- ترامپ: تا ۱۰ روز آینده خواهیم فهمید که با ایران به توافق میرسیم یا نه
- ناو جرالد فورد کجا مستقر میشود؟
- پزشکیان: باید از خود بپرسیم چه کردهایم که بخشی از مردم با ما مسئلهدار شدهاند؟
- واکنش آمریکا به سخن رهبر انقلاب درباره غرق کردن ناو
- "از خون جوانان وطن"؛ تصنیفی که پس از 100 سال زنده است + متن کامل شعر
- جزئیات CNN از حمله احتمالی آمریکا به ایران
- توضیحات سخنگوی کاخ سفید درباره نتایج مذاکرات ایران و آمریکا در ژنو
- تهدید دوباره ایران توسط ترامپ
- تصویر ناو جرالد فورد به شکل تابوت در رسانه رهبر انقلاب (عکس)
- هشدار مشاوران ترامپ درباره جنگ با ایران
"از خون جوانان وطن"؛ تصنیفی که پس از 100 سال زنده است + متن کامل شعر

تسنیم: همزمان با چهلمین روز از وقایع تلخ دیماه و شهادت هزاران تن از هموطنان، بار دیگر تصنیفی از عارف قزوینی این روزها در فضای مجازی پرتکرار شده؛ تصنیفی که بیش از 100 سال از سرایش آن میگذرد و همواره همراه لحظات حزن ملت ایران بوده است.
"از خون جوانان وطن" که با نامهای "راز دل" و "هنگام می" نیز شناخته میشود، هفتمین و مشهورترین تصنیف عارف است که شاعر آن را به یاد حیدرخان عمواوغلی، از سرآمدان جنبش مشروطه، سرود و اولینبار توسط خود عارف با یک سهتار اجرا شد.
بعدها این تصنیف بارها توسط خوانندگان و هنرمندان مختلف نیز اجرا شد، با این حال به نظر میرسد مشهورترین و زیباترین اجرای این تصنیف متعلق به محمدرضا شجریان است که اولینبار در سال 1351 در گروه شیدا اجرا شد و در سال 1358 با اجرایی متفاوت توسط این خواننده در آلبوم "راز دل" منتشر شد.
راهی که عارف آغاز کرد
عارف که "شاعر ملی ایران" نام گرفته، جایگاه مقتدری در تصنیفسرایی دارد. او اولین موسیقیدان ایرانی بود که محتوای اجتماعی و سیاسی را وارد آثار خود کرد؛ حتی آنجا که شعر به ظاهر عاشقانه است، او از معشوقی به نام وطن سخن میگوید. راهی که او آغاز کرد، بر شاعران بسیاری در عصر شاعر و یا حتی پس از او تاثیر گذاشت؛ تا جایی که شاعری مانند ملکالشعرای بهار، تصنیفسرایی را وامدار عارف میداند.
سرودههای عارف ساده و برآمده از جان و دل شاعر است؛ و سخنی که از دل برآید، لاجرم بر دل نیز مینشیند. راز موفقیت سرودههای او را باید در همین نکته جستوجو کرد؛ امری که از همان ایام حیات شاعر سبب شد تا سرودههایش دهان به دهان و شهر به شهر بگردد و آگاهی مردم را ارتقا دهد. اقشار مختلفی از مردم با سرودههای او همراه میشدند و آن را زبان حال خود مییافتند.
از عارف 29 تصنیف به یادگار مانده که برخی از آنها در حافظه شنیداری ایرانیان به واسطه اجراهای قوی نقش بسته است؛ مانند "آمان" یا "دل هوس سبزه و صحرا ندارد". در این میان، تصنیف "از خون جوانان وطن لاله دمیده" به لحاظ لحن و ریتم، بهره بردن از باورهای اساطیری و همصدایی با مردم از جایگاه ویژهای در میان عامه برخوردار است.
راز موفقیت یک تصنیف قدیمی
شاعر در این تصنیف به باورهای عمومی اشاره دارد که ریشه در اساطیر دارد؛ مانند رستن گیاه از کشته شدن ناحق مظلوم. قویترین نقل قول در این زمینه، به کشته شدن سیاووش در شاهنامه اشاره دارد.
تراژدی اصلی زندگی سیاوش در پایان آن است. سیاوش به تعبیر امروزی یک پناهنده به حساب میآید؛ به ناچار، از سرزمین پدری که قدر او را ندانست و به او بدگمان شد و پهلوانانی که تنهایش گذاشتند، سرانجام به توران زمین پناه جست. افراسیاب او را با روی خوش پذیرفت و حتی دخترش فرنگیس را همسر او کرد. اما سروش غیب در رویا مرگ قریبالوقوع را برای سیاوش آشکار کرد. در بیداری اطرافیان افراسیاب با حسادت و بداندیشی علیهاش توطئه کردند. سیاوش بیگناه و مظلومانه، اسیر یک توطئه شد؛ دست و پایش را بستند و سرش را داخل تشتی زرین گذاشتند و از تن جدا کردند، مبادا که خونش بر زمین بریزد و از آن گیاهی بروید. خون را بر خاک بیابان پاشیدند، اما تقدیر چیز دیگری بود:
ز خاکی که خون سیاوش بخورد
به ابر اندر آمد درختی ز گرد
نگاریده بر برگها چهر او
همه بوی مشک آمد از مهر او
بدی مه نشان بهاران بدی
پرستشگه سوگواران بدی...
تصنیف "از خون جوانان وطن" به دلیل بار دراماتیک و عاطفی، استفاده از تکنیکهای روایت و بهره بردن از کهنالگوهای ذهنی ایرانیان توانسته به خوبی شریک و همصدای مردم در لحظات حساس تاریخ باشد.
از سوی دیگر، هنرمندان مختلفی در طول دهههای گذشته با الهام از این تصنیف به خلق اثر دست زدند که بر زایایی این اثر هنری اشاره دارد. آخرین اجرای این اثر با صدای محمود کریمی منتشر شده که در روزهای اخیر در شبکههای مجازی بازنشر شده است.
متن کامل:
هنگام می و فصل گل و گشت چمن شد.
در بار بهاری تهی از زاغ و زغن شد.
از ابر کرم، خطه ری رشک ختن شد.
دلتنگ چو من مرغ قفس بهر وطن شد.
چه کجرفتاری ای چرخ،چه بدکرداری ای چرخ،سر کین داری ای چرخ.
نه دین داری،نه آیین داری،نه آیین داری ای چرخ.
از خون جوانان وطن لاله دمیده.
از ماتم سرو قدشان، سرو ها خمیده.
در سایه گل بلبل ازین غصه خزیده.
گل نیز چو من در غمشان جامه دریده.
چه کجرفتاری ای چرخ،چه بدکرداری ای چرخ،سر کین داری ای چرخ.
نه دین داری،نه آیین داری،نه آیین داری ای چرخ.
خوابند وکیلان و خرابند وزیران.
بردند به سرقت همه سیم و زر ایران.
ما را نگذارند به یک خانه ویران.
یارب بستان داد فقیران ز امیران.
چه کجرفتاری ای چرخ،چه بدکرداری ای چرخ،سر کین داری ای چرخ.
نه دین داری،نه آیین داری،نه آیین داری ای چرخ.
از اشک همه روی زمین زیر و زبر کن.
مشتی گرت از خاک وطن هست بسر کن
غیرت کن و اندیشه ایام بتر کن.
اندر جلو تیر عدو، سینه سپر کن.
چه کجرفتاری ای چرخ،چه بد کرداری ای چرخ،سر کین داری ای چرخ.
نه دین داری،نه آیین داری،نه آیین داری ای چرخ.
از دست عدو ناله من از سر درد است.
اندیشه هر آنکس کند از مرگ، نه مرد است.
جانبازی عشاق، نه چون بازی نرد است.
مردی اگرت هست، کنون وقت نبرد است.
چه کجرفتاری ای چرخ،چه بدکرداری ای چرخ،سر کین داری ای چرخ.
نه دین داری،نه آیین داری،نه آیین داری ای چرخ.
عارف ز ازل، تکیه بر ایام ندادهاست.
جز جام، به کس دست، چو خیام ندادهاست.
دل جز بسر زلف دلارام ندادهاست.
صد زندگی ننگ بیک نام ندادهاست.
چه کجرفتاری ای چرخ،چه بدکرداری ای چرخ،سر کین داری ای چرخ،
نه دین داری،نه آیین داری،نه آیین داری ای چرخ.
