- حمله ثابتی به مذاکرات ترکیه و حسن روحانی از تریبون مجلس
- پیشنهادهای جبهه اصلاحات ایران در شرایط فعلی کشور
- فوت فرهاد سالاری و عرفان طاهرخانی در کوی دانشگاه علوم پزشکی تهران
- چهره زشت صداوسیما نمایان شد؛ توهین به جانباختگان حوادث اخیر در رسانه ملی
- رهبر انقلاب: آمریکا بداند اگر جنگی راه بیندازد، اینبار جنگ منطقهای خواهد بود
- خبرنگار الجزیره از تدوین نقشه راه برای توافق جامع خبر داد
- توضیح وزیر آموزش و پرورش درباره آمار فرهنگیان و دانشآموزان جانباخته در حوادث اخیر
- رحمتالله بیگدلی: فرسایش اعتماد عمومی مهمترین علت اعتراض خیابانی است/بیاعتبارسازی نخبگان یعنی انسداد سیاسی
رحمتالله بیگدلی: فرسایش اعتماد عمومی مهمترین علت اعتراض خیابانی است/بیاعتبارسازی نخبگان یعنی انسداد سیاسی
بخشهایی از مردم احساس میکنند در تصمیمسازیها دیده و شنیده نمیشوند و تصور میکنند راه امکان اصلاح مسالمتآمیز برای آنها مسدود شده است.
به گزارش ایرنا؛ اعتراضات دی ماه ۱۴۰۴ هر چند در ابتدا از کانونهای اقتصادی کشور برخاست و در اندک زمان کوتاهی در مناطق کمتر برخوردار نیز ریشه دواند اما این امر موجب نشد تا اعتراضات اخیر صرفا به مطالبات اقتصادی و معیشتی فروکاسته شود بلکه تحلیلگران و جامعهشناسان بسیاری در هفتههای اخیر کوشیدهاند تا سویههای کمتر دیده شده اعتراضات را برای تصمیمسازان کشور مکشوف کنند.
سویههای فرهنگی، اجتماعی، سیاسی که برآمده از مطالبات بیپاسخ مانده یا به رسمیت شناخته نشده چند دهه گذشته است که در بستر ناکامیهای معیشتی مانند شبکههای درهم تنیده پس از عبور از تقاطع خیابانهای جمهوری و حافظ و پاساژهای چارسو و علاءالدین در تهران به سایر نقاط پایتخت و کشور نیز رسید. حالا «چه باید کرد؟» این پرسش چالشبرانگیز - که در طی چند دهه ناآرامیها در جامعه پویای ایرانی هنوز پاسخی مبتنی بر نیازهای واقعی به آن داده نشده است - دوباره دستمایه نشستها، مناظرهها، قلمفرسایی صاحبنظران و کارشناسان و حتی جدلهای بسیاری شده است.
اما ناگفته پیداست که حواله دادن زمینههای این موج اعتراضی که در شامگاه جانکاه ۱۸ و ۱۹ دی ماه به خشم و خشونت آمیخته شد، به آن سوی مرزها و سلب هرگونه مسئولیت داخلی و پاسخگویی به انباشت دغدغه های مردم جز سادهانگاری مسئلهای چندبعدی و فراهم شدن زمینههای بازتولید این تلخکامیهاحاصلی نخواهد داشت. ایرانی که این روزها در بهت و ماتم فرو رفته است اگر راهحل رهایی از رنجهایش را نشناسد، همان رنجها دستاویزی برای تهدید بیگانگان و رنجهای مضاعف خواهد شد.
با این اوصاف در خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران بر آن شدیم تا در راستای واکاوی همه جانبه ریشه وقایع دی ماه ۱۴۰۴ سلسله گفتگوییهایی با اصحاب اندیشه، جامعهشناسان و چهرههای سیاسی برگزار کنیم تا شاید نوری برای دیدن زوایای پنهان غم و اندوه هم وطنانمان باشد. در ادامه این سلسله گفتگوها با رحمتاله بیگدلی فعال سیاسی و عضو شورای راهبری انتخاب اعضای دولت چهاردهم که در کارنامه خود سابقه سالها عضویت در هیأت علمی دانشگاه و مدرسی حوزه علمیه را دارد گفتوگو کردهایم. آنچه در پی میآید، مشروح گفتگوی تفصیلی با وی است.
ایرنا: ارزیابی شما از علل اعتراضات اخیر چیست؟
رحمتاله بیگدلی: ابتدا شهادت جانباختگان حادثه دردناک دی ماه ۱۴۰۴ را به ملت بزرگ ایران و خانوادههای آنان تسلیت میگویم. اکثریت جانباختگان این حادثه اعم از نیروهای انتظامی و نیروهای ضد شورش، عابران بیگناه و معترضان، فرزندان عزیز وطن هستند که قربانی توطئه دشمن صهیونیستی در منحرف کردن اعتراضات بهحق مردم شدند.ما سوگوار همه این عزیزان هستیم و حساب اکثریت آنان را از معدود افرادی که عامل و مزدور بیگانه بودند جدا میدانیم.
اعتراضات اخیر در ایران دارای یک سلسله علل داخلی و یک سلسله علل و عوامل خارجی است که هر یک از اینها را باید در جای خود مورد بررسی قرار داد. غفلت از هرکدام از این عوامل میتواند ما را به تحلیل نادرست برساند. من لازم میدانم که ابتدا به علل داخلی و سپس به علل خارجی بپردازیم.
مهمترین علت داخلی اعتراضات فرسایش اعتماد عمومی است.
اولین علت، بحران مدیریت و حکمرانی و کاهش سرمایه اجتماعی است: معتقدم مهمترین علت داخلی، فرسایش اعتماد عمومی است. فاصله میان جامعه و بخشهایی از حاکمیت افزایش یافته است. بخشهایی از مردم احساس میکنند که در تصمیمسازیها دیده و شنیده نمیشوند و تصور میکنند امکان اصلاح مسالمتآمیز برای آنها مسدود شده است. جامعهای که احساس سهم داشتن در مدیریت کشور نداشته باشد، نه انگیزهای برای دفاع از نظم موجود دارد و نه دلیلی برای صبر راهبردی؛ اینکه مدام صبر کند به این امید که شاید در آینده شرایط اصلاح شود و شاهد اتفاقی در این زمینه نباشد، او را خسته و کاسه صبرش را لبریز میکند.
بخشهایی از مردم احساس میکنند امکان اصلاح مسالمتآمیز برای آنها مسدود شده است.
وقتی مردم احساس میکنند آینده از گذشته تیرهتر است، اعتراض از یک انتخاب به اجبار تبدیل میشود
دومین علت، ناکـارآمدی مزمن اقتصادی است: تورم ساختاری، سقوط ارزش پول ملی و قدرت خرید مردم، بیکاری بهویژه در میان جوانان و تحصیلکردگان، بحران مسکن و شکاف طبقاتی، مجموعهای از مشکلات اقتصادی را شکل دادهاند که اعتراض را از سطح مطالبه سیاسی به سطح فریاد معیشتی کشاندهاند. وقتی مردم احساس میکنند، کار میکنند اما روزبهروز فقیرتر میشوند و آینده آنها از گذشته تیرهتر است، اعتراض از یک انتخاب به یک اجبار تبدیل میشود؛ یعنی احساس میکنند ناگزیرند به خیابان بیایند و اعتراض کنند تا شاید صدایشان شنیده شود.
سومین علت، فساد و تبعیض ادراکشده از سوی مردم است: مردم وجود رانت، فساد و تبعیض را بهصورت کاملاً ملموس درک میکنند. فساد امروز صرفاً یک پدیده اقتصادی نیست، بلکه به عاملی ویرانگر برای اخلاق عمومی تبدیل شده و نابرابری اجتماعی را تشدید کرده است. مردم احساس بیعدالتی میکنند و میبینند که برخی افراد از مصونیت پاسخگویی برخوردارند و در برابر خطاهایشان مواخذه نمی شوند و برخوردی صورت نمیگیرد، درحالی که برای دیگران کوچکترین مسائل بهانه برخورد میشود.
این یک واقعیت بدیهی است که جامعه شاید مشکلات و فقر را تحمل کند، اما فساد، بی عدالتی، تحقیر و تبعیض را هرگز تحمل نخواهد کرد. اگر مردم احساس کنند مشکلات و فقر وجود دارد، اما این مشکلات و فقر همهگیر است و مسؤولان نیز همان شرایط را دارند، امکان تحمل آن وجود دارد؛ اما وقتی میبینند به تعبیر امام علی(ع) عدهای از شدت پرخوری و سیری در حال انفجارند و عدهای دیگر از فرط گرسنگی شکمشان به پشتشان چسبیده است، چنین تبعیضی برای مردم قابل تحمل نیست.
بیاعتبارسازی نخبگان منتقد درون سیستم، جامعه را به سوی اعتراض خیابانی میکشاند
چهارمین علت، انسداد سیاسی و حذف تدریجی نیروهای میانی است: تضعیف احزاب و نهادهای مدنی، بیاثر شدن انتخابات و بیاعتبارسازی نخبگان، بهویژه نخبگان منتقد درون سیستم، جامعه را از سوپاپهای اطمینان تهی کرده است. در چنین وضعیتی، اعتراض سازمانیافته تضعیف میشود و اعتراض خیابانی جای آن را میگیرد؛ وقتی کانالهای قانونی بسته میشوند، راه خیابان برای معترضان باز میشود.
پنجمین علت، شکاف نسلی و بحران هویت است: نسل جدید خود را با جهان مقایسه میکند، خواستههای فرهنگی و سبک زندگی متفاوتی دارد، زبان رسمی حاکم و تحمیل عقیده را نمیپسندد و نمایندهای از خود در ساختار رسمی نمیبیند. متأسفانه گفتوگوی واقعی و مؤثر میان مسؤولان و این نسل وجود ندارد. لذا بهتدریج و بهواسطه تضادهایی که ایجاد میشود، اختلاف سلیقهها به تعارض هویتی تبدیل میشوند و وقتی اختلاف به تعارض هویتی بدل شد، به اعتراض منجر میشود.
ششمین علت، ضعف رسانهای و روایتسازی رسمی است: متأسفانه رسانههای رسمی ما در اقناع افکار عمومی ناتوان هستند و گاهی دچار تناقض یا در مواجهه با بحرانها دچار سکوت و سکته میشوند. در نتیجه، روایت رسمی اعتبار خود را از دست میدهد و خلأ روایت رسمیِ مورد اعتماد جامعه، توسط شایعات، شبکههای اجتماعی و رسانههای معارض و دشمن پر میشود. وقتی روایت رسمی اقناعکننده نباشد، قطعاً حقیقت نیز شنیده نخواهد شد.
خلأ روایت رسمیِ مورد اعتماد جامعه، توسط شایعات، شبکههای اجتماعی و رسانههای معارض و دشمن پر میشود.
هفتمین علت، امنیتیسازی مسائل اجتماعی و فرهنگی و اقتصادی است: متأسفانه برخورد صرفاً امنیتی با مسائل اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی مشکلات زیادی در جامعه ما ایجاد کرده است و میکند. این امنیتیسازی نهتنها نارضایتیها را حل نکرده، بلکه آنها را رادیکالتر کرده است. امنیت بدون مدارا، عدالت و عقلانیت، خود به عاملی برای تولید و تثبیت ناامنی تبدیل میشود.
در یک جمعبندی نهایی، اعتراضات اخیر را نباید محصول یک علت داخلی واحد دانست. اعتراضات اخیر محدود به یک علت خاص نیست، بلکه نتیجه انباشت خطاها، ناکارآمدیها و حذفهاست. اگر این علل داخلی به رسمیت شناخته نشوند و برای حل آنها چارهاندیشی نشود، هر فروکش موقت، صرفاً پیشدرآمد بحران بعدی خواهد بود.
به قول مارتین لوترکینگ رهبر جنبش حقوق مدنی سیاهپوستان آمریکا: «هیچ چیز خطرناکتر از این نیست که جامعهای بسازیم که در آن بیشتر مردم حس کنند که هیچ سهمی در آن ندارند. مردمی که حس میکنند سهمی در جامعه دارند از آن جامعه محافظت میکنند، ولی اگر چنین احساسی نداشته باشند، ناخودآگاه میخواهند که آن جامعه را نابود کنند.» موارد اشاره شده بخشی از عوامل مهم داخلی مؤثر در شکلگیری اعتراضات اخیر کشور است.
ایرنا: به انسداد سیاسی اشاره کردید؛ اگر گروههای مرجع، حلقههای واسط میان مردم و حاکمیت و روشنفکران در این سالها نادیده گرفته نمیشدند، آیا باز هم امروز با چنین بحرانی مواجه بودیم یا این گروهها میتوانستند بهعنوان پلی میان مردم و حاکمیت ایفای نقش کنند؟
رحمتاله بیگدلی: متأسفانه در چند دهه اخیر گروههای مرجع بهشدت تضعیف شدهاند؛ بهطوری که امروز هیچ حزب و نهاد مدنی قدرتمندی نداریم که بتواند بهعنوان یک نیروی واسطِ بین حاکمیت و مردم وارد میدان شود و میان مردم و حاکمیت نقش میانجیگر را ایفا کند. نه تنها احزاب و سازمانهای مردمنهاد، بلکه مساجد، حوزههای علمیه، روحانیت، ائمه جمعه و جماعات ما که همواره در طول تاریخ در کنار مردم و سخنگوی آنان بوده و نقش واسطه بین مردم و حکومت را ایفا کردهاند، در دهههای اخیر بهشدت تضعیف شدهاند.
در چند دهه اخیر گروههای مرجع بهشدت تضعیف شدهاند؛ بهطوری که هیچ نهاد مدنی قدرتمندی نداریم که بتواند بهعنوان نیروی واسطِ بین حاکمیت و مردم وارد میدان شود.
مطبوعات و رسانههای گروهی که باید نقش واسط میان مردم و حکومت را ایفا کنند، بهشدت تضعیف شدهاند.
در دانشگاهها نیز وضعیت به همین شکل است. مثلا زمانی مطرح شد که در دانشگاهها «کرسیهای آزاداندیشی» برگزار شود، اما متأسفانه عملاً خبری از این کرسیها نشد. مطبوعات و رسانههای گروهی نیز که بهعنوان یکی از ارکان دموکراسی باید نقش واسط میان مردم و حکومت را ایفا کنند، بهشدت تضعیف و محدود شدهاند.
نتیجه این رفتارها این شده که امروز با کمال تأسف، مرجعیت رسانهای به خارج از کشور منتقل شده است. بسیاری از مردم ترجیح میدهند بهجای اعتماد به رسانههای داخلی، به رسانههای خارجی کذاب اعتماد کنند. این در حالی است که کاملاً روشن است این رسانههای خارجی نهتنها نقش یک رسانه حرفهای را ایفا نمیکنند، بلکه عملاً نقش «آتش بیار معرکه» برای کشاندن مردم به خیابانها را بر عهده دارند؛ رسانههایی که هیچگونه رسالت رسانهای ندارند و کارشان سیاهنمایی، دروغپردازی، شایعهپراکنی علیه ایران و حتی ترویج و آموزش خشونت است.
متاسفانه برخی با سخت گیری و اعمال فشار بر شخصیتها، گروههای مرجع و مطبوعات و دیگر رسانهها اجازه ندادند که این شخصیتها، گروههای مرجع و رسانههای داخلی در جایگاهی باشند که امروز بتوانند بهعنوان یک نیروی واسط و گروه مرجع قابل اعتماد میان مردم و حکومت عمل کنند.
ایرنا: علل خارجی اعتراضات اخیر را چه می دانید
رحمتاله بیگدلی: در کنار علل داخلی، ما شاهد یک سلسله علل خارجی در راهاندازی و تشدید اعتراضات اخیر ایران هستیم.
اولین و مهمترین علت راهاندازی و تشدید اعتراضات اخیر، جنگ ترکیبی (Hybrid Warfare) علیه ایران است: خشونتهای بیسابقه در اعتراضات اخیر را میتوان در چارچوب یک جنگ واقعاً ترکیبی فهم کرد؛ جنگی که ابزارهای آن شامل عملیات روانی، جنگ رسانهای، تحریم اقتصادی، تحریک اجتماعی و شبکهسازی میدانی است. هدف این جنگ فرسایش اراده ملی و فروپاشی درونی نظام و ملت ایران است.
هدف جنگ ترکیبی فرسایش اراده ملی و فروپاشی درونی نظام و ملت ایران است.
دومین علت که در امتداد جنگ ترکیبی در تشدید اعتراضات نقش جدی و اساسی داشت، فضاسازی کاذب رسانههای برونمرزی و ماشین روایتسازی است: رسانههای فارسیزبان خارج از کشور با پشتیبانی مالی دولتهای متخاصم، روایتهای کذب، احساسی و تکبعدی تولید و اخبار جعلی یا تأییدنشده را با سرعت بالا منتشر کردند، خشونت را عادیسازی و حتی تشویق و اقدام به آموزش استفاده از اسلحه و ساخت کوکتل مولوتف و اعتراض مدنی را به یک تقابل صفر و صدی تبدیل کردند. در این فضا دیدیم که دیگر واقعیت نه مهم است و نه امکان دفاع دارد؛ آنچه اهمیت دارد اثرگذاری هیجانی است که این رسانههای برونمرزی ایجاد میکنند.
سومین علت، اتاقهای عملیات سایبری و شبکههای هدایت اغتشاش است: شواهد متعددی از فعالیت شبکههای سازمانیافته در پلتفرمهای اجتماعی وجود دارد که از طریق اکانتهای هماهنگ اقدام به آموزشهای میدانی، ساخت کوکتل مولوتوف و روشهای تخریب میکنند. مجموع این شواهد نشان میدهد که بخش مهمی از خشونتهای بیسابقه در اغتشاشات خودجوش نبوده و هدایتشده از سوی اتاقهای عملیات موساد و سیا بوده است.
تحریمها صرفاً ابزار فشار دیپلماتیک نیستند، بلکه نارضایتی مردم را به خشم اجتماعی تبدیل میکنند
چهارمین علت، تحریمهای اقتصادی بهمثابه ابزار تحریک اجتماعی است: تحریمها صرفاً ابزار فشار دیپلماتیک نیستند؛ این تحریمها، همانطور که خود مقامات آمریکایی نیز اذعان کردهاند، مستقیم معیشت مردم را هدف میگیرند، شکاف طبقاتی را تشدید و نارضایتی را به خشم اجتماعی تبدیل میکنند. در ادبیات رسمی برخی دولتها، تحریم به صراحت با هدف وادارسازی جامعه به اعتراض طراحی شده است. حتی برخی مقامات آمریکایی بهطور آشکار گفتهاند که ما تحریم میکنیم - بهویژه تحریمهای ثانویه که فشار زیادی بر ملت ایران وارد کرده است - تا مردم را علیه حکومت بشورانیم!
در پروژه بینالمللی مشروعیتزدایی تلاش شده حاکمیت ایران بهعنوان نظامی نامشروع و اصلاحناپذیر معرفی شود
پنجمین علت، پروژه بینالمللی مشروعیتزدایی از جمهوری اسلامی و حاکمیت ایران است: این مشروعیتزدایی از طریق قطعنامههای سیاسی، گزارشهای جهتدار حقوق بشری، تحریمهای نمادین و تریبون دادن به چهرههای برانداز و ضد اسلام و جمهوری اسلامی انجام شده است. در مجموع تلاش شده حاکمیت ایران نه بهعنوان یک دولت قابل اصلاح، بلکه بهعنوان نظامی نامشروع و اصلاحناپذیر معرفی شود؛ روایتی که خشونت را برای بخشی از معترضان موجه جلوه میدهد.
این دولتها درحالی علیه ایران اینگونه عمل میکنند که از رژیم صهیونیستی اشغالگر فلسطین که مرتکب جنایات جنگی و جنایت علیه بشریت شده است حمایت سیاسی، مالی، تسلیحاتی و ... میکنند!
ششمین علت، همافزایی اپوزیسیون برونمرزی با دولتهای متخاصم است: بخش مهمی از اپوزیسیون خارجنشین نه بر اصلاح، بلکه میتوان گفت بر فروپاشی ایران شرط بستهاند و آشکارا از تحریم، فشار خارجی و حتی مداخله و حمله نظامی به ایران حمایت میکنند. آنها اعتراضات را بهعنوان یک فرصت تاریخی برای سرنگونی جمهوری اسلامی میدانند. این رویکرد، با حمایت و فضاسازی رسانههای معاند، اعتراض داخلی را از مسیر مدنی منحرف کرد و آن را به میدان تقابل و خشونت سوق داد.
اپوزیسیون برونمرزی اعتراضات را بهعنوان یک فرصت تاریخی برای سرنگونی جمهوری اسلامی میداند.
هفتمین علت، تجربهسازی از الگوهای انقلابهای رنگی و آشوبهای نیابتی است: الگوهایی که پیشتر در اروپای شرقی، آمریکای لاتین و جهان عرب بهویژه در قالب «بهار عربی»، مطرح شدند. تلاش شد که این الگوها در ایران نیز با بومیسازی رسانهای و روانی پیاده شوند؛ الگویی که میگوید مطالبه مشروع به اضافه خشم اجتماعی در کنار روایتسازی رسانهای و تحریک خشونت، در نهایت به بیثباتسازی و اسقاط نظام منجر میشود.
در یک جمعبندی درباره علل خارجی میتوان گفت که عوامل خارجی بالاخص تحریمهای بسیار سنگین و بمباران رسانهای، نارضایتیها را سازماندهی و تشدید کردند و به سمت اغتشاش و خشونت سوق دادند. در واقع، دشمن در آتش زیر خاکستر دمید و زمانی که دید بستر نارضایتی مهیاست، با تمام قوا وارد شد تا این آتش زیر خاکستر را شعلهور کند.
بدون تردید، تقلیل کل اعتراضات اخیر به توطئه خارجی یا داخلی، فرار از یک تحلیل واقعبینانه است
در نهایت میتوان گفت که هم نادیدهگرفتن نقش عوامل خارجی نوعی سادهانگاری است و هم تقلیل همهچیز به توطئه خارجی، فرار از یک تحلیل واقعبینانه درباره اعتراضات اخیر است. تحلیل صحیح این است که هر دو را در کنار هم ببینیم و برای هرکدام سهم خودش را قائل شویم و بگوییم علل داخلی بسترساز ورود و تأثیر جدی علل خارجی بودند تا بتوانند اعتراضات بهحق مردم را به خشونت بکشانند و متأسفانه فجایع اخیر را به بار بیاورند.
ایرنا: نقطه عزیمت اعتراضات اخیر مسائل صنفی بود و از سوی کسبه و اصناف آغاز شد، اما بهتدریج اعتراضات سویههای دیگری فراتر از بعد اقتصادی و معیشتی پیدا کرد؛ گویی در سالهای گذشته - در هر دورهای که اعتراضات شکل گرفته - همانطور که شما هم اشاره فرمودید، مطالبات پاسخ دادهنشده مردم روی هم انباشته شدهاند و این مطالبات انباشته شده در اعتراضات دیماه ۱۴۰۴ در نهایت به صورت تجمیعی خود را نشان دادند. ارزیابی شما از این فرآیند اعتراضی شکل گرفته چیست؟
رحمتاله بیگدلی: اخیرا در شبکه اجتماعی ایکس خواندم برای اینکه اعتراضات در ایران شروع شود علاوه بر تحریمهای سنگین اقدام به دستکاری در نرخ ارز شده تا قیمت ارز روز به روز بالاتر برود. دلار به ۱۵۰ هزار تومان که رسید اعتراضات صنفی شروع شد. این کار را کردند تا اعتراضات استارت زده شود و نیروهای خودشان را وارد کنند و اعتراضات را به سمت خشونت و تقابلهای شدید بین مردم و نیروی انتظامی و پلیس سوق دهند و کشتهسازی کنند. این کار متأسفانه انجام شد و موفق هم بودند و با مدیریت خارجی نهایت خشونت و قساوت را در مواجهه با پلیس و اماکن حکومتی و مساجد و کتابخانهها و مدارس و حتی کلیسا انجام دادند تا نیروی انتظامی را وادار بهدفاع و اقدام متقابل کنند.
مدیریت اعتراضات اخیر در ایران براساس اصول کتابچه «مدیریت توحش» بود که توسط «ابوبکر ناجی» نوشته شده است.
مدیریت اعتراضات اخیر در ایران براساس اصول کتابچه «مدیریت توحش» بود که توسط «ابوبکر ناجی» نوشته شده است. این کتاب چهار اصل دارد که بر اساس آن گروههای افراطی وارد اعتراضات مردمی میشوند و با ایجاد هرج و مرج و خشونت در حد اعلا، دولت را از کار میاندازند و به سوی ساقط کردن دولت و بالا بردن خودشان میروند.
«مدیریت توحش» نقشه براندازی کلاسیک نیست؛ اول امنیت را میزند، بعد اعتماد، و در نهایت حاکمیت را.
- اصل اول مدیریت توحش عبارت است از: تولید هرجومرج، ناامنی، التهاب اقتصادی، جنگ روانی. دولت باید ناتوان و جامعه خسته نشان داده شود.
- در اجرای اصل دوم مدیریت توحش: وقتی دولت عقب مینشیند، خشونت سازمانیافته جلو میآید؛ رعب، ترور، آتش، و نظم آهنین در جامعه حاکم میشود.
- اصل سوم مدیریت توحش عبارت است از: بسیج خشم. در این مرحله، نارضایتی واقعی مردم سوخت میشود و فرمان دست اقلیت مدیران توحش میافتد.
- در اصل چهارم مدیریت توحش: اقدام به نهادسازی، دادگاه، مالیات، رسانه، پرچم میشود و توحش «دولت» نام میگیرد.
براساس مدیریت توحش، اگر جامعه فروبپاشد، «نجاتبخش خشن» مشروع میشود
براساس مدیریت توحش، اگر جامعه فروبپاشد، «نجاتبخش خشن» مشروع میشود. این منطق مدیریت توحش است؛ همان سیستمی که در سوریه تعقیب و تروریستی چون جولانی که آمریکا برای دستگیری او ۱۵ میلیون دلار جایزه تعیین کرده بود با نام احمد الشرع رئیس دولت میشود و به کاخ سفید میرود و مورد حمایت مدعیان دموکراسی، لیبرالیسم، حقوق بشر و مبارزه با تروریسم قرار میگیرد.
مدیریت توحش در اعتراضات دیماه ایران در هر چهار اصل شکست خورد.
- در اصل اول شکست خورد؛ چون هرجومرج پایدار نشد. التهاب بود، اما فروپاشی امنیت عمومی رخ نداد. دولت عقب ننشست و جامعه هم بیدفاع نماند.
- در اصل دوم شکست خورد؛ چون توحش اداره نشد؛ زیرا هیچ منطقهای «بیدولتِ پایدار» شکل نگرفت. خشونت پراکنده بود، نه حاکم.
- در اصل سوم شکست خورد؛ چون اکثریت همراه نشد. نارضایتی وجود داشت، اما جامعه فهمید خشونت کور، نماینده مطالباتش نیست.
- در اصل چهارم شکست خورد؛ چون نهادسازی ناممکن شد. نه رهبری واحد وجود داشت، نه مشروعیت اجتماعی و نه امکان تبدیل آشوب به ساختار.
مدیریت توحش فقط وقتی جواب میدهد که: اولا دولت کاملاً فروبپاشد. ثانیا جامعه احساس بیپناهی مطلق کند. ثالثا بدیل خشن «منجی» جلوه داده شود.
در ایران، ترکیب مقاومت ساختاری بهاضافه عقل جمعی جامعه این زنجیره را قطع کرد.
ایرنا: چرا اعتراضات مردمی منجر به درگیری و خشونت میشود؟
رحمتاله بیگدلی: اگرچه اعتراضات اخیر با مدیریت توحش و رهبری نیروهای تحت هدایت موساد و سیا خیلی سریع به درگیریهای خشن از جمله حمله به پلیس، آتش زدن مساجد، بانکها، مدارس و اماکن عمومی منجر شد، ولی بخشی از این نوع درگیرها هم به دلیل وجود بستر لازم برای ابراز خشم عمومی روی میدهد. متأسفانه سالهاست که در کشور ما هرگونه اعتراض ساده به سرعت تبدیل به درگیری و خشونت میشود.
تمرین اعتراض و چگونگی مواجهه با اعتراضات عمومی را نکردهایم
علت این موضوع این است که ما تمرین اعتراض و تمرین چگونگی مواجهه با اعتراضات عمومی را نکردهایم. هر دو طرف ضعیف هستند؛ هم مردم وقتی که اعتراض میکنند، سریعاً به سمت شعارهای تند و اعمال خشونت میروند و هم کسانی که در مقابل این اعتراضات قرار میگیرند، به سرعت وارد درگیری میشوند. این درگیریها منجر به حوادث ناگوار میشود و متاسفانه خساراتی به شهروندان و نیروهای ضد شورش وارد میشود.
علت این وضعیت همانطور که اشاره شد، انباشت مطالبات مردم است. وقتی مردم مطالباتی دارند که از طریق انتخابات و صندوق رأی یا روشهای دیگر به آنها رسیدگی نمیشود، این مطالبات انباشته میشود و به مجرد اینکه جرقهای در جایی زده شود، شعلهور میشود و حوادث ناگواری به وجود میآید.
ایرنا: اخیراً در مجلس قانونی در حال تصویب است که کلیات آن تصویب شده و مجلس در حال بررسی جزئیات آن است؛ این قانون در نظر دارد مکانهایی برای تجمعات مردم مشخص کند تا آنها بتوانند اعتراضات خود را به نحو مسالمتآمیز بیان کنند، ارزیابی شما از این قانون چیست؟
رحمتاله بیگدلی: این بحث سالها پیش مطرح شد. در دولت آقای روحانی هم پیشنهاد داده شد که دولت مکانهایی را برای تجمع مردم مشخص کند تا آنها بتوانند اعتراضات خود را بیان کنند. شاید این تصمیم تا حدی بتواند مشکل را حل کند، اما مسأله به این سادگیها نیست که با ایجاد مکانهایی برای تجمع مردم بتوانیم مشکل را حل کنیم.
با کمال تاسف، یکی از علل اصلی این خشم فروخورده مردم، رفتارها و عملکرد برخی از همین افراد است. فراموش نکردهایم که متأسفانه نمایندگان مجلس قانونی را تحت عنوان قانون حجاب و عفاف تصویب کردند و برای اجرای آن فشار شدیدی به دولت آوردند. این فشارها کار را به جاهای باریک کشاند. این نوع اظهارات، کارها و تصمیمات نسنجیده موجب عصبانیت و تحریک مردم میشود. این نوع کارها منجر به ناراحتیهای مزمن مردم و در نهایت به اعتراضات خشونتآمیز منتهی میشود.
برخی نمایندگان به جای اینکه به دنبال حل مشکلات مردم باشند، درگیر حذف افرادی از دولت شدند
متاسفانه برخی از نمایندگان به جای اینکه دنبال حل مشکلات مردم باشند، با کمال تأسف، درگیر مسائل حاشیهای مانند حذف افرادی از دولت شدند و به جای تمرکز بر مشکلات اقتصادی و اجتماعی مردم، تریبون مجلس را به مسائل حاشیه ای اختصاص دادهاند که نه تنها کمکی به حل مشکلات نمیکند، بلکه بر مشکلات مردم میافزاید.
به یاد داریم که مدتی قبل، بعضی از نمایندگان مجلس تمرکز خود را از مسائل مهم کشور برداشته و به جای آن وقت و انرژیشان را صرف مخالفتهای سیاسی با شخصیتهایی از همکاران دولت مانند آقای ظریف و حذف برخی نخبگان از عرصه سیاست کردند. آنها حتی تریبون مجلس را به این مسائل اختصاص دادند و تمام تلاششان این بود که خادمان ملت را از صحنه سیاسی کنار بزنند. این وضعیت باعث میشود که بسیاری از نخبگان که میتوانند در حل مشکلات بینالمللی و داخلی کشور کمک کنند، کنار گذاشته شوند. این روند، به همراه سایر مشکلات، دست به دست هم میدهد و مشکلات بیشتری ایجاد میکند.
ایرنا: پس از وقایع ناگوار اخیر، رئیسجمهوری دستور داد تا نهاد دانشگاه علل حوادث اخیر و آسیبهای وارد شده به جامعه را بررسی کنند. ارزیابی شما از این دستور و نتایج آن چیست؟
رحمتاله بیگدلی: این دستور از طرف رئیسجمهوری ارزشمند و قابل تقدیر است. در گذشته نیز وقتی حوادثی مانند اتفاقات ۹۶ یا ۹۸ رخ داد، مقامات از دانشگاهها خواستند که تحقیق کنند چرا این مشکلات به وجود آمد و چرا نتوانستیم به خوبی آنها را مدیریت کنیم؟ اما برغم انجام اینگونه تحقیقات و بررسیها هنوز هم نتایج ملموسی حاصل نشده است.
سال گذشته تحقیقی را به برخی مقامات نشان دادم که در آن علل و بستر حوادث دی ماه امسال و حتی شعارهای آن پیشبینی شده بود، اما ترتیب اثر داده نشد!
اگر مقامات کشور دنبال کشف علل حوادث دی ماه هستند، تریبونهای عمومی را از دست یک طیف خاص نجات دهند
مثلا خود من سال گذشته تحقیقی را به برخی مقامات نشان دادم که در آن علل و بستر حوادث دی ماه امسال و حتی شعارهای آن پیشبینی شده بود، اما متأسفانه ترتیب اثر داده نشد! اگر مقامات کشور دنبال تحقیقات برای کشف علل و چرایی اینگونه حوادث هستند تریبونهای عمومی را از اینکه بلندگوی یک طیف خاص تندرو باشند نجات دهند.
اگر مقامات کشور دنبال کشف علل حوادث دی هستند، تریبونهای عمومی را از دست یک طیف خاص نجات دهند.
تریبونهای عمومی مانند صداوسیما که باید صدای ملت باشند، متأسفانه تبدیل به بلندگوی یک طیف مشخص شدهاند. وقتی حادثهای در کشور رخ میدهد، خواه اقتصادی یا سیاسی یا حتی اعتراضات مردمی، این تریبونها غالباً افرادی خاص را برای تبیین علل حوادث و صحبت با مردم میآورند که صحبتهایشان نه تنها مردم را اقناع و آرام نمیکند، بلکه به تحریک و عصبانیت مردم میانجامد. حضور این افراد در رسانههای عمومی، نه تنها به حل مشکلات کمکی نمیکند، بلکه باعث عمیقتر شدن شکافها و افزایش نارضایتیها میشود.
اگر واقعاً بخواهیم به نتایج تحقیقات دانشگاهیان و صاحبنظران توجه کنیم، باید ببینیم مردم چه میگویند. به عنوان مثال، خبرنگار رسانه میتواند به میان مردم برود و از آنها بپرسد که آیا حضور افرادی خاص به عنوان کارشناس در برخی رسانهها برایشان مفید و مورد رضایت آنان بوده و هست؟ مردم بهوضوح میگویند که حضور این افراد، بهخصوص چند نفر تکراری، باعث شده که این تریبونهای عمومی اعتبار خود را در میان مردم از دست بدهند و مرجعیت رسانهای به رسانههای کذاب خارج از کشور منتقل شود!
مقامات مسئول تحقیقات دانشگاهیان درباره اعتراضات را جدی بگیرند و به توصیههای آنها عمل کنند
اگر مقامات مسئول خواهان تحقیقات دانشگاهیان و صاحبنظران درباره مسایل مختلف از جمله اعتراضات هستند، باید برای این تحقیقات ارزش قائل باشند و آنها را جدی بگیرند و به توصیههای آنها عمل کنند. اگر رئیسجمهوری دستور داده است که این تحقیقات انجام شود، حاکمیت باید به دستاوردهای این تحقیقات توجه و برای رفع مشکلات، به راهکارهایی که از دل این مطالعات بیرون میآید، عمل کنند. مضاف بر اینکه باید بکوشیم بهجای اینکه تنها در فضای تحقیقاتی باقی بمانیم به راهکارهایی که این تحقیقات ارائه میدهند، عمل و آنها را بهطور جدی پیاده کنیم.
ایرنا: در کوتاهمدت و بلندمدت چه راهکارهایی برای برونرفت از شرایط فعلی پیشنهاد میکنید؟
رحمتاله بیگدلی: من پنج راهکار برای این منظور پیشنهاد میکنم که بهطور خلاصه عبارتند از:
۱. اصلاح ساختارهای ناکارآمد و کنار گذاشتن مدیران و نیروهای ناتوان: یکی از مشکلات اصلی که متأسفانه کشور را به سمت قهقرا میبرد، ساختار بیمار و مدیران و نیروهای ناکارآمد است. این ساختارها باید اصلاح و مدیران و نیروهایی که در پیشبرد امور و حل مشکلات ناتوان هستند، باید از پستهای خود کنار گذاشته شوند.
یکی از مشکلات اصلی که کشور را به سمت قهقرا میبرد، مدیران و نیروهای ناکارآمد است.
۲. مقابله بیامان با فساد، بدون ملاحظات سیاسی و جناحی: یکی از مسائلی که مردم را بهشدت ناراحت کرده، رانت و فساد است. متأسفانه هر روز خبری از فسادهای سنگین میشنویم؛ مثلاً در خبرها میآید که چند هزار میلیارد تومان یا چند میلیارد دلار اختلاس شده است. یک روز فردی به دلیل فسادهای سنگین منسوب به او به اعدام محکوم و حکمش در دیوان عالی کشور هم تأیید میشود، اما مدتی بعد آزاد و مدعی مردم و حکومت میشود. این وضعیت مردم را بیاعتماد و بهشدت ناراحت و عصبانی میکند. باید با فساد بهطور قاطع و بدون هیچ ملاحظه سیاسی و جناحی مبارزه کرد. نباید کسانی که مسؤول مبارزه با فساد هستند، در برابر فسادهای اطرافیان خود بیتفاوت باشند و مبارزه با فساد را جناحی و نمایشی کنند.
تایید صلاحیتهای قطرهچکانی موجب شده است افراد توانمند از عرصه حکمرانی خارج شوند
۳. بازگرداندن اعتماد مردم با حذف عوامل تبعیض، لغو نظارت های تنگ نظرانه و گزینشهای نادرست و مشارکت دادن مردم بالاخص جوانان در حکمرانی: امام علی(ع) فرمود: «یُستدَلُّ علی إدبارِ الدُّوَلِ بأربَعٍ: تَضییعِ الاُصولِ و التمسُّکِ بالفروعِ و تَقدیمِ الأراذلِ و تأخیرِ الأفاضِلِ؛ چهار چیز نشانه انحطاط و بهسر آمدن دولتهاست: فرونهادن اصول و چسبیدن به فروع، و گزینش و برکشیدن فرومایگان و حذف اصحاب فضیلت و شایستگان.»
یکی از مشکلات اصلی امروز ما مشارکت ندادن واقعی مردم، بهویژه جوانان، در حکمرانی است. با کمال تأسف، با گزینشها و تأییدصلاحیتهای محدود و قطرهچکانی، بسیاری از نیروهای کارآمد از ورود به مجلس، دولت و حتی دانشگاهها و استخدامهای دولتی حذف میشوند. در نتیجه، نیروهای ناکارآمد در مسؤولیتها بالا میروند که شایستگی و توان لازم برای ایفای مسؤولیت را ندارند. این نوع گزینشها موجب شده افراد توانمند از عرصه حکمرانی خارج و نالایقها داخل شوند. این مشکل باید اصلاح شود تا نیروهای کارآمد بالاخص جوانان فرصت داشته باشند در فرایند حکمرانی مشارکت کنند و به این ترتیب اعتماد مردم بازگردد.
با این گزینشها و اعمال سهمیهها سعی شده که به اصطلاح نیروهای خودی را وارد سیستم کنند ولی باز هم ضربه میخوریم.
با این گزینشها و اعمال سهمیهها سعی شده که به اصطلاح نیروهای خودی را وارد سیستم کنند، ولی باز میبینیم که این همه نفوذی و جاسوس داریم، این همه عامل بیگانه داریم که باعث اغتشاش و ناآرامی در کشور میشوند و ما از زوایای مختلف سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و امنیتی ضربه می خوریم.
با توجه به تهدیدات داخلی و نفوذیها، اگر فرض کنیم که بسیاری از نیروهایی که در خیابانها درگیر میشوند، تروریست یا عامل بیگانه هستند، باید از خود بپرسیم چرا این همه نفوذی و تهدید داخلی داریم؟ چرا تروریستها و نفوذیها در کشور وجود دارند؟ چرا گرای دانشمندان هستهای کشور داده میشود؟.
حاکمیت نباید افراد فریبخورده را تبدیل به مبارز سیاسی علیه حکومت کند
۴. بخشش فریبخوردگان و قربانیان جنگ ترکیبی دشمن و گفتوگو با آنان: امروز باید با بسیاری از کسانی که در اعتراضات اخیر دستگیر شدهاند و فریب خوردهاند، با مهربانی و عطوفت برخورد شود و آنها به متن جامعه بازگردانده شوند. حاکمیت نباید با سخت گیری زیاد این افراد فریبخورده را تبدیل به مبارز سیاسی علیه حکومت کند. یکی از مشکلاتی که متأسفانه داریم این است که گاهی اوقات برخی از افراد را به دلیل مسائل جزئی و ساده بازداشت و آنها را تبدیل به دشمن نظام میکنند. مسؤولان باید افرادی را که فریب خوردهاند مورد بخشش قرار دهند و با کسانی که قربانیان جنگ ترکیبی دشمن هستند، گفتوگو کنند و با روشنگری، آنان را به جامعه برگردانند.
مسؤولان باید افرادی را که فریب خوردهاند و قربانیان جنگ ترکیبی دشمن هستند، گفتوگو کنند و آنان را به جامعه برگردانند.
۵. شناخت دشمن واقعی و عوامل نفوذی و مجازات عوامل و سرشاخههای مزدور دشمن: باید دشمن واقعی را بشناسیم، این بچههای ۱۷ و ۱۸ ساله و کسانی که بر اساس برخی هیجانها یا برخوردهای نادرستی که با آنها شده، احساساتی شدهاند و به خیابانها آمدهاند، نباید بهعنوان دشمن نظام فرض بشوند. دشمن واقعی را باید شناخت و عوامل نفوذی را باید کشف و براساس موازین عدل و انصاف آنها را مجازات کرد.
معتقدم تا این پنج محور محقق نشود، هیچ راهبرد امنیتی و هیچ تدبیر حکومتی، اثر واقعی نخواهد داشت. بدون تردید، کسانی که با سهلانگاری در قبال ناکارآمدی، فساد، تبعیض و بینش حذفی و ... بسترساز اعتراضات و جنگ ترکیبی دشمن شدند کمتر از دشمن مقصر نیستند و جمهوری اسلامی باید برای عبور از وضعیت فعلی برخورد لازم با آنان را داشته باشد تا اعتمادسازی شود و زمینههای تأثیر جنگ ترکیبی و عملیات روانی دشمن از بین برود.
