- ادعای ترامپ: در حال مذاکره با ایران هستیم / موضوعات: برنامه هستهای و مساله معترضان
- هشدار عراقچی به اتحادیه اروپا
- سردار رادان: سلبریتیهای ناسپاس، جوانان را به مسیر جنایت کشاندند؛ افرادی که با حمایت و امکانات نظام به اعتبار و ثروت رسیدهاند
- نبرد موشکهای هایپرسونیک ایران با ناوهای هواپیمابر ایالات متحده چه سرنوشتی دارد؟
- ترامپ توییت اخیر خود در مورد ایران را پین کرد
- واکنش پزشکیان به مذاکره با ترامپ
- اقدام اتحادیه اروپا علیه سپاه پاسداران
- دبیرکل جنبش عهدالله عراق: حمله به ایران منجر به فوران آتشفشان میشود
- روسیه: آمریکا و اسرائیل مراقب «نیروگاه هستهای بوشهر» باشند / آماده تخلیه پرسنل روسی هستیم
- اردوغان پیشنهاد برگزاری ویدیو کنفرانس بین ترامپ و پزشکیان را داده / رئیسجمهور آمریکا ابراز تمایل کرده، اما رئیسجمهور ایران هنوز جواب نداده / احتمالا عراقچی حامل پاسخ ایران است
اقرارنامه متهم آتش زدن سفارت عربستان
رضا ساکی در بخش طنز ایسنا نوشت:
اقرارنامه یکی از متهمان حمله به سفارت عربستان به طور اختصاصی در اختیار ایسنا قرار گرفته است که میخوانید:
به نام خدا
ما به همراه سیودو نفر از بچهها به طور اتفاقی در خانه یکی از بچهها جمع شده بودیم که گفتند امشب میرویم سینما فرهنگ قلهک فیلم ببینیم. ما همیشه برنامههای فرهنگی داریم و گاهی به دیدن تئاتر، کنسرت موسیقی و البته فیلم سینمایی میرویم. البته هنرمندان اغلب بعد از دیدن ما روی صحنه نمیروند ولی ما خیلی عاشق هنر هستیم. آن شب هم گفتند میرویم فیلم ببینیم. اما وقتی به قلهک رسیدیم گفتند قرار است فیلم بازی کنید. بعد یک سناریوی خیلی حرفهای به ما دادند. یادم هست میگفتند داریوش مهرجویی در سناریوی «هامون» نوشته بود: حمید هامون، مهشید، عشق، خدا. در سناریوی ما هم فقط نوشته بودند دیوار، بالا، حمله، شعار. همین. خلاصه ما رفتیم برای فیلمبرداری. موقع فیلمبرداری دیدیم به سناریوی بیشتری نیاز داریم. گفتند مانند مرحوم حاتمی بقیهاش را سر صحنه مینویسیم و نوشتند. آنها مینوشتند و ما عمل میکردیم. یک جا نوشته بود کوکتلمولوتف بیندازید. گفتیم نداریم که دیدیم یک وانت آمد پر بود از وسایل صحنه. خلاصه ما بالا رفتیم و پایین آمدیم و برگشتیم خانه. بعد دیدیم که رسانهها نوشتهاند ما وارد سفارت انگلستان شدهایم. اما به ما گفته بودند آنجا باغ است که به شکل سفارت درآمده است آن هم برای فیلمبرداری.
یک بار دیگر به همراه سیودو نفر از بچهها به طور اتفاقی جمع بودیم که گفتند میرویم پارک نیاوران. در مسیر پارک نیاوران گفتند میرویم سهراه فرمانیه. آنجا حتی آن سناریوی قبلی را هم ندادند. گفتند فقط تجمع کنید. ما هم تجمع کرده بودیم که ساختمان خودبهخود آتش گرفت. ما تعجب کردیم. بعد آتش زیاد شد رفتیم آتش را خاموش کنیم. ما گول خوردیم. گول فضای مجازی را. نمیخواستیم کاری کنیم که به ضرر خودمان تمام بشود. ما را اشتباهی گرفتند. راستش من اصلا وارد سفارت هم نشدم. دم در بودم که دستگیر شدم. گفتند شما آتش زدهاید. گفتیم ما نبودیم. انصافا بعد از جریان قلهک کسی نمیخواست آتشبازی کند. سفارت را خودشان آتش زدند. من از همه جوانان میخواهم اصلا با سفارتها کاری نداشته باشند چون اگر شما نخواهید خودشان آتش میزنند و میاندازند گردن شما. چه کاریه اصلا!
باقی بقایتان
یاد دیالوگ سریالهای مهران مدیری می افتم. بخصوص سریال برره 
