:::Noandish.com::: اصلاحات اقتصادي اميركبير
کد خبر: ۵۹۹۱
تاریخ انتشار: ۱۶ دی ۱۳۹۲ - ۱۲:۴۵
دكتر مرتضي دهقان نژاد

    بعد از عقد دو عهد نامه گلستان و ترکمانچاي، ايران به صورت بي چون و چرا در اختيار دستگاه صنعتي اروپا، قرار گرفت. شايد اولين ضربه به غرور ايلي ايرانيان در جنگ چالدران وارد شد، زيرا ايرانيان به خوبي ملاحظه کردند که چگونه شاهي که در حد سايه خدا بر روي زمين مورد ستايش قرار مي گرفت. در مقابل توپ هاي دولت عثماني به زانو در آمده و کسانش اسير دولت عثماني شدند. شايد اين ضربه مي توانست زمينه خوبي براي هشياري ايرانيان باشد، ولي دستگاه تبليغاتي اين دولت، توانست طبق معمول با نسبت دادن اين اتفاق به عوامل مختلف زميني و آسماني و فقر تکنولوژي خود را توجيه کنند.

    بار ديگر، ايرانيان در جنگ هاي روس در 2 دوره جنگ هاي ده ساله و دوساله همان طور که قبلااشاره شد، با وجود همه فرمان جهاد دادن ها و ادعا کردن ها، ارتش قبيله اي قاجار در برابر تکنولوژي نسبتا برتر روس ها به زانو درآمد و با پذيرفتن دو عهد نامه گلستان و ترکمانچاي، ايران رسما به دولتي نيمه مستعمره تبديل شد که وظيفه اش جمع آوري مواد خام و صدور آن به روسيه و وارد کردن مواد ساخته شده از اين کشور شده است. بر اساس امتيازات داده، شده همه منابع و مخازن ايران اول در اختيار روس ها و بعدا ديگر کشورهاي اروپايي گذاشته شد. آن قدر دولت وابسته و استبدادي قاجار در اين راه جلو رفت که در اواخر قرن بيستم و در آستانه مشروطه، هر چيز در ايران يا در گرو بانک استقراضي روس بود يا بانک شاهنشاهي انگليس. آنان امتياز همه چيز ايران را در اختيار گرفته بودند،از گمرکات، راه ها، آب ها، جنگل ها، توتون، ترياک، گرفته تا سياستمداران کشور. آن قدر اين کار بالاگرفت که در 1907 ايران را به سه قسمت و در 1915 به دو قسمت تقسيم کردند و بعد از انقلاب1917 روسيه، انگليس ها با رشوه دادن به وثوق الدوله نخست وزير ايران قرارداد 1919 را به ايران تحميل کردند. به اين ترتيب ايران تبديل به کشوري وابسته شد که همه امکاناتش در خدمت رشد صنايع و تکنولوژي کشورهاي ديگر قرار گرفت و مردم ايران با فروش منابع خود، تبديل شدند به جمعيتي آماده خور و در اين راه دولت ها به جاي اينکه در خدمت منافع ملي قرار گرفته و در جهت اصلاح امور تلاش کنند، با واردات بي حد و حصر کالا، هاضمه فرهنگي کشور را در خدمت توليدات خارجي قرار دادند.

    در اين ميان البته در برخي موارد کساني هم پيدا شدند که شناخت نسبتا دقيقي از تمدن غرب و مهم ترين وجه آن يعني « تکنولوژي » داشتند و توانستند در برخي موارد مانند شعله کوچکي در بيابان تاريک ايران بدرخشند ولي به سرعت توسط عوامل آگاه و ناآگاه خارجي و داخلي خاموش مي شدند. يکي از اين استثناها ميرزا تقي خان امير کبير است که در سال 1266 ق 1849م توسط ناصرالدين شاه به مقام صدراعظمي ايران رسيد.

    او فهميده بود که راه نجات ايران از فلاکت و قطع پاي استعمارگران از ايران، خريدن اسلحه يا تربيت نيروي نظامي نيست، بلکه تنها راه رهايي، قوي شدن و صنعتي شدن و بي نياز شدن در تمام زمينه ها است. او تلاش کرد که با ايجاد امنيت و آزادي زمينه را براي بروز و ظهور خلاقيت هاي فکري و توليدي فراهم کند. اصلاحات او عبارت بودند از :

    1- اصلاح امور مالي: او براي اينکه بتواند اقدامات خود را شروع کند در درجه اول بايد پول لازم را فراهم مي کرد، لذا از يک طرف جلوي ريخت و پاش هاي بي حساب و کتاب، افراد با نفوذ را گرفت و از طرف ديگر تلاش کرد که ماليات هاي عقب مانده را وصول کند. به اين ترتيب در مدت کوتاهي، توانست بين دخل و خرج کشور تعادلي برقرار کند.

    2- اصلاح وضع نظام: براي ايجاد امنيت نياز به ارتش ملي داشت و براي اين کار اصلاحاتي انجام داد. برقرار کردن جيره و مواجب براي افسران و سربازان، ايجاد کارخانه اسلحه سازي (قورخانه)، تهيه لباس اونيفورم به سبک نظام اتريش، با تاکيد بر استفاده از پارچه هاي وطني، تلاش براي تهذيب اخلاق سربازان به منظور احترام گذاشتن به جان و مال مردم. امري که در نظام قبيله اي ايران چندان شناخته شده نبود.

    3- توسعه فرهنگ: او مي دانست که مردم هم براي رسيدن به يک جامعه پيشرفته بايد تربيت شوند و با فرهنگ ايلي قبيله اي نمي توان از بن بست عقب ماندگي رها شد. لذا اقدام به تاسيس دارالفنون و انتشار کتب فني و بهداشتي و اعزام محصل به خارج از کشور نمود. ولي مهم ترين کار او اين بود که سعي نمود با آوردن اساتيد خارجي به کشور ضمن انتقال دانش به دانشجويان، آنان را از تحت تاثير فرهنگ استعماري قرار گرفتن و بلندگوي خارجي شدن حفظ کند. او در دارالفنون، پياده نظام، توپخانه، مهندسي سواره نظام، پزشکي، جراحي، داروسازي، معدن شناسي، تاريخ، جغرافيا، علوم طبيعي، رياضي، زبان فرانسه، آزمايشگاه فيزيک و شيمي، داروسازي، چاپخانه و يک کتابخانه وابسته به دارالفنون تاسيس کرد. او وجود روزنامه را براي آگاهي مردم ضروري مي دانست، لذا روزنامه وقايع اتفاقيه را تاسيس کرد و نخستين شماره آن روز جمعه پنجم ربيع الثاني 1267در طهران انتشار يافت.

    او سعي کرد با چاپ نقشه کشورهاي ديگر و ترجمه کتاب هاي برجسته ديگر کشورها، سطح فکر ايرانيان را بالابرده وسعت جهان را به آنان نشان دهد. (رک، آدميت، 1362ص366)
    4- توجه به امور اقتصادي: مهم ترين اقدام امير در اين زمينه تاسيس کارخانه هاي تصفيه شکر و قندسازي در مازندران، بلورسازي در تهران و اصفهان و قم، کاغذسازي در تهران و حرير بافي در کاشان، ماهوت و چلوار و کارخانه نخ ريسي، اعزام صنعتگر و کارگران فني به ممالک اروپايي براي کارآموزي و تاسيس نمايشگاه کالاي صنعتي ايران در پايتخت و تشويق صنعتگران و صاحبان حرفه و مانند آنها است.

    5- اصلاحات اداري: تعيين مشاغل و ميزان حقوق و مقرري هر شغل و مبارزه جدي با تنبلي و کاهلي کارمندان دولت، جلوگيري از رشوه خواري، اصلاح وضع چاپارخانه دولتي براي تسريع در امر حمل و نقل، نظارت دقيق بر کار کارکنان عالي رتبه دولتي و حکام ولايات. (شميم، 1374ص 165) (آدميت، 1362ص338)

    بسياري معتقدند که هر چند ايرانيان در اين دوران خود مبدع و مخترع فناوري هاي نوين نبودند (و صد البته همه اينها قبلااختراع شده بود) ولي اگر امير به دست استبداد داخلي و استعمار خارجي به قتل نرسيده بود، شايد ايران نيز مانند بسياري از کشورها توانسته بود از مرزهاي عقب ماندگي عبور کند. ولي به هر حال قدرت پادشاه مطلق بود، حتي نسبت به وزيران اختيارش مطلق بود. اين را خود امير هم مي دانست وقتي که مي گفت «دست خط همايون را مثل وحي منزل دانسته» بايد مي دانست که آن وحي منزل ممکن است تصميمي سبکسرانه بگيرد.، او بايد مي دانست که نظام سلطنت مطلقه اخلاص نمي پذيرد و محبت سلطان لوس خودسر، چون سايه ابر بهاري است. البته فرض ديگري را هم مي توان در نظر گرفت و آن اينکه او در پشتيباني صدر اعظم خود بايستد و در برابر وسوسه گران کوتاه نيايد (همان اتفاقي که در ژاپن افتاد)، اما پنجاه سال سلطنت ناصرالدين شاه نشان داد که چنين توقعي بيجا است. بنابراين چون اختيار مطلق سلطنت بر جاي ماند و سلطان رزانت راي نداشت و مخالفان اصلاح و ترقي منکوب نگرديدند و اخلاق سياسي اعيان و دربار در حفظ نفع طبقاتي خود، مثل هميشه در نهايت پستي و فرومايگي بود، به گفته خودش: خواستند او را «بالمره خراب» و هم جميع کارهاي پخته را « خام» گردانند و چنين کردند. (آدميت، ص 681) با چنين وضعيتي، عجيب نيست که زمينه سرمايه گذاري يا ايجاد کارگاه هاي توليدي ممکن نبود. زيرا قانوني براي حمايت از افراد وجود نداشت. به قول ملکم در اين چهل ساله هنوز در ايران يک کلمه قانون وضع نشده است...» (روزنامه قانون، شماره اول، سال اول، 1307 ص 2 و شما ره دوم همان سال ص 2) بسياري از صاحب نظران اصولافکر مي کردند با فرستادن آدم به فرنگ مي توانستند مسائل صنعتي کشور را حل کنند، ولي ميرزا حسين خان نايب اول سفارت ايران در عثماني در رساله اي انتقادي مي نويسد: «...غافل اينکه اگر فرنگي ترقي کرده و خود را به اين مرحله از پيشرفت رسانده است. از اين روست که صبح تا شام در ترويج و تقويت آنچه خود دارد مي کوشد، چشمش را به طرز کار ما دوخته است، بلکه مي خواهد افراد ملت خود را در مقابل ديگران بسيج کند و در اين راه از تاراج و غارت ساير ملل هراس ندارد... ما مي پنداريم که هر وقت کارخانه ماهوت بافي و چلوار سازي و فابريک تفنگ و توپ به ايران بياوريم ايران ترقي مي کند.» حال آنکه اگر کارخانه بياوريم بايد کارشناس هم بياوريم متخصص هم بياوريم.» آن وقت چنين فابريکي چه فايده خواهد داشت؟ حاج ميرزا حسين سرتيپ «رساله اوضاع سياسي ايران» 1301 خطي به نقل از هما ناطق، مصيبت وبا و بلاي حکومت ص 114) وزراي صنايع ما امروز هم باز بر اين عقيده هستند که بر همان سنت سابق سرمايه هاي ملي را بدهيم و تکنولوژي وارد کنيم، يک روز ابريشم خام صادر مي کرديم اکنون نفت به صورت انبوه صادر مي کنيم و تکنولوژي انبوه وارد مي کنيم، ظاهرا راه ديگري به ذهنمان براي توسعه صنعت به نظر نمي رسد.
    
       
□ روزنامه دنياي اقتصاد
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
* captcha: