- علی شکوری راد آزاد شد
- چهارمین نشست شورای رهبری برای برنامهریزی معرفی رهبر آینده برگزار شد
- سفیر ایران در عربستان: ایران هیچ نقشی در حمله به سفارت آمریکا در ریاض ندارد
- اسناد سی ان ان از انهدام کامل سامانه تاد آمریکا در اردن + عکس
- بیانیه جبهه اصلاحات: انتخاب رهبری جدید میتواند پیام صلح به جهان باشد
- تشکر پزشکیان از مردم غیور و باشرف کردستان
- اظهارات عجیب ترامپ درباره رهبر بعدی ایران
- واگذاری اختیار عزل و نصب مقامات نظامی و انتظامی و اعلان صلح و جنگ به شورای موقت رهبری
- تفاوت صحبتهای نتانیاهو درباره ایرانیها به زبان عبری با صحبتهای او به انگلیسی (ویدئو)
- واکنش ستاد کل نیروهای مسلح به خبر پرتاب پهپاد از سوی ایران به سمت آذربایجان
اقرارنامه متهم آتش زدن سفارت عربستان
رضا ساکی در بخش طنز ایسنا نوشت:
اقرارنامه یکی از متهمان حمله به سفارت عربستان به طور اختصاصی در اختیار ایسنا قرار گرفته است که میخوانید:
به نام خدا
ما به همراه سیودو نفر از بچهها به طور اتفاقی در خانه یکی از بچهها جمع شده بودیم که گفتند امشب میرویم سینما فرهنگ قلهک فیلم ببینیم. ما همیشه برنامههای فرهنگی داریم و گاهی به دیدن تئاتر، کنسرت موسیقی و البته فیلم سینمایی میرویم. البته هنرمندان اغلب بعد از دیدن ما روی صحنه نمیروند ولی ما خیلی عاشق هنر هستیم. آن شب هم گفتند میرویم فیلم ببینیم. اما وقتی به قلهک رسیدیم گفتند قرار است فیلم بازی کنید. بعد یک سناریوی خیلی حرفهای به ما دادند. یادم هست میگفتند داریوش مهرجویی در سناریوی «هامون» نوشته بود: حمید هامون، مهشید، عشق، خدا. در سناریوی ما هم فقط نوشته بودند دیوار، بالا، حمله، شعار. همین. خلاصه ما رفتیم برای فیلمبرداری. موقع فیلمبرداری دیدیم به سناریوی بیشتری نیاز داریم. گفتند مانند مرحوم حاتمی بقیهاش را سر صحنه مینویسیم و نوشتند. آنها مینوشتند و ما عمل میکردیم. یک جا نوشته بود کوکتلمولوتف بیندازید. گفتیم نداریم که دیدیم یک وانت آمد پر بود از وسایل صحنه. خلاصه ما بالا رفتیم و پایین آمدیم و برگشتیم خانه. بعد دیدیم که رسانهها نوشتهاند ما وارد سفارت انگلستان شدهایم. اما به ما گفته بودند آنجا باغ است که به شکل سفارت درآمده است آن هم برای فیلمبرداری.
یک بار دیگر به همراه سیودو نفر از بچهها به طور اتفاقی جمع بودیم که گفتند میرویم پارک نیاوران. در مسیر پارک نیاوران گفتند میرویم سهراه فرمانیه. آنجا حتی آن سناریوی قبلی را هم ندادند. گفتند فقط تجمع کنید. ما هم تجمع کرده بودیم که ساختمان خودبهخود آتش گرفت. ما تعجب کردیم. بعد آتش زیاد شد رفتیم آتش را خاموش کنیم. ما گول خوردیم. گول فضای مجازی را. نمیخواستیم کاری کنیم که به ضرر خودمان تمام بشود. ما را اشتباهی گرفتند. راستش من اصلا وارد سفارت هم نشدم. دم در بودم که دستگیر شدم. گفتند شما آتش زدهاید. گفتیم ما نبودیم. انصافا بعد از جریان قلهک کسی نمیخواست آتشبازی کند. سفارت را خودشان آتش زدند. من از همه جوانان میخواهم اصلا با سفارتها کاری نداشته باشند چون اگر شما نخواهید خودشان آتش میزنند و میاندازند گردن شما. چه کاریه اصلا!
باقی بقایتان
یاد دیالوگ سریالهای مهران مدیری می افتم. بخصوص سریال برره 
