباه کردن مهم نيست. تعداد اشتباهات مهم است و بلکه تکرار اشتباهات مخرب است. به عنوان يک جامعه توانمند، به نظر مي رسد تعدادي از اشتباهات را طي قرن گذشته مرتب تکرار کرده ايم:

    چرا اين قدر اشتباه مي کنيم؟
    ۱- نياموخته ايم که پيشرفت ژاپن، اروپا و آسيا تابع مديريت بنگاه ها و سيستم هاست نه رياست افراد.
    ۲- نياموخته ايم که فهم حقيقت از طريق ديالوگ و وجود جامعه مدني شکل مي گيرد و در ذهن جزيره اي يک يا چند فرد نيست بنابراين ضروري است يکديگر را تحمل کنيم، براي يکديگر جا بازکنيم، تفاوت هاي يکديگر را به رسميت بشناسيم و از خودخواهي هاي فکري بپرهيزيم.
    ۳- نياموخته ايم که با Fact، قضاوت کنيم نه با تخيل، شنيده ها و شايعات.
    ۴- نياموخته ايم که حکمراني، امري تخصصي و لازمه آن دانش است.
    ۵- نياموخته ايم که قدرت، مسووليت مي آورد و اصل بر «مصلحت عامه» و تامين رضايت مندي عامه شهروندان است.
    ۶- نياموخته ايم وقتي از در منزل خود پا بيرون مي گذاريم، در عرصه Public (عمومي) وارد شده ايم و در عرصه Public، نمي توانيم هر کاري انجام دهيم (مثل دوبله پارک کردن) و هر سخني بگوييم و هر قضاوتي بکنيم.
    ۷- نياموخته ايم که توسعه، قبل از آنکه به سرمايه، فناوري و توليد نيازمند باشد، به همکاري، هماهنگي، اعتماد و حمايت از يکديگر محتاج است.
    ۸- نياموخته ايم براي آنکه ديگر ملت ها به هويت، استقلال و حاکميت ما احترام بگذارند، بايد داخل خود را سامان دهيم، به يکديگر در داخل خود احترام بگذاريم، پوپوليسم را تعطيل کنيم، پايگاه حاکميت را نزد کارآفرينان و دانشمندان و خبرنگاران بنا کنيم و توليد و نوآوري را بنيان استقلال و حاکميت ملي قرار دهيم.
    ۹- نياموخته ايم که در کنار دستور کار شخصي، به مسووليت اجتماعي و به مفهوم مقدس Public اهميت دهيم.
    ۱۰- نياموخته ايم که نقد از فکر و رفتار را از نقد به شخص تفکيک کنيم، حرف منطقي را بپذيريم، يکديگر را تخريب و تحريف و زخمي نکنيم و اين تلقي را که هر کدام، مرکز ثقل جهان هستيم، کنار بگذاريم (Self-obsession)، از هم حمايت کنيم و به قول هايي که مي دهيم، حتي المقدور عمل کنيم.
    طبيعي است تبديل اين نياموختني ها به آموختن ها با گفتاردرماني صرف امکان پذير نيست، اما فهم مشکل خود بخشي از حل مساله است. مثل علم پزشکي است. شناخت بيماري خود مقدمه درمان است. يکي از دستاوردهاي مهم انقلاب اين بوده که بخش هاي وسيعي از جامعه متوجه شدند که ريشه مشکلات ما، در درون خود ماست و بهبود امور را بايد از داخل شروع کرد. هر چند ملک الشعراي بهار يک قرن پيش اين نکته را گوشزد کرده بود که از ماست که برماست؛ ولي جست وجو کردن ريشه مشکلات در داخل، هم اکنون به يک ادراک عمومي رسيده است.
    اگر ريشه ها در داخل است، کدام عوامل در اولويت هستند؟ چرا نسل بعد از نسل، اين اشتباهات را تکرار مي کنند؟ آيا دانش، علم و داده هاي ما کمبود دارند؟ آيا در برنامه ريزي، سياست گذاري و تعيين اولويت ها مساله داريم؟ آيا براي فهم دقيق مشکلات، موسسات پژوهشي نداريم؟ منابع طبيعي نداريم يا منابع انساني؟ آيا مشکل در فکر است؟ دانش است؟ ساختار سياسي است؟ خلقيات است؟ فرهنگ است؟ ساختار توليد است؟ سبک زندگي است؟ و ده ها دليل محتمل ديگر. علت العلل کانوني چيست؟
    به عنوان يک نظر در ميان نظرات مختلف، اين نوشتار نظريه اي براي تکرار اشتباهات مطرح مي کند: سه خوشه علّي (Causal clusters) به صورت يک مثلث را که زواياي آن برهم تاثير گذارند، مطرح مي کنيم: فرهنگي، سياسي و اقتصادي.
    الف- عنصر فرهنگي که باعث مي شود ما بسيار اشتباه کنيم: هر چند ما به عنوان يک جامعه داراي آداب جمعي هستيم، خصوصيات جمعي داريم، سنت هايي را پاس مي داريم، زبان مشترک داريم؛ اما رسالت و هويت جمعي را که به آن تعلق خاطري، فراتر ازفرديت خود داشته باشيم، نداريم يا بسيار ضعيف است. از طرفي ديگر، انديشه ها و رفتارهايي(Code of conduct) که اکثريت مطلق جامعه را به هم وصل کند بسيار ضعيف است (قرارداد اجتماعي). به عبارت ديگر، دستور کار فردي باعث شده که جمع را فراموش کنيم، کوتاه مدت بينديشيم، به دنبال منافع خود و گروه خود باشيم و به عموم و مصلحت عامه فکر نکنيم. تقريبا هر فردي هر نوعي که دوست دارد عمل مي کند. بيشتر به شخصي احترام مي گذاريم که در دايره ما است. کمتر فردي را به خاطر اينکه شهروند اين جامعه است محترم مي شماريم.
    شايد به همين دليل اگر با اتومبيلي تصادف کنيم که راننده اش را مي شناسيم، خوب برخورد مي کنيم؛ ولي به راننده اي که نمي شناسيم ناسزا ميگوييم و با او نزاع مي کنيم؛ چون با او حس جمعي و هويت جمعي نداريم، بلکه او را بيگانه مي شماريم. براي کساني جا باز مي کنيم که به درد ما مي خورند؛ بقيه را روبات هايي مي بينيم که درحال حرکت هستند و سنخيتي با آنها نداريم؛ چون اجتماعي فکر نمي کنيم، به تفاوت ديدگاه ها و انديشه ها و استنباط ها خيلي اعتقاد نداريم و عموما شخصي را که مانند ما مسائل را تفسير نمي کند با ناشايسته ترين الفاظ مورد خطاب قرار مي دهيم. متفاوت بودن را حق انساني شهروندان نمي دانيم. در ناخودآگاه تاريخي ما، تمايلي قوي به يکسان سازي افکار وجود دارد. به همين دليل که جمعي فکر نمي کنيم و تفاوت را منشا تحول نمي دانيم، تمايلي شديد به حذف داريم؛ چون مدارها را مي بنديم، گردش اطلاعات و ديدگاه هاي مختلف را مسدود مي کنيم. در نهايت فرد اولويت پيدا مي کند بر جمع و سيستم هاي اجتماعي. چون فردي تصميم مي گيريم بسيار اشتباه مي کنيم؛ درحالي که در اشتباهات جمعي، راه اصلاح سريع تر فراهم مي شود. اشتباه جمع، مسووليت جمع است. رعايت مصلحت عامه، نياز به گفت وگو را ايجاد مي کند. در غير اين صورت، در فضاهاي محدود و محصور فردي، استنباط ها بدون بحث هاي جدي، مرتب به اشتباه مي افتند. تصميم گيري هاي منطقي در گروه هاي تخصصي و تشکل ها بهتر از تصميم گيري هاي فردي است.
    ب- عنصر سياسي که باعث مي شود بسيار اشتباه کنيم: ما يک تجربه مهم سياسي را پشت سر نگذاشته ايم و اين زمينه ساز نوسانات فراوان و فراز و نشيب هاي متعدد تاريخي شده است: ما در طول تاريخ حکومتي که تنوع ديدگاه ها و طبقات را چه با پايه هاي حقوقي و چه از طريق گردش قدرت، نمايندگي کند ايجاد نکرديم. هر حکومتي به بخش هايي از جامعه توجه کرده و بخش هايي را به حاشيه رانده است. اين وضعيت، نوعي تناقض، فرديت افراطي، گوشه گيري، بي تفاوتي، بيهودگي و مهاجرت ايجاد مي کند. حتي از اين بدتر، صنعت تملق و چاپلوسي و انطباق با شرايط و جريان هاي مسلط را فراهم مي آورد. افراد توانا در بهترين شرايط، طارق عزيز يا منوچهر اقبال مي شوند. اين وضعيت کشور به خصوص در سال هاي ۱۳۵۵-۱۳۴۸ بود. وقتي Public، مصلحت عامه، عامه مردم، کشور و آينده کشور مبنا نباشند، حکومت ها به صورت خودکار به سوي مدارهاي بسته تصميم گيري مي روند و مرتب اشتباه مي کنند؛ چون گردش آزاد اطلاعات و انديشه ها از ميان مي رود. اگر روبه روي يک حاکميت مصلحت عامه باشد، به طور اتوماتيک نوعي ديگر تصميم سازي مي کند و به اين صورت قرارداد اجتماعي شکل مي گيرد.
    پ- عنصر اقتصادي که باعث مي شود بسيار اشتباه کنيم؛ چون اقتصاد کشور طي شش دهه پيش بر پايه صادرات نفت بوده، مجبور نبوده ايم که در اقتصاد بين الملل در پي مزيت نسبي خود باشيم، در چند صنعت مانند کره جنوبي سرمايه گذاري و توليد ثروت کنيم و از طريق سهم بازار در اقتصاد بين الملل به صورت ساختاري و اجباري، بياموزيم، نوآوري کنيم و از همه مهم تر رقابت کنيم. کره جنوبي آنقدر زحمت کشيد و نوآوري کرد و خود را اصلاح کرد تا در کنار ژاپن و آلمان، سهم بازار قابل احترامي در فروش اتومبيل در سطح جهان کسب کرد. اقتصاد ما عمدتا فروش نفت و واردات کالا و خدمات بوده است. اين نظام اقتصادي نيست، بلکه نوعي حسابداري است؛ چون به اقتصاد بين الملل قفل نشده ايم، مجبور به يادگيري و اصلاح و رقابت نبوده ايم. از اين رو، ساختار اقتصادي ما هم کمکي به تکامل روشي و فکري و مديريتي نکرده است و تابع قيمت نفت و وضعيت تقاضاي نفت در اقتصاد بين الملل بوده است. اگر در صنعت، بانکداري، کشاورزي، خدمات، هتلداري، تحقيقات، مديريت شهري، حمل ونقل و توليد با بنگاه هاي خارجي کار کنيم، هزاران پروژه مشترک داشته باشيم. سريع مي آموزيم، بيشتر فکر مي کنيم، از خود خلاقيت نشان مي دهيم و کمتر اشتباه مي کنيم.
    کانون «اشتباه نکردن» به ساختاري برمي گردد که در آن گردش اطلاعات، گردش فکر و گردش مجريان وجود داشته باشد. هدف از اين گردش ها، يادگيري است. سيستم ها وقتي يادگيري را متوقف مي کنند، خود نيز متوقف مي شوند و اشتباهات روي هم جمع مي شوند. ايجاد اين سيستم يک تصميم است. اين تصميم را ژاپن در سال ۱۸۶۹ گرفت؛ کره جنوبي در ۱۹۶۵؛ چين ۱۹۸۰، هند ۱۹۹۰ و ترکيه ۲۰۰۲. جلوگيري از اشتباه تابع اصلاح ساختارهاي تصميم سازي و تصميم گيري است.
    
    * استاد علوم سياسي دانشگاه شهيد بهشتي
     دنياي اقتصاد
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
* کد امنیتی:
Chaptcha
حروفي را كه در تصوير مي‌بينيد عينا در فيلد مقابلش وارد كنيد
وبگردی