:::Noandish.com::: آنچه در عاشورا بر اباعبدالله گذشت/ بلندمرتبه شاهی ز صدر زین افتاد
کد خبر: ۸۱۲۱۸
تاریخ انتشار: ۲۹ شهريور ۱۳۹۷ - ۱۴:۴۵
آیت الله سید محمد جواد ذهنی تهرانی در کتاب مقتل الحسین(ع) واقعه شهادت حضرت اباعبدالله(ع) را نقل کرده است.

به گزارش مهر، متن زیر برشی از کتاب مقتل الحسین(از مدینه تا مدینه) اثر مرحوم آیت الله سید محمد جواد ذهنی تهرانی است. در روز دهم ماه محرم مروری بر شهادت حضرت اباعبدالله(ع) خواهیم داشت.

وداع اول حضرت ابا عبدالله الحسین (علیه السلام) با اسیران دشت کربلا و اهل حرم

چون همه اعوان و انصار و اقربا مظلوم کربلا شهید شدند و آن بزرگوار دید که جملگی بر روی خاک افتاده‏ اند و از طرفی معاندین و منافقین مدام مبارز می ‏طلبند و دیگر کسی نماند که به جهاد رود لاعلاج خود تن به شهادت داده و از برای وداع با حرم محترم و زنان بی کس نزدیک به خیمه‏ ها تشریف برده و با صدای بلند فرمود که: یا سکینه یا رقیه یا زینب یا ام کلثوم علیکن منی السلام یعنی ای سکینه و ای فاطمه و ای رقیه و ای زینب و ای ام کلثوم سلام من بر همگی شما باد خدا حافظ، پرده نشینان حرم پس از استماع صدای آن سرور جملگی به دور آن حضرت جمع شدند به فرموده صاحب بیت الاحزان اولین کسی که پیش آمد علیا مخدره سکینه مظلوم بود آن محترمه محضر پدر عرضه داشت:یا ابتاه استسلمت للموت یعنی پدر جان، تن به مرگ و کشته شدن داده ‏ای؟!

امام (علیه السلام) فرمود: و کیف لا یستسلم من لا ناصر له و لا معین یعنی ای جان فرزند، چگونه تن به شهادت ندهد و راضی به کشته شدن نشود کسی که برایش یار و معینی نیست.

سکینه مظلومه عرضه داشت: یا ابتاه ردنا الی حرم جدنا یعنی ای پدر بزرگوار ما زنان بی کس را به حرم محترم جدمان برگردان.

امام (علیه السلام) فرمودند: هیهات لو ترک القطا لنام و غفی یعنی هیهات اگر مرغ قطا را به حال خود گذارند هرگز ترک آشیانه خود نکند، مقصود این است که اگر مرا به حال خود می ‏گذاردند هرگز ترک وطن و حرم جد خود نمی ‏کردم.

پس چون آن جناب این سخن ایراد فرمود بانوان مضطرب شده و یقین کردند که آن حضرت تن به کشته شدن داده لذا همه ایشان یکباره صداها را به ناله و افغان بلند کردند، پس آن حضرت ایشان را امر به صبر فرمود و ساکت گردانید و وداع را ناتمام گذاشته روانه میدان شد.

وداع دوم حضرت ابا عبدالله الحسین (علیه السلام) با اسیران دشت کربلاء و اهل حرم

از کتب معتبره ارباب مقاتل این طور استفاده می ‏شود که در روز عاشوراء امام همام (علیه السلام) دو مرتبه با اهل حرم وداع و خداحافظی نموده‏ اند اگر چه آن سرور مکرر به خیام اهل حرم آمده و به میدان رفته‏ اند باری وداع دوم که آخرین باری است آن حضرت با اهل حرم صحبت فرموده در وقتی بود که آن جناب در میدان مجاهدت ضعف پیدا کرده و زخم بسیار و جراحت بی شمار برداشته و فرق همایونش از ضرب شمشیر مالک بن النسیر الکندی شکافته شده بود.

حضرت با سر برهنه روی به خیام حرم آورد و اخذ من اهل الحرم ما شد به شج الهام دستمالی گرفت و زخم سر را بست و عمامه بر سر پیچید و با صورت خون آلود فرمود: یا زینب، یا ام کلثوم یا سکینه، یا رقیه یا فاطمة علیکن منی السلام.

چون چشم اهل حرم به صورت و محاسن غرقه به خون امام (علیه السلام) افتاد همه به شیون در آمدند زیرا در وداع اول اهل حرم آن حضرت را صحیح و سالم دیده بودند ولی اکنون می ‏بینند که سر مبارکش شکسته، پهلوها فرو رفته سینه‏ اش سوزان، بدنش لرزان، دلش مجروح و خون از اعضاء و جوارحش ریزان است.

اول کسی که از جا جست و به نزد امام (علیه السلام) آمد خواهرش علیا مخدره زینب کبری سلام الله علیها بود، به پای برادر افتاد و فرمود:

اخی یا اخی یا خیر ذخر فقدته           وانفس شی‏ء صاننی منه نافس

برادرم، ای بهترین ذخیره خواهر که امروز از دستم می ‏روی و مثل تو جواهری را گم می ‏کنم.

اخی الیوم مات المصطفی و وصیه           ولم یبق للاسلام بعدک حارس

برادرم در واقع امروز پیغمبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و علی مرتضی (علیه السلام) از دنیا می ‏روند، بعد از تو دیگر برای اسلام و دین نگهبانی نمی ‏باشد.

اخی من لاطفال النبوة یا اخی           و من للیتامی  ان قضیت نوانس

برادرم، بعد از تو این اطفال را چه کسی نگهداری کند، و این یتیم‏ها را کیست که پرستاری نماید؟
سپس ام کلثوم علیها السلام پیش آمده و دامن برادر را گرفت و با گریه و زاری عرضه داشت:

قد کنت لی ذخرا ولکن الفتی    ابدا الیه حمامه مجلوب
 فالان بعدک ظل مجدی قالص    و لماء وجهی خفة و نضوب

ای پناه بی کسان که سایه مرحمت بر سر ما داشتی و الان مانند کبوتر تو را صید و سایه دولتت را از سر ما کم کرده و آبروی ما را می ‏برند، ما بی تو زندگانی را می ‏خواهیم چه بکنیم، خود را از گریه هلاک خواهیم نمود.

پس از آن سکینه خاتون سلام الله علیها با دل پر خون نزدیک آمد و دامن پدر را گرفت و با سوز و گدازی خارج از توصیف عرض کرد:

ابی یا ابی ما کان اسرع فرقتی     لدیک، فمن لی بعدک الیوم یکفل
و من للیتامی  بعد فقدک سیدی     و من للایامی  کافل و مکفل

پدر جان، اکنون وقت یتیمی  من نبود چه زود مرا تنها گذاشتی، بعد از تو این بیوه زنان میان این همه دشمنان چه کنند.

فعذب حیوتی بعد فقدک والدی    و ما دمت حتی للقیامة حنظل

پدر جان تا سایه پر مهر و محبت تو بر سر ما بود زندگی بر ما شیرین و گوارا بود، الان روز ما تار و زندگی ما ناگوار شده.

و اما سایر محترمات حرم دور امام (علیه السلام) را کالکواکب المتحیرة الحافین بالبدر التمام همچون پنج کوکب متحیر (عطارد، زهره، مریخ، مشتری و زحل) که دور ماه شب چهارده را احاطه کرده باشند گرفتند.

سرگشته بانوان رم گرد شاه دین     چون دختران نعش به پیرامن جُدَی

جملگی مضطرب، پریشان و لرزان و خائف بودند که ساعتی دیگر چه بر سرشان خواهد آمد، ملجاء و پناهشان تنها امام (علیه السلام) بود آن هم در شرف مرگ، باری شصت و چهار زن میان سراپرده یکی دامن امام (علیه السلام) را گرفته دیگری به دور آن سرور می ‏گردید، یکی به صورت حزین ناله می ‏کرد چنان غلغله و ندبه می ‏کردند که خروش در ملاء اعلی افتاد و حضرت با گوشه چشم به یمین و یسار می ‏نگریست و اشک می ‏ریخت، امام (علیه السلام) حال زار و وضع نابسامان مخدرات و اطفال را مشاهده می ‏فرمود و به حال آنها می ‏گریست و آنها غربت و مظلومیت سلطان دین را می ‏دیدند و برای آن سرور اشک می ‏ریختند خلاصه قیامتی برپا شده بود که جز خدا احدی بر واقع آن واقف نیست این است که وداع آخر حضرت را اعظم مصائب می ‏دانند.

به هر صورت امام (علیه السلام) نه می ‏توانست در میان خیمه ‏ها بماند و نه حال بیرون رفتن و جنگ کردن را داشت چه آنکه اگر می ‏خواست از خیمه‏ ها بیرون بیاید بانوان نمی ‏گذاشتند و اگر می ‏خواست در خیمه بماند لشگر نمی ‏گذاشتند و بی حیائی می ‏کردند و تا نزدیک طناب چادرهای حرم جلو آمده بودند و عربده می ‏کشیدند که یا حسین تا کی در میان خیمه می ‏مانی، چرا بیرون نمی ‏آیی، ما در این آفتاب و هوای گرم سوختیم.

حضرت فرمود: ها انا هیهنا من اینجا هستم، جائی نرفته ‏ام حالا می ‏آیم، سپس به نحوی خود را از میان محترمات بیرون آورد و تقاضا نمود که صدا به گریه بلند نکنند زیرا گریه آنها موجب شماتت دشمن می ‏گردد ولی بعد از کشته شدن اگر شیون و ناله کنند اشکالی ندارد.

مرحوم شیخ جعفر شوشتری اعلی الله مقامه در خصائص می ‏فرماید: پس از آنکه امام (علیه السلام) بانوان را ساکت و آرام نمود خواهر را به صبر و سکوت و پرستاری اطفال امر فرمود.

علیا مخدره زینب سلام الله علیها که از گریه نمی ‏توانست خود را باز دارد وقتی دید که امام (علیه السلام) میل و خواسته‏ شان سکوت و آرامش و صبر است عرض کرد: برادر بچشم، صبر می ‏کنم و گریه را در گلو می ‏فشرم و در خیمه می ‏نشینم، عیال و اطفال را نگهداری می ‏کنم و آن قدر صبر کنم که صبر از من عاجز شود.

سپس امام (علیه السلام) فرمود: خواهش دیگر دارم بشرط آنکه بی تابی و بیقراری نکنی. عرض کرد: به چشم. حضرت فرمودند: خواهر یک جامه کهنه برای من بیاور که کسی در آن طمع نکند.
عرض کرد: برادر می ‏خواهی چه کنی؟ فرمود: خواهر وقتی مرا کشتند لباسهای مرا غارت کرده و بدن مرا برهنه می ‏نمایند، این جامه را می ‏خواهم زیر لباسهای خود بپوشم تا کسی رغبت نکند آن را بیرون آورد.

و وقتی مخدرات حرم شنیدند آقا لباس کهنه خواسته تا زیر لباس‏ها بپوشد و همان کفن او است صدا به ضجه بلند کردند مرحوم طریحی در منتخب می ‏نویسد: فارتفعت اصوات النساء بالبکاء و النحیب ثم اتی بثوب، فخرقه و مزقه من اطرافه و جعله تحت ثیابه لباس کهنه‏ ای آوردند و به دست حضرت دادند امام (علیه السلام) چند جای آنرا دریده و سپس برهنه شد و آن را زیر لباس‏ها پوشید.

لباس کهنه بپوشید زیر پیرهنش     که تا برون نکند خسم بدمنش ز تنش
لباس کهنه چه حاجت که زیر سم ستور     تنی نماند که پوشند جامه یا کفنش

در بیان سقوط امام (علیه السلام) از اسب و آراء ارباب مقاتل در آن

مرحوم حائری در معالی السبطین می ‏نویسد: در اینکه سبب سقوط امام (علیه السلام) از اسب چه بوده اختلاف است:

مرحوم سید در لهوف می ‏فرماید: هنگامی  که آن سرور از تیرهای اعداء همچون خارپشت گردید صالح بن وهب المری نیزه‏ای بر پهلوی آن جناب زد که حضرت از زین به زمین آمد در حالی که می ‏فرمود: بسم الله و بالله و فی سبیل الله و علی ملة رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم).

و مرحوم صدوق در امالی می ‏نویسد: تیری به گلوی حضرت آمد و آن جناب را از روی اسب به زمین افکند پس امام (علیه السلام) تیر را کشید و به دور انداخت.

ابو مخنف می ‏گوید: در همین حال خولی علیه اللعنة تیری بجانب حضرت انداخت که به سینه مبارکش خورد و حضرت را به زمین افکند در حالیکه در خونش غوطه می ‏خورد امام (علیه السلام) آن تیر را از سیر سینه بیرون آورد و از جایش خون فوران می ‏نمود و هر لحظه حضرت مشت را از خون پر می ‏کرد و به سر و محاسن شریف می ‏مالید و می ‏فرمود: می ‏خواهم با این هیئت جدم رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را ملاقات کرده و محضرش شکایت کنم که با من چه کردند.

آمدن ذوالجناح به در خیام بانوان

مرحوم ابن شهر آشوب در مناقب روایت نموده که: ذوالجناح تمرغ فی دم الحسین و قصد نحو الخیمة و له صهیل عال و یضرب بیدیه الارض.

ذوالجناح سر و صورت خود را در خون حضرت رنگین کرد و سپس قصد خیام بانوان را نموده و در حال یکه صیحه کنان می ‏دوید و می ‏آمد قطره ‏های‏ خون از زخم ‏های آن مرکب در ساحات طف می ‏ریخت و دست و پا به زمین می ‏کوبید و می ‏دوید تا از بانوان حرم یار و یاور برای شاه تشنه لب بیاورد با همین ناله و صدا به خیام با احتشام نزدیک شد آنجا که رسید صدای خود را بلند کرد و به گوش مخدرات رسانید همینکه اهل حرم صدای ذوالجناح را شنیدند بی اختیار به در خیمه آمدند تا ببینند امام (علیه السلام) تشریف آورده یا نه به مجرد اینکه مرکب را بدون راکب دیدند و ملاحظه کردند که اسب با لجام گسیخته و زین واژگون و با یال غرقه بخون آمده گاهی شیهه می ‏کشد و زمانی سم به زمین می ‏کوبد و احیانا سرش را به خاک می ‏زند شیون و فریاد آنها بلند شد و دانستند بر امام (علیه السلام) بلائی نازل شده همگی از خیمه بیرون آمده و زلزله و ولوله در جمع خواتین محترمه افتاد و جملگی لطمه به صورت زده و گریبانها دریدند با پاهای برهنه و سر و صورت خراشیده و سینه‏ های مجروح و موهای پریشان و دیده‏ های اشکبار وا اماماه و وا سیداه گویان دور ذوالجناح را حلقه زدند باری شصت و چهار زن و بچه دور اسب را گرفته، بعضی لجام آن حیوان را گرفته و از حال آقای خود سوال می ‏کردند و برخی رکاب آن زبان بسته را بوسه داده همچون باران اشک می ‏باریدند دسته‏ای خم شده سر به سم‏های آن مرکب باوفا نهاده و جمعی تیرها را از بدن آن حیوان می ‏کشیدند و گروهی خون امام (علیه السلام) را که در صورت آن حیوان بود به گیسو و صورت خود خضاب می ‏کرده و به زبانحال می ‏گفتند:

پیل تن اسب چرا با رخ مات آمده‏ای           شاه را بردی و تنها ز فرات آمده‏ای

ذوالجناح با مخدرات هم ناله بود و همچون انسان باشعوری اشک می ‏ریخت.

باری ذوالجناح از جلو و سایر بانوان محترمه حتی کنیزان از عقب ذوالجناح شیون کنان روانه قتلگاه شدند غیر از امام زین العابدین (علیه السلام) که بیمار بود کسی دیگر در خیمه‏ ها باقی نماند و چون همگی به قتلگاه رسیدند دیدند ظالمی  دارد سر کسی را می ‏برد غیر از علیا مخدره حضرت زینب خاتون سلام الله علیها و ذوالجناح احدی نمی ‏دانست که آن مظلوم که به خاک افتاده و دارند سرش را می ‏برند امام حسین (علیه السلام) است.

کشتن شمر ملعون حضرت ابا عبدالله الحسین (علیه السلام) را به روایت مرحوم علامه مجلسی

مرحوم علامه مجلسی در بحار می ‏فرماید: ثم جاء شمر و سنان بن انس و الحسین (علیه السلام) باخر رمق یلوک لسانزه من العطش و یطلب الماء... یعنی شمر باتفاق سنان بن انس به قصد جدا کردن سر حضرت آمدند و آن سرور در لحظات آخر جان دادن بود و از شدت تشنگی زبان در دهان مبارکش مجروح شده بود با این حالت طلب آب می ‏کرد فضربه شمر لعنه الله برجله، همینکه شمر حرامزاده نزدیک کشته بخون آغشته حضرت رسید با پای چکمه دار لگدی به حضرت زد و گفت: یابن ابی تراب ألست تزعم ان اباک علی حوض النبی یسقی من احبه فاصر حتی تأخذ الماء من یده، ای پسر ابو تراب آیا تو اعتقاد نداشتی که پدرت علی ساقی حوض کوثر است و هر کس را که بخواهد سیراب کند، می ‏کند اگر چنین است پسر صبر کن تا من ترا بکشم و تو بروی آب از دست پدرت علی بنوشی.

ثم قال لسنان: اجتز رأسه قفاء، پس شمر به سنان لعنة الله علیهما گفت: با همین حالت که حسین افتاده سرش را از قفاء جدا کن.

سنان گفت: من این کار را نمی ‏کنم و خون پسر پیغمبر را بگردن نمی ‏گیرم و گریبانم را بدست پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نمی ‏دهم.
شمر در غضب شد و دشنام به سنان داد و با پای چکمه دار بر روی سینه مجروح حضرت نشست و محاسن پرخون امام (علیه السلام) را بدست گرفت، امام فرمود: یا شمر تقتلنی ولم تعرف من انا؟ ای ظالم مرا می ‏کشی و نمی ‏دانی کیستم؟

شمر گفت: می ‏دانم و تو را نیک می ‏شناسم، جد و پدر و مادرت را از همه بهتر می ‏شناسم، پس دشنامی  به حضرت داد و سپس گفت:
تو را می ‏کشم و اصلا در دل ترس ندارم فضرب بسیفه اثنی عشر ضربة ثم جز رأسه الشریف بعد از زدن دوازده ضربت آنوقت سر حضرت را برید که زمین به لرزه در آمد.

اخبار و روایات در کیفیت قتل امام (علیه السلام) مختلف است آنچه مستند و مدرک معتبر دارد آن است که‏

اولا: حضرت را ذبح کردند.
ثانیا: سر مبارک آن سرور را از قفا بریدند.

اما مدرک و مأخذ ذبح شدن حضرت: از فرموده امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف در زیارت معروفه می ‏توان این معنا را استفاده کرد و روایت مزبور را دلیل و مدرک قرار داد، امام (علیه السلام) در یکی از فقرات این زیارت نامه طویل می ‏فرمایند: و الشمر جالس علی صدرک و مولغ سیفه علی نحرک قابض علی شیبتک بیده ذابح لک بمهنده...

یعنی: شمر روی سینه تو نشسته بود و شمشیرش را به حنجر تو فرو برد و ریش غرقه بخون تو را بدست گرفته بود و با شمشیرش تو را ذبح می ‏کرد.

و نیز روایات متعددی نیز در این باره وارد شده‏ اند که جملگی بالصراحه دلالت دارند بر اینکه حضرت مولی الکونین ابا عبدالله الحسین صلوات الله و سلامه علیه به نحو ذبح شهید شدند از جمله این روایات، خبر ریان بن شبیب است از حضرت ثامن الحجج (علیه السلام) که امام (علیه السلام) در یکی از فقرات این حدیث به وی فرمودند: یابن شبیب ان کنت باکیا لشی‏ء فابک للحسین بن علی بن ابی طالب (علیه السلام) فانه ذبح کما یذبح الکبش.

یعنی: ای پسر شبیب اگر خواستی برای چیزی گریه کنی پس برای حسین بن علی بن ابیطالب (علیه السلام) گریه کن زیرا او را مانند گوسفند سر بریدند.

و اما مدرک جدا کردن سر مبارک از قفا: روایات متعددی بر این معنا دلالت دارند از جمله روایتی است که مرحوم مجلسی آن را در بحار نقل فرموده و در دو فقره آن از بانوی دو عالم علیا مخدره حضرت زینب خاتون سلام الله علیها تصریح به این معنا شده است در موضعی از این روایت خانم می ‏فرمایند: هذا حسین مجزوز الرأس من القفا، مسلوب العمامة و الرداء....
در موضع دیگر فرموده: هذا حسین بالعراء صریع بکربلاء، مجزوز الرأس من القفاء مسلوب العمامة و الرداء...

به نیزه زدن شمر ملعون سر مطهر سیدالشهداء (علیه السلام) را و تکبیر گفتن لشگر کفرآئین عمر بن سعد ملعون

پس از آنکه شمر ملعون سر مطهر سیدالشهداء (علیه السلام) را جدا کرد از روی سینه امام (علیه السلام) برخاست و بلافاصله آن سر غرقه بخون را بر نیزه بلندی زد و به آواز بلند گفت: الله اکبر.
چشم لشگر کفرکیش عمر سعد که به سر مطهر افتاد تمام با صدای بلند تکبیر گفتند.

سرّ اینکه شمر ناپاک سر مطهر را بر سر نیزه بلند زد این بود که تمام سپاه آن را ببینند و آسوده شوند، این بود که همه تکبیر گفتند، باری بعد از بریدن سر مبارک امام (علیه السلام) زمین شروع کرد بلرزیدن وامتلاء الجو بالاصوات یعنی فضا از صداها بلند بود و زلزلت الارض واظلمت السموات و انکسفت الشمس بحیث بدت الانجم خوشید چنان تیره و تار شد که ستارگان ظاهر شدند و قطر من السماء الدم سبع قطرات، هفت قطره خون از آسمان بارید و منادی از آسمان نداء کرد: قتل والله الامام بن الامام اخ الامام الحسین بن علی، قتل والله الهمام بن الهمام الحسین بن علی.

از حضرت مولانا الصادق (علیه السلام) مروری است که مردی در لشگر عمر سعد ملعون نعره کشید، گفتند: تو را چه می ‏شود؟

جواب داد به چشم خود رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را می ‏بینم که ایستاده یک نگاه به حسین (علیه السلام) و یک نگاه به شما لشگر می ‏نماید و من می ‏ترسم عذاب نازل شود.
مردم او را ملامت می ‏کردند و می ‏گفتند: این مرد دیوانه شده.

راوی از حضرت سوال کرد: آن صیحه و ناله کننده که بود؟ فرمود: من او را جبرئیل می ‏دانم که از فقد مخدوم خود ناله می ‏کرد و اگر می ‏خواست به یک صیحه تمام عالم را هلاک کند می ‏توانست.
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
* captcha:

اخراج به خاطر عکس گرفتن با پیکر مارادونا (تصوير)

ازدواج شهرزاد شريعت زاده و جان سينا

جذاب ترین عکس ها از گوشه و کنار جهان را در دریچه روز تماشا کنید

جديدترين تصوير از مهدى كروبى

مراسم خاکسپاری آیت الله خویی با حضور آیت الله سیستانی (عكس)

ماهی 2.5 تنی در سواحل استرالیا (عكس)

مصادره عدد 4 توسط پرسپوليسى ها بدون فاصله گذارى اجتماعى ! (عكس)

عکسی از درون ضریح پیامبر اسلام (ص)

تیپ استوایی مجری ممنوع التصویر درکنار فرهاد اصلانی (عکس)

اسکورت عجیب بهنوش بختیاری در روزهای کرونایی! (فيلم)

آخرين حضور رحمانى وزير معزول صمت در دولت يازدهم (عكس)

جهان در متفاوت ترین 100 روزی که پشت سر گذاشت

تصويرى از 'سيدحسين حسينى و همسرش' در قرنطينه

تصوير جديد از كريم انصارى فرد و همسر يونانى اش

هرويه ميليچ بازيكن استقلال و همسرش (عكس)

تازه ترین تصویر کریم انصاری فرد در کنار 'همسر یونانی اش'

عکس‌ های مهدى طارمی با سحر قريشى چگونه لو رفت؟

ايوانكا ترامپ محجبه شد!

مراسم اختتامیه سی و هشتمین جشنواره فیلم فجر

پژمان جمشيدى و ريحانه پارسا در جشنواره فجر (عكس)

تصوير جديد از مهدى قائدى و همسرش (عكس)

مهدى قائدى مهاجم استقلال و همسرش (عكس)

سلفى همسر سرمربى استقلال با ارگ شيراز

'همسر سرمربى استقلال' در تهران مدل شد (عكس)

حضور بهنوش طباطبایی با ظاهری جدید در جشن عکاسان

پريناز ايزديار در اكران سرخپوست (عكس)

داليلا همسر استراماچونی سرمربی استقلال در تهران (عكس)

تصويرى جديد از بهاره كيان افشار

همسر سرمربی استقلال به ايران نيامده، قليانى شد! (عكس)