- جهانگیری: نوروز روز دوستی و آشتی و گفتوگو و امید است
- دعای تحویل سال نو: یا مقلب القلوب و الابصار... / دعای تحویل سال در کدام سوره قرآن آمده؟
- پیام نوروزی ترامپ به ایرانیان
- تائید سخنان روحانی با انتشار دستخط رهبر انقلاب + سند
- اولین تصویر از کروبی پس از رفع حصر در جمع چهره های مشهور سیاسی (عکس)
- جزئیات جدید از نامه ترامپ به ایران؛ پیشنهاد توافق جدید و ضرب الاجل دو ماهه!
- روزهای قمر در عقرب سال ۱۴۰۴ : آغاز سال نو با نحسی! (جدول)
- توئیت جدید ترامپ درباره ایران و حوثی های یمن
- صنعا: ایران مطلقاً در تصمیمات یمن مداخلهای ندارد
- جهانگیری: معنای دور زدن تحریم، ویژهخواری و فساد و اتلاف سرمایه ملی نیست
دیپورت اشتباهی "جانباز ايرانى" به افغانستان و مرگ در غربت به خاطر گرسنگی و سرما+عكس

همسرتان چندسال داشت؟
متولد سال ٤٦ بود.
جانباز بود؟
بله. جانباز ٣٠درصد بود و مشکل اعصاب و روان داشت. ٣١سال در کنارش زندگی کردم و همیشه مراقبش بودم. هیچوقت شکایتی نداشتم و صبورانه و عاشقانه به او رسیدگی کردم.
چطور ناپدید شد؟
پارسال تیرماه بود. من و قاسم و پسر و دختر و عروسم به تهران آمدیم، هم برای تفریح آمده بودیم و هم میخواستیم برای زیارت به قم برویم. قرار بود دو سه روزی در تهران خانه دخترم بمانیم و بعد به قم برویم. روز نخست رسیدنمان به تهران بود. همگی با هم به پارک افسریه رفتیم. آنجا نشستیم و شام خوردیم. قاسم زودتر شامش را خورد و گفت که میخواهد در همان حوالی پیادهروی کند، ولی من مخالفت کردم. گفتم همین جا پیش ما بمان بعد از خوردن شام با هم به پیادهروی میرویم. او هم قبول کرد و کنار ما خوابید. اما در عرض چند دقیقه ناگهان دیدیم که قاسم نیست. اصلا نمیدانیم کی و چگونه از جایش بلند شده و رفته بود. قاسم رفت و دیگر برنگشت.
بعد از ناپدید شدن همسرتان چه کار کردید؟
کل پارک را جستوجو و به ماموران پارک اعلام کردیم و آنها هم همه جا را گشتند، ولی قاسم نبود. بعد از آن به کلانتری نبرد رفتیم و شکایت کردیم. عکسش را هم دادیم، ولی دیگر فایدهای نداشت. مرتب از طریق دادسرا و کلانتری پیگیر بودیم، اما شوهرم پیدا نمیشد.
چند وقت بعد متوجه شدید که به افغانستان فرستاده شده؟
قاسم تیرماه ناپدید شد و اسفند ماه بود که با ما تماس گرفتند و گفتند نام قاسم در میان افغانستانیهای مهاجری که به افغانستان فرستاده شدهاند، دیده شده؛ بلافاصله به اردوگاهی که قاسم را فرستاده بودند رفتیم. شوهرم نام خودش را درست گفته بود، ولی آنها با تصور اینکه او افغانستانی است، شوهرم را به افغانستان فرستاده بودند.
وقتی متوجه شدید به افغانستان فرستاده شده، چرا همان زمان برای پیدا کردن شوهرتان به آنجا نرفتید؟
پسرم میخواست برود، اما پاسپورتش گم شده بود. رفت اقدام کند، گفتند ٦ ماه طول میکشد، برای همین پسرم تصمیم گرفت به صورت غیرقانونی به آنجا برود، ولی من و خواهرانش مانع شدیم. به او گفتم اگر غیرقانونی بروی نگرانیام چند برابر میشود. با کلی التماس پسرم را راضی کردم تا آمادهشدن پاسپورتش صبر کند. تا اینکه بالاخره پاسپورتش را گرفت و به افغانستان رفت. آنجا بود که خبر تلخ مرگ پدرش را شنید.
چطور به شما خبر داد؟
با موبایل پسرم، مردی افغانستانی با من تماس گرفت و گفت پسرتان حالش بد شده است. خیلی نگران شدم و به او التماس کردم گوشی را به پسرم بدهد. وقتی پسرم گوشی را گرفت، فریاد میزد و اشک میریخت. به او گفته بودند پدرت بر اثر سرما و گرسنگی در همان روستا جان باخته است. گویا قاسم در فصل زمستان زمانی که هوا خیلی سرد بوده، در همان روستایی که او را فرستاده بودند، یعنی روستای زرنج، جان باخته بود. آن هم غریبانه و بدون اینکه کسی از خانواده و آشناهایش در کنارش باشند. شوهرم را فقط از روی ظاهرش به افغانستان فرستاده بودند و آنجا رهایش کرده بودند. شوهر مظلوم و بیدفاع من، بیرحمانه و دردناک جان باخت و ما نتوانستیم نجاتش دهیم، در صورتی که ناپدید شدنش را همه جا اعلام کرده بودیم. در این یکسال هیچ کجا نبود که نگشته باشیم. هیچ تلاشی نبود که برای پیدا کردن قاسم نکرده باشیم. در آخر هم خبر تلخ مرگ او را شنیدیم.
جسد را تحویل گرفتید؟
نه. الان ناراحتی ما همین است، حتی جسدی هم از قاسم نیست که به ما بدهند. او را همراه ٥٠ مرد افغانستانی دفن کرده بودند. حالا نمیدانند کدام جسد متعلق به شوهرم است.
از جایی هم شکایت کردهاید؟
بله. ما از آن اردوگاهی که شوهرم را بدون چککردن هویتش و فقط از روی ظاهر به افغانستان فرستادند، شکایت داریم و پرونده هم در دادسرای قم درحال پیگیری است. چرا باید یک ایرانی جانباز، کسی که به کشورش این همه خدمت کرده، دچار چنین سرنوشت تلخی شود.
چه درخواستی از مسئولان دارید؟
ما فقط جسد قاسم را میخواهیم. درخواستمان این است که جسدش را به کشورش برگردانند. این موضوع را به بنیاد شهید هم اعلام کردهایم، آنها گفتهاند باید از طریق دادسرا پیگیری کنیم. ما نه پول میخواهیم و نه هیچ چیز دیگری؛ با اینکه با سختی زندگی میکنیم و نبود قاسم زندگیمان را با سختی مواجه کرده است، ولی درحال حاضر فقط جسد شوهرم را میخواهم.
چند فرزند دارید؟
چهار دختر و دو پسر دارم. یک پسر و دخترم ازدواج کردهاند و من با پسر و دو دختر دیگرم زندگی میکنم. بعد از رفتن قاسم خیلی تنها شدهایم، حتی خانواده همسرم هم ما را مقصر این ماجرا میدانند. سختیهای زیادی کشیدهایم و فرزندانم بیتاب پدرشان هستند. برای همین انتظار داریم حالا که شوهرم آنقدر غریبانه جان باخت، حداقل جسدش را به کشورش برگردانند.
مخاطبان گرامی : به شما عزیزان پيشنهاد مى كنيم "مطالب پیشنهادی" زير را هم مطالعه كنيد:
لینک کپی شد
نظرات بینندگان
انتشار یافته: ۱
در انتظار بررسی: ۰
غیر قابل انتشار: ۰

نظر شما
قابل توجه کاربران و همراهان عزیز: لطفا برای سرعت در انتشار نظرات، از به کار بردن کلمات و تعابیر توهین آمیز پرهیز کنید.