- درگذشت کارگردان جوان سینمای ایران
- بازگشت علی مصفا و لیلا حاتمی با «کیف انگلیسی» به تلویزیون + ساعت پخش
- فواد بدیع درگذشت
- فرشته حسینی در آغوش مادرش؛ دهه ۷۰
- طناز طباطبایی با موهای تراشیده (عکس)
- «رضا رویگری» درگذشت
- بررسی و نقد فیلم نورنبرگ: داستان محاکمه نازیها و هرمان گورینگ
- چهره طبیعی و جذاب بهاره رهنما قبل از عملهای زیبایی
- لینک سایتهای ضروری، یارانه و کالابرگ، بانکها، خبرگزاریها، فرودگاه امام، روزنامهها، ادارات، دانشگاهها و...
- ریما رامین فر، مهناز افشار و بابک حمیدیان در پشت صحنه یک فیلم
نقد فیلم خاتی: عشق خرسی!
ابراهیم عمران در هم میهن نوشت: خاتی زنی که دوستدار حیوانات است؛ خرسی را رام دلش کرده و از این رهگذر اهالی روستا به خونش تشنه هستند. قصه عشق انسان به حیوان و اهلیشدن جانورانی درنده بهواسطه مهربانی و عطوفت، شاکله تم فیلمی است که نیمنگاهی هم به حفظ محیطزیست دارد؛ عشقی که در این فیلم موج میزند پاکی و راستی دلنشینی دارد. ناگفتههای بسیاری دارد در ذات درونی خود. آنسان که خرس نمیتواند بیان واژگانی عشق را به صدا درآورد؛ کاراکترهای این اثر نیز در واگویههای عاشقی میمانند.
عشق خاتی به خرس آنچنان پررنگ است که کشته شدن همسر بهواسطه حیوان را در خود حل میکند. یارای زخمزدن و نیشتر به خرس ندارد. دلدادگی او به حیوان و بالمآل حیوان به او از کجا نشأت میگیرد. فیلمساز آشکارا عقبهای از شخصیتهایش بروز نمیدهد. داستان عشقی که قباد (سعید آقاخانی) به خاتی (سارا بهرامی) دارد؛ بیسروصداست. ندایی از آن بر نمیخیزد. گویی دو شخصیت اصرار ندارند این دلدادگیشان آشکار شود.
فیلم، منطق روایی روراستی دارد. طبیعت بکری که لوکیشن کار هم است، در این راستا کمک شایانی به این مهم میکند. شاید مویه و نالهای که خاتی بعد از زخمیشدن خرس میکند و پس از آن مجبور به کشتن حیوان میشود، از آن نشأت میگیرد که یارش؛ یار واقعی و همسرش را همین خرس از پای درآورد. شکوهای ندارد. گویی تن میدهد به این سرنوشت محتوم. نرسیدنها را برمیتابد.
تن به حرکت آهسته زندگی میدهد. مانیفست فیلم شاید آن پلانی باشد که خاتی حرف دل به خرس میزند. گویی حیوان او را درمییابد. کارگردان با فیلمنامهای مواجه است که طراوت عشق در آن میبارد؛ عشقی جاندار و اصیل. مگر نمیگویند که عاشقیت نامی ندارد و در هر بزنگاهی، معشوق را جلوهای جدید رخ میدهد. خاتی معشوقش را میکشد؛ آنسان که قباد معشوقش را بهدست نمیآورد.
او نیز با عشقی دستوپنجه نرم میکند که داروی آن تنسپردن به آب زلال است و بس. تن به آب میسپارد تا مرهمی بر زخمی کهنه باشد. بلد نیست ابراز عشق کند. فیلمساز با کاتهای بجا در پی این نکته نیست که فیلم را در مدار عاشقیت قرار دهد. کشتن خرس نمادی است از ذبح عاشقان در مسلخ معشوق. و چه زیبا به تصویر درآمد این خواستنها و نرسیدنها. فیلم خاتی بهیاد میماند. داستانش در گذر زمان دستخوش فراموشی نمیشود. چه که عشق را پایانی نیست...

