- اکسیوس: پس از حمله تلافیجویانه ایران به تأسیسات گازی قطر، مقامات قطری از ویتکاف پرسیدند که آیا آمریکا از حمله اسرائیل به تأسیسات ایران اطلاع داشته یا خیر؟
- نتیجه مداخله بشردوستانه آمریکا و اسرائیل: کمک جدید به تهران رسید! (تصاویر)
- جنگ رمضان و افول اخلاقی اتحادیه اروپا
- ادعای ترامپ: از حمله اسرائیل به میدان گازی ایران هیچ اطلاعی نداشتم؛ حمله دیگری به آنجا انجام نمیشود
- معاون ترامپ از پایان جنگ با ایران گفت
- راهاندازی کانال «نواندیش» در بله + لینک آدرس
- حمله به بندرانزلی و رشت
- انهدام محل دپوی سوخت جنگندههای آمریکایی در ریاض
- سخنگوی قرارگاه خاتمالانبیا: پاسخ به تجاوز به تأسیسات سوخت ایران، مقتدرانه و پشیمانکننده است / سپاه هم برای فاصلهگیری از تأسیسات نفتی در عربستان، امارات و قطر هشدار فوری صادر کرد
آقاي رئيسى! کاش براي اينها هم وقت ميگذاشتيد
غلامرضا بنى اسدى در جمهورى اسلامى نوشت:
کليپهاي اعتراضي فلان شهر و فلان استان و... را ميبينم. مطالبات حقوقيشان را محترم ميشمارم اما وقتي کلمات به مسيري ديگر شيب پيدا ميکند، ناخودآگاه درهم ميريزم. از توهينها ناراحت ميشوم. از اين که در سر هر کوچه و بازار مردماني جان به لب رسيده، حروف را به کلماتِ وهن آميز قالب بندي کنند، در خود ميشکنم. براي من وقتي کلمات به تلخ گويي از دهان مردم بيرون بيايد، مثل زلزله 8 ريشتري آوار آفرين است.
کاش مسئولان محترم هم به ظرافتهاي کلامي دقت ميکردند. کاش به اين ميانديشيدند که پشت اين کلمات چه حسي تلنبار شده است. نا خوشي از ديده به دل راه باز ميکند از اين کليپها. راه را بر آنها ميبندم با خارج شدن از فضاي مجازي.
با خود ميگويم کاش مسئولان که با يک دنيا ادعا آمدند و وعده معجزه دادند، برخي از سطور آن را تحقق ميبخشيدند تا کسي براي طلب آنچه حق خود ميداند پا از خانه بيرون نميگذاشت. کاش چنان کار ميکردند که کليپهاي شادي ميديديم که مردم به قدرداني از تحقق وعدهها، سرودخوان ميشدند و شاد به خيابان ميآمدند.
من ناخوشي احوال مردم را نميتوانم تحمل کنم. مثل خنجر در ديده ميماند تماشاي اين احوال اما کلماتِ وهن آميز را هم نميتوانم تاب آورم. ناحق ميدانم پا روي حق مردم گذاشتن را، بدگويي را هم حق نميدانم حتي اگر از طرف صاحب حق باشد. به هر حال، حال برخي از گروههاي اجتماعي چنان است که همه ميدانيم کاش متوليان امر قدمي بردارند براي بهتر شدن امور.
کاش جناب رئيسجمهور رئيسي که به اصفهان رفت، دقايقي هم وقت ميگذاشت براي شنيدن حرفهاي به درد غني شده بازنشستگان شايد او را از عمق جفايي که بر آنان رفته است آگاه ميکردند يا او ميتوانست با متقاعد سازي و يا – حداقل - تکريم زبانيشان، جلوي خيلي از زبانها را ميگرفت. اينان هم مردمانند، حق دارند ديده شوند، حق دارند شنيده شوند، مگر دولت خود را "مردمي" نميخواند پس چرا سلامِ موي سفيدکردگان مردم، را جوابي نيست؟
خود را بگذارند جاي مردم، حضرات مسئولان. اگر آنچه بر اين گروه مردم رفته است در حقِ آنان روا ميشد، چه ميگفتند و چه ميکردند؟ آقاي رئيسي! همه مشکلات اصفهان آب و قصه زايندهرود نبود و نيست، آرزويي هم که ميشود کرد فقط ساخت هواپيماي مسافربري نيست که به دستور حل شود!
مصائب شبکه شده بازنشستگان و معلمان هم در سياهه مشکلات اصفهان و ايران ثبت است. يکي از آرزوهاي اين قشر هم احترام گذاشتن مسئولان به نظرات و تحقق مطالبات شان است. کاش براي آنان هم دقايقي وقت ميگذاشتيد، جاي دوري نميرفت. آرام ميشدند آنان و بسياري ديگر در ديگر شهرها. کلمات هم از تلخيشان کاسته ميشد. شعارها هم مهربانتر ميشد اما...
