- اختلافنظر میان آمریکا و ایران بر سر مذاکرات پیشِرو: کشورهای اسلامی نباشند!
- واکنش به خبر پناهندگی غلامرضا دریکوند، دیپلمات ایرانی در سفارت وین
- شروط جدید و جنجالی فرانسه برای مذاکرات با ایران
- هشدار مقامهای اسرائیل به ویتکاف درباره محتوای توافق احتمالی با ایران
- کاری نکنیم که برادر روی برادر اسلحه بکشد/ کوچکترین اعتراض را امنیتی میکنیم، بعد میگوییم کسی حرف نزند چون دشمن سوءاستفاده میکند
- سخنگوی قوه قضاییه: اموال محمد ساعدینیا بهدستور دادگاه توقیف شد
- روز جمعه عراقچی و ویتکاف در حضور اردوغان در استانبول دیدار میکنند
- سیدحسن خمینی: تحریم هیچ وقت حاکمان را زیر فشار نمیگذارد
- شمخانی: اقدامات زیادی برای صیانت از جان رهبر انقلاب انجام دادیم
- نگرانیم که برخی مجروحان همچنان در منازل خود باشند
روایت آیت الله هاشمی از لحطه ارتحال امام

در بخشی از خاطرات روز سیزدهم خرداد ماه سال 68 آیت الله هاشمی رفسنجانی آمده است: ساعت 3 بعدازظهر احمدآقا تلفنی اطلاع داد که حال امام وخیم شده و خواست سریعاً به جماران بروم. خود را با عجله به جماران رساندم. لحظات آخر تنفس طبیعی بود، امام به زحمت نفس می کشیدند.
به گزارش جماران، دوم خرداد ماه سال 68 با تشخیص پزشکان، امام خمینی (س) مورد عمل جراحی قرار گرفتند. عملی که رضایت پزشکان را به دنبال داشت.
مرحوم آیت الله هاشمی رفسنجانی علاوه بر اینکه یکی از سران سه قوه به حساب می آمدند، به علت قرابتی که با امام داشتند نیز هر روز به ایشان سر می زد. او که عادت به روزنوشت داشت، در خاطرات روز سیزدهم خرداد ماه سال 68، دیدار با امام را اینگونه وصف کرده است:
بعد از نماز سری به بیمارستان زدم و از آنجا به مجلس رفتم، چیزی که حاکی از اطلاع اینجانب از بد بودن حال امام باشد به چشم نمی خورد. دیگر نمی توانم اضطرابم را کتمان کنم مثل کسی هستم که هر لحظه نگران رسیدن خبر شومی است. مسأله مهم این است که به رغم وجود آتش بس در حالت جنگ به سر می بریم و ممکن است دشمن با استفاده از خلأ رهبری و فقدان مرکز تعادل و انسجام و امید مردم بار دیگر دست به حمله وسیع بزند. ساعت 3 بعدازظهر احمدآقا تلفنی اطلاع داد که حال امام وخیم شده و خواست سریعاً به جماران بروم.
خود را با عجله به جماران رساندم. لحظات آخر تنفس طبیعی بود، امام به زحمت نفس می کشیدند. فقط یک بار چشم باز کردند و بستند. نزدیک بود منفجر شوم. صبرم تمام شده دکترها با عجله قلب را با ماساژ و شوک برقی و ریه را با تنفس مصنوعی به کار انداختند و تا ساعت 10/20 شب به این صورت نگاه داشتند. ولی دیگر مغز کار نمی کرد. فقط یک بار اطلاع دادند که تنفس طبیعی شد. ولی زود این وضع تمام شد. نمی توانم عمق رنج و ناراحتی ام را توضیح بدهم. همه جا را سیاه می دیدم. در این فاصله درباره کیفیت اعلان خبر و برنامه های اداره کشور و انتخاب رهبر و... مشاوره شد. با تلفن اعضای خبرگان را احضار کردیم که تا فردا صبح خودشان را به تهران برسانند و قرار شد اعلان فوت را به پس فردا موکول کنیم.
یعنی پس از انتخاب رهبر و برگشت خبرگان به شهرها با فاش شدن رحلت امام، شیون از داخل خانه و بیمارستان و سپس بیرون خانه بلند شد و من حضار را دعوت به صبر کردم و برنامه را برای آنها توضیح دادم. پذیرفتند و آرام گرفتند و قرار شد به اسم دعای توسل گریه کنند. صبر خانم های بیت امام برای ما جالب بود. تا ساعت 12 شب برای تنظیم برنامه ها ماندیم. به خانه آمدم و با استفاده از قرص آرام بخش خوابیدم. به یاد ندارم که تاکنون برای خواب رفتن از آرام بخش استفاده کرده باشم.
برشی از کتاب امام خمینی (س) به روایت آیت الله هاشمی رفسنجانی؛ ص 423
