:::Noandish.com::: حسين مرعشي: «موحدي كرماني» فقيه خوبي است اما تبحري در «رياضي» ندارد/ماجراي ثبت نام دقيقه 90 «جهانگيري»/10 ميليون راي «رييسي» اصولگرايي است و 6 ميليون راي «يارانه» ها/كساني كه در شورا انصراف ندادند، از امضاي شان «تخلف» كردند
کد خبر: ۵۷۵۵۰
تاریخ انتشار: ۰۷ خرداد ۱۳۹۶ - ۱۰:۲۳
ارزيابي فضاي پسا انتخاباتي كشور در گفت و گو با حسين مرعشي

اين پيروزي هاي مکرر به هيچ وجه اصلاح طلبان را به سمت شعارها و جهت گيري هاي راديکال سوق نمي دهد
        
    نيم نگاه
روحاني در دور اول براي کارکردن با اصلاح طلبان دچار نوعي ترديد بود؛ الان و بعد از برخورد قهرآميز و خشن اصولگرايان براي همکاري با اصلاح طلبان مصمم تر هستند.
اصولگراها، منهاي خردمنداني که در جمع شان هست، حرکت مي کنند و هر جمعي که از خردمندانش استفاده نکند، دچار همين بحران هايي مي شود که اصولگرايان دچارش شده اند
رئيسي هم تمام تيم احمدي نژاد را به عنوان روساي ستاد خودش منصوب کرد. مردم ايران، مارگزيده هستند؛ از سياست هاي پوپوليستي و عوام پسند، ترسيده اند
    
    بعد از ظهر 26 فروردين ماه، ساعات پاياني مهلت قانوني ثبت نام داوطلبان انتخابات رياست جمهوري بود که اخبار جسته و گريخته اي از ثبت نام اسحاق جهانگيري، معاون اول رئيس جمهوري در انتخابات منتشر شد. در شرايطي که برخي منابع خبر مي دادند جهانگيري عازم ستاد انتخابات کشور براي نام نويسي است، اما انتظار عکاسان و خبرنگاران مستقر در وزارت کشور بي حاصل به نظر مي رسيد. تناقض اخبار در اين باره، از جنب و جوش و ترديدهايي خبر مي داد که پشت اين تصميم بود. ساعت 18 بالاخره جهانگيري وارد ستاد انتخابات شد و به زمزمه ها و گمانه زني ها پايان داد. صبح همان روز، حسين مرعشي همراه دو اصلاح طلب ديگر نزد حسن روحاني مي روند و درباره لزوم حضور يکي از حاميان روحاني کنار او، رايزني مي کنند. سخنگوي حزب کارگزاران در مصاحبه پيش رو از گفت وگوهاي فشرده و شرط رئيس دولت اصلاحات براي ثبت نام نکردن جهانگيري خبر مي دهد؛ شرطي که يک ساعت مانده به اتمام مهلت قانوني نام نويسي، وي را ناچار به ثبت نام مي کند. مشروح گفت وگوي «ايران» با سخنگو و رئيس کميته سياسي حزب کارگزاران را مي خوانيد...
     ٭٭٭
    
    رقابت ها تمام و نتيجه انتخابات اعلام شد؛ روي ديگر سکه پيروزي حسن روحاني، شکست اصولگراياني بود که مي خواستند وي، نخستين رئيس جمهوري يک دوره اي ايران باشد؛ از ديدگاه شما اصلي ترين عوامل ناکامي اصولگرايان در انتخابات رياست جمهوري اخير چه بود؟
    اصولگراها بعد از انتخابات رياست جمهوري سال 84 که من از آن به عنوان «سقوط آزاد در سياست ايران» ياد مي کنم، هيچگاه موفق به بازسازي خودشان نشدند. اصولگراها، منهاي خردمنداني که در جمع شان هست، حرکت مي کنند و هر جمعي که از خردمندانش استفاده نکند، دچار همين بحران هايي مي شود که اصولگرايان دچارش شده اند. استراتژي اصولگرايان در اين انتخابات کلاً اشتباه بود و تاکتيک هايشان اشتباه تر. اگر اصولگرايان با هم جمع مي شدند و از خرد جمعي شان استفاده مي کردند، حتماً وارد رقابت با آقاي روحاني نمي شدند. رقابت با آقاي روحاني به عنوان اصولگراي ميانه رو، بزرگ ترين خطاي استراتژيک اصولگرايان بود. آنها مي توانستند در يک بيانيه ساده اعلام کنند: «با وجود انتقاداتي که به روحاني دارند، ولي ترجيح مي دهند يک اصولگراي ميانه اداره کشور را در دست داشته باشد.» اگر اين کار را مي کردند، هرگز چنين موج سياسي و اجتماعي وسيع به نفع آقاي روحاني ايجاد نمي شد و متعاقب آن آقاي روحاني اينقدر از اصولگرايي فاصله نمي گرفت و به اصلاح طلبان نزديک نمي شد. امروز روحاني اي در صحنه داريم که ديگر اصولگراي ميانه نيست؛ يک اصلاح طلب پرشور و نشاط است. رقابت کردن با رئيس جمهوري که مستقر است و يک جناح بزرگ کشور به نام اصلاح طلبان هم از او حمايت مي کنند، خيلي سخت بود؛ خيلي بديهي بود که اصولگرايان نمي توانند روحاني را زمينگير کنند. با اين ترکيب که چيدند، انتظار اينکه بتوانند آقاي روحاني را با توانايي ها و جبهه نيرومند حامي اش، شکست دهند انتظار زيادي بود. در واقع توقع اضافه اي بود؛ وقتي آقاي ناطق نوري و رئيس دولت اصلاحات دو رقيب سال 76 پشت روحاني مي ايستند و حسن آقاي خميني براي اولين بار وارد شده و موضعگيري مي کنند و معاون اول نيرومندي در صحنه هست که فضاي رقابت را براي مردم شفاف مي کند، با چنين ترکيبي اگر وزارت کشور درست عمل کرده بود، راي روحاني 27 ميليون بود. اصولگرايان علاوه بر استراتژي در تاکتيک هم به خطا رفتند؛ آوردن آقاي رئيسي از اساس اشتباه بود. آوردن آقاي قاليباف خطا بود و رفتنش خطاي بزرگ تر.
    
    چرا خطا بود؟
    آقاي قاليباف مهره سوخته بود؛ دو دوره کانديداي رياست جمهوري شده و موفق نشده بود راي جمع کند. بعد از داستان املاک نجومي و تلاشش براي متوقف کردن طرح تحقيق و تفحص، اتهاماتي را متوجه وي کرده و به اصطلاح ضربه پذير کرده بود.
    مشکل آقاي قاليباف اين است که سال هاست خودش نيست. مردم جنس را از غير جنس، خوب مي شناسند. مردم افرادي را مي پذيرند که خودشان باشند؛ ولو اينکه خطا هم داشته باشند. سال ها راجع به آقاي هاشمي به ناروا مي گفتند مظهر اشرافيت؛ اما آقاي هاشمي سبک و مشي اعتدالي زندگي اش را تغيير نداد. مي گفت دفتر من در کاخ مرمر است که متعلق به مجمع تشخيص مصلحت نظام است؛ براي اينکه از وي انتقاد نکنند، دفترش را تغيير نمي داد. آقاي هاشمي هماني بود که بود و مرحله به مرحله محبوبيتش بين مردم اوج گرفت.
    قاليباف مي خواهد ژست مدرن بگيرد ولي با خاستگاه نظامي اش سازگار نيست. اگر با ژست نظامي بيايد، بايد حرف هاي ارزشي بزند؛ بايد در مورد برخي موضوعات موضع بگيرد. در انتخابات اخير دوباره خودش نبود. به علاوه اينکه در شهرداري تهران زياد مانده بود و ضربه پذير شده بود. آقاي رئيسي هم تجربه اي در کار اجرايي نداشت؛ سال ها در دستگاه قضا مسئوليت هاي مهمي داشت؛ طبع کار قاضي اين گونه است که يکي از دو نفر از پيشش ناراضي برمي گردند؛ ايشان سال ها مسئوليت قضايي داشت و به طور طبيعي در موضعي بوده که بايد قاطعيت به خرج مي داده و از يک سري موضوعات درست يا غلط دفاع مي کرد. معلوم است با چنين کاراکتري نمي توان سراغ مردم رفت و راي جمع کرد. از طرف ديگر خود آقاي رئيسي هم تمام تيم احمدي نژاد را به عنوان روساي ستاد خودش منصوب کرد. مردم ايران، مارگزيده هستند؛ از سياست هاي پوپوليستي و عوام پسند، ترسيده اند.
    
    چرا رفتن قاليباف را خطا مي دانيد؟
    چون جمعي که به هيچ وجه حاضر نبودند به اصولگراي دونبشي مثل رئيسي راي بدهند، به قاليباف راي مي دادند. با انصراف قاليباف، بخشي از آراي قاليباف سمت روحاني رفت. شايد اگر قاليباف کنار نمي رفت، آرزوي آقاي موحدي کرماني محقق مي شد و روحاني 21 ميليون راي مي آورد.
    
    آيت الله موحدي کرماني نمي گويد آرزويشان اين بود؛ مي گويد ممکن است اين گونه شود؟
    آقاي موحدي کرماني از فقهاي خوب هست اما خيلي در رياضي تبحر ندارد؛ چون هر راي که از روحاني کم شود، به رئيسي اضافه مي شود و نمي شود سه ميليون راي به رئيسي اضافه شود و 2 ميليون از آراي آقاي روحاني کم شود. استدلالش منطق رياضي ندارد. کسي که اين عدد را به آقاي موحدي کرماني داده، عدد درستي نداده است. اصلاح طلبان اما اميدوارند اصولگرايان بتوانند خود را بازسازي کرده و در تراز اصلاح طلبان که الان سازمان مناسبي ايجاد کرده اند، ظاهر شوند. چون معلوم نيست يک جريان بدون داشتن يک رقيب نيرومند، براي مردم خوب کار کند.
    
    اصولگرايان معتقدند اين بار سازماندهي مناسبي داشتند و اصطلاحاً به «وحدت» رسيدند...
    جبهه اي تشکيل شد که خيلي از شخصيت هاي موثر اصولگرا مثل آقايان ناطق نوري و علي لاريجاني در آن نبودند و اين براي جامعه اي که به اصولگرايان علاقه مند است، پيام داشت؛ پيامش اين بود که ميدان افتاده دست آدم هاي راديکال اصولگرا و اين بين مردم و اصولگرايان فاصله ايجاد کرد. همه راي آقاي رئيسي همه راي اصولگرايي نيست؛ 10 ميليون راي اصولگرايي است و 6 ميليون راي يارانه هاست. اگر آمار شهرستان ها را بررسي کنيد، مي بينيد شهرستان هاي محروم به خاطر وعده سه برابر کردن يارانه ها به آقاي رئيسي راي دادند. اما اکثريت مردم اين را نپذيرفتند. براي آقاي رئيسي 16 ميليون عدد بالايي است؛ اگر اصولگرايان درست با نتيجه انتخابات برخورد کنند بايد از 16 ميليوني که راي دادند، تشکر مي کردند. راي دهندگان، انسان هاي محترمي هستند. آقاي رئيسي که از حاشيه قوه قضائيه وارد عرصه سياست شد و اولين تجربه اش بود، بايد خدا را شاکر باشد که 16 ميليون راي جمع کرد.
    
    آقاي حسين شريعتمداري گفتند چون آقاي رئيسي 40 روز وقت تبليغ داشت، 16 ميليون راي جمع کرد و آراي او حداقل 30 ميليون بود...
    آقاي رئيسي 48 ماه آينده فرصت دارد؛ اگر در انتخابات آينده باز رئيسي بيايد جلو، خيلي براي ما خوب است.
    
    آخرين روز ثبت نام شما همراه دو اصلاح طلب ديگر بر سر نامزد شدن فردي ديگر به غير از آقاي روحاني با رئيس جمهوري جلسه داشتيد...
    بله؛ اصل استراتژي را آيت الله هاشمي طراحي کرد. ما يک سال مانده به شروع بحث انتخابات هر هفته در کميته سياسي کارگزاران شرايط کشور را رصد مي کرديم. فضاي عمومي و سياسي نسبت به دولت، به خاطر ترکيب استانداران و فرمانداران، ماندن خيلي از مديران احمدي نژاد در سيستم هاي مختلف، کارکرد ضعيف بخش هايي از دولت، انتقادي بود. کميته سياسي کارگزاران اين فضا را به آقاي هاشمي منتقل کرد. حاج آقا (آيت الله هاشمي) گفتند من با آقاي روحاني صحبت کردم؛ محکم پشت روحاني هستيم اما بايد کنار روحاني کانديداي ديگري باشند و به صورت مشخص از آقاي عارف و جهانگيري نام بردند و گفتند در اين باره به آقاي روحاني گفته اند.
    
    چه زماني؟
    6 ماه قبل از فوت شان.
    
    استدلال شان چه بود؟
    اول اينکه با توجه به مخالفت هايي که در سيستم با روحاني هست، مساله تاييد صلاحيت شان مطرح بود. آقاي هاشمي مي گفتند نبايد مسيري که مردم در سال 92 درست کردند، بسته شود؛ بايد حتماً کانديداهاي متعددي داشته باشيم تا در هيچ شرايطي بن بست سياسي بوجود نيايد. همچنين مي گفتند ممکن است رقباي آقاي روحاني با چند کانديدا بيايند و ايشان را در مناظره ها و بحث ها به چالش بکشند و بايد حتماً دوستاني باشند تا گاردي قوي مقابل حملات رقبا وجود داشته باشد. رئيس دولت اصلاحات از اين ايده خيلي جدي حمايت کرد؛ آقاي خوئيني ها، آشيخ عبدالله نوري و مجموع شوراي عالي اصلاح طلبان در حمايت از آقاي روحاني خيلي قاطع بودند و در عين حال معتقد بودند يک اصلاح طلب در صحنه انتخابات باشد تا حرف هايمان را بزنيم. در شوراي سياستگذاري، اتفاق آرا حمايت از آقاي روحاني بود؛ قرار شد براي کانديداي دوم هيات رئيسه تصميم بگيرد؛ 5 نفر را انتخاب کرديم تا آقاي روحاني و رئيس دولت اصلاحات در نهايت انتخاب کنند.
    
    چه کساني بودند؟
    آقايان جهانگيري، زنگنه، ظريف، دکتر ملک زاده و بيطرف. اما در نهايت به آقاي جهانگيري رسيديم. در جلسه آخر صحبت هايمان با آقاي روحاني خيلي جدي بود. گفتم: «شما الان جانشين آقايان هاشمي و رئيس دولت اصلاحات هستيد؛ جاي پدر ما هستيد؛ ما خالصانه آمديم و از شما حمايت مي کنيم؛ حق ما نيست برويم کوچه بن بست؛ حق داريم نگران باشيم. احتمالش ضعيف است کسي با رئيس جمهوري مستقر برخوردي کند، ولي باز هم محتمل است.»
    
    نظر آقاي روحاني چه بود؟
    آقاي روحاني گفتند من مخالفم؛ ولي چون شما اصرار داريد قبول مي کنم.
    
    دليل مخالفت شان چه بود؟
    مي گفتند ضرورتي ندارد؛ هيچ خطري نيست؛ بعد از صحبت ها پيشنهاد دادند آقايان جهانگيري و نوبخت نامزد شوند؛ گفتند بگوييد آقاي جهانگيري و نوبخت با من صحبت کنند. بعد آقاي روحاني با آقاي جهانگيري جلسه گذاشته و گفت وگو مي کنند و آقاي جهانگيري در آن جلسه مي گويند من به هيچ وجه آمادگي ندارم.
    اما درنهايت، پس از استدلالهاي آقاي روحاني و مشورت با برخي بزرگان اصلاحات در دقيقه 90 ثبت نام کردند.
    
    بعد از ثبت نام و تاييد صلاحيت ها هم برخي بحث کناره گيري فوري را مطرح کردند؟
    افرادي چون آقايان جلايي پور و نجفي معتقد بودند آقاي جهانگيري قبل از مناظره انصراف دهد؛ بقيه اصلاح طلبان مي گفتند تا آخر مناظره ها و فرصت تبليغات بمانند و حرف هاي ما را بزند. خود آقاي روحاني هم موافق با کنار رفتن زودهنگام نبود.
    
    روحاني و رئيس دولت اصلاحات ديدار نداشتند؟
    نه؛ پيام ايشان را ما براي روحاني برديم.
    
    با آقاي ناطق و سيد حسن خميني چه؟
    نه آنها کار خودشان را کردند.
    
    در انتخابات سال 92 ائتلافي شکل گرفت و در دو انتخابات مجلس 94 و رياست جمهوري اخير تثبيت شد؛ آيا با مجموع اين تحولات مي توانيم ادعا کنيم آرايش سياسي کشور تغيير کرده است؟
    به نظر من شفاف تر شد؛ آقاي دکتر روحاني در دور اول براي کارکردن با اصلاح طلبان دچار نوعي ترديد بود؛ الان و بعد از برخورد قهرآميز و خشن اصولگرايان براي همکاري با اصلاح طلبان مصمم تر هستند.
    
    روحاني سال 92 با روحاني سال 96 چه تفاوتي دارد؟
    آقاي روحاني هم به مسائل ايران آگاه تر شدند و هم ارتباطش با مردم را تقويت کردند. الان آقاي روحاني فقط رئيس جمهوري نيست، يک سرمايه اجتماعي براي ايران است و فقدان آقاي هاشمي را در آينده جبران مي کنند. ترکيب آقاي روحاني، رئيس دولت اصلاحات و حسن آقا (خميني) مجموعه تاثيرگذار خيلي مهمي براي آينده ايران است. مردم ايران هم 4 سال پيش خيلي آقاي روحاني را نمي شناختند و با ابعاد شخصيتي شان آشنا نبودند. الان شناخت دارند. الان روحاني جزئي از مردم شده است.
    
    اصلاح طلبان الان قوي ترين فراکسيون مجلس را در اختيار دارند؛ نامزدشان در انتخابات رياست جمهوري پيروز شد؛ در انتخابات شوراها در تهران و ساير کلانشهر ها پيروزي هاي چشمگيري به دست آوردند. راهبرد اين جريان براي ماه ها و سال هاي آينده چيست؟
    اصلاح طلبان با گذشته تفاوت دارند؛ در واقع براي همکاري با نهاد موثر و مهمي مثل رهبري بيشتر از گذشته آمادگي دارند. اصلاح طلبان واقع گراتر از گذشته حرکت مي کنند و اين پيروزي هاي مکرر به هيچ وجه آنها را به سمت شعارها و جهت گيري هاي راديکال سوق نمي دهد. اصلاح طلبان کاملاً آمادگي دارند به عنوان جزء مهمي از سياست جمهوري اسلامي در چارچوب نظام به نظام کمک کنند. حتماً سياست تقويت روابط با رهبري حتي حل و فصل مسائل با نهادهايي مثل سپاه و قوه قضائيه در دستور کارمان است. ثمرات اين پيروزي ها زماني براي مردم آشکار مي شود که بتوانيم در نظام تصميم گيري سياسي جمهوري اسلامي هم حضور رسمي و فعال داشته باشيم. اين راهبردمان است و تاکتيک متفاوتي دارد که بعداً بحث مي کنيم و آثارش را خواهيد ديد. بنابراين توصيه ما به دوستان مان در دولت از جمله آقاي رئيس جمهوري و معاون اول محترم اين است که با وجود بداخلاقي هايي که در مقابل آقاي روحاني بود و هنوز هم در سطوح مختلف ادامه دارد، گذشت و گفت وگو را دنبال کنند. خود ما هم از اين سياست تبعيت مي کنيم.
    
    زمزمه هايي هست که شهرداري تهران در سال 96 دست کمي از رياست جمهوري سال 92 ندارد، اطلاعاتي داريد که الان شهرداري تهران در چه وضعيتي است؟
    مطلب زياد گفته مي شود؛ اما دوستان ما در شوراي شهر مشغول ارزيابي هستند که انشالله با يک ارزيابي دقيقي شوراي شهر و شهرداري را تحويل بگيريم. مهم تر از ارزيابي اين است که ما بايد به طور خاص براي تهران يک شهردار توانا، پاک و پرکار جايگزين کنيم.
    
    در انتخابات شوراهاي اسلامي، فهرست شوراي عالي سياستگذاري در تهران در ميان فعالان رسانه اي و حتي سياسي حساسيت هايي برانگيخت. شوراي سياستگذاري هم به گفتن اين که کار کارشناسي شده بسنده کرد و اطلاع رساني مجاب و قانع کننده اي ديده نشد...
    مردم قانع شدند، کساني که دل شان مي خواست در ليست باشند، هيچ وقت قانع نمي شوند و ما هم کاري نمي توانيم انجام دهيم. بالاخره از 700 نفر بايد به 21 نفر مي رسيديم.
    
    شما ليست نهايي را قابل دفاع مي دانيد؟
    همه انتقاداتي که شد اين بود که مي گفتند چرا فلان فرد نيست. کسي نمي گفت چرا فلان فرد هست؟
    
    به هست ها هم انتقاد بود...
    فقط در مورد خانم آروين بود. کسي از ليست انتقاد مشخصي نداشت. فقط مي گفتند مثلاً چرا آقاي حقاني نيست؟
    
    چرا نبود؟
    چون 21 کرسي است و 700 فرد لايق آمدند و ثبت نام کردند. يک ضرب المثل فارسي است که اگر طلبکار دنبال طلب خود نرود، بدهکار مي شود. شوراي عالي اصلاح طلبان طلبکار بود، بدهکار شد چون دنبال طلب خود نرفت.
    
    طلب شوراي عالي سياستگذاري چه بود؟
    همه اين دوستان فرمي امضا کردند مبني بر اينکه هر تصميمي که شوراي عالي بگيرد، به آن احترام مي گذارند و به نفع ليست نهايي کنار مي روند. 159 نفر را دعوت و گروه بندي کرديم و دور هم نشانديم. مثلاً گفتيم شما 15 نفر حقوقدان هستيد و شورا يک حقوقدان مي خواهد؛ شما به جاي يک نفر، سه نفر را ميان خود انتخاب و توافق کنيد و ما از ميان سه نفر دست به انتخاب مي زنيم. همه صورتجلسه کردند که ما نمي توانيم تصميم بگيريم و هر تصميمي شوراي عالي بگيرد، قبول داريم. وقتي ليست، نهايي شد به جاي اينکه اينها به تعهدشان عمل کنند، طلبکار شدند. افکار عمومي بايد از دوستاني که از ميثاق نامه تخلف کردند سوال کند اما از ما سوال مي کنند. حذف هر کدام از دوستان عين اين بود که تکه اي از بدن را حذف مي کرديم. اما راهي غير از اين وجود نداشت و ما بايد به 21 نفر مي رسيديم. هيات رئيسه، فهرست 42 نفره اي را تنظيم کردند و بسياري تا اين مرحله راضي بودند. به ازاي هر کرسي، دو نفر را پيشنهاد داديم و يک نفر بايد انتخاب مي شد. شورا راي مخفي مي گرفت و يک نفر حذف مي شد. افکار عمومي بايد سراغ کساني مي رفت که ميثاق نامه را امضا کرده ولي تخلف کردند. البته در عمل مردم اين کار را کردند و به آنها راي ندادند. مردم بسيار هشيارانه و دقيق عمل کردند. بين خيلي از اين 159 نفر با 21 نفري که انتخاب کرديم، ممکن هست تفاوت معناداري نباشد. اما ما در هر شرايطي بايد 21 نفر را انتخاب مي کرديم. هر 21 نفري را که ما مي بستيم 680 نفر معترض بودند. دو نکته وجود دارد؛ شايد براي يک شهر بزرگ مثل تهران که هر منطقه آن به اندازه يک استان جمعيت دارد، با اين همه علاقه اي که به خدمت در دوستان ما هست، وجود شوراي 21 نفره کم باشد. نکته دوم آنکه اصرار دوستان به بودن در شورا سوال برانگيز است. 
    
    چرا؟
    نمي توان راي مردم به فهرست شوراي عالي را دليل قانع کننده و پاسخ افکار عمومي به منتقدان فهرست بدانيم؛ چون اگر به جاي اين 21 نفر، هر 21 نفر ديگري انتخاب مي شد و حمايت رئيس دولت اصلاحات و شوراي عالي را داشت، راي مي آورد. انتقاد وارد شده به شوراي سياستگذاري اين بود که چون مي دانست مردم راي مي دهند، فهرست را بدون توجه به انتقادهاي احتمالي بست...
    ما مي توانستيم ليستي از مشاهير ببنديم؛ اما بعداً با اين انتقاد مواجه مي شديم که اينها همان قديمي ها هستند. وقتي سراغ تغيير مي رويم، بلافاصله مي شنويم که ما اينها را نمي شناسيم. براي نمونه کسي دکتر عطا را نمي شناخت اما جامعه مهندسان و مشاور ايران از بين افراد متخصص ثبت نام کننده او را حمايت کرده و به اصطلاح اصلح دانستند. ما هم تصميم گرفتيم 6 جوان تحصيلکرده متخصص در ليست داشته باشيم. ما در شوراي عالي سياستگذاري متوجه اين بوديم که اعتماد مردم براي ما مسئوليت سنگيني ايجاد مي کند و چهار سال بعد بايد پاسخگو باشيم. از اين رو بسيار دقت کرديم افرادي باشند که تا الان به پاکدستي آنها اعتماد داريم، تخصص شان را براي شوراها مناسب مي دانيم و افراد صالحي هستند.
    
    براي شوراي شهري مانند تهران تنها داشتن تخصص کافي نيست؛ فکر نمي کنيد اگر يک مهندس متخصص از حزب کارگزاران يا اتحاد ملت ايران که کار سياسي هم کرده بود را براي شوراها معرفي مي کرديد، براي مردم قابل قبول تر بود؟
    بايد چنين افرادي را مي داشتيم؛ داشته هاي ما هم مهم بود. من با فراخوان موافق نبودم. آنها که موافق اين مساله بودند، اکنون متوجه اشتباه خود شدند. ما 21 کرسي بيشتر نداريم، 13 نفر از اعضاي شوراي شهر فعلي و حداقل 100 نفر از مشاهير حزبي نيز ثبت نام کرده بودند. وقتي 21 کرسي بيشتر نيست، دليلي وجود نداشت تعهد ايجاد کنيم. ارزيابي کردن 700 نفر، 21 روز از زمان طلايي ما را گرفت. وقتي گزارش هيات کارشناسي آماده شد، متوجه شديم ارزيابي تنها براساس اظهارات افراد است و امکان راستي آزمايي نداشتيم و زير آوار آن مانديم.
    به همين خاطر براساس اطلاعات هيات رئيسه و شوراي عالي افراد را مورد ارزيابي قرار داديم. مساله مهم اين است که اين ليست در يک سازوکار دموکراتيک بسته شد. هيچ توصيه اي براي هيچ فردي نبود.
    
    ادعاي لابي، زد و بند يا بده بستان مالي براي در ليست قرار گرفتن چه بود؟
    ادعا از طرف يک فرد مطرح شد که تکذيب هم شد. امکان هر نوع لابي را گرفتيم.
    
    شنيده شد رئيس دولت اصلاحات نظر مثبتي به ليست شورا نداشتند، صحت دارد؟
    خير؛ ايشان هيچ نظر خاصي نداشتند؛ تحت تاثير فضاي انتقادي که وجود داشت دعوت کردند و ما رفتيم گزارش ها را خدمت ايشان داديم. وقتي ليست منتشر شد انتقادها در فضاي مجازي، انفجاري شد. طبيعي بود رئيس دولت اصلاحات هم بايد بعد از انتقادها گزارش ها را دريافت مي کردند و بعد تصميم مي گرفتند و ايشان هم در نهايت تصميم خودرا براي اعلام حمايت قاطع گرفتند.

نويسنده: فرناز حسنعلي زاده، مرجان طباطبايي
    
    
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
* captcha: