:::Noandish.com::: اطلاعاتی تازه درباره سرنوشت محمدرضا کلاهی
کد خبر: ۹۵۱۸۲
تاریخ انتشار: ۱۷ تير ۱۳۹۸ - ۰۷:۱۳
محمدرضا کلاهی (علی معتمد) ۲۴ آذر ۱۳۹۴ که برای رفتن به سر کار از خانه خارج شد، با شلیک چند گلوله کشته شد. دو متهم اندکی بعد خودروی مسروقه‌ای را که از آن استفاده کرده بودند به آتش کشیدند.
 محمدرضا کلاهی (علی معتمد) ۲۴ آذر ۱۳۹۴ که برای رفتن به سر کار از خانه خارج شد، با شلیک چند گلوله کشته شد. دو متهم اندکی بعد خودروی مسروقه‌ای را که از آن استفاده کرده بودند به آتش کشیدند.

به گزارش تاریخ ایرانی، در سی‌وهشتمین سالگرد شهادت آیت‌الله دکتر بهشتی و ۷۲ نفر از مسئولان نظام در هفتم تیر ۱۳۶۰، اطلاعات جدیدی از عامل انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی منتشر شده است؛ محمدرضا کلاهی که ۴ سال پیش در شهر آلمیره هلند کشته شد، با نام مستعار «علی معتمد»، تکنیسین برق ‪ که انور آ ۲۸ ساله و مورو‌ ا‌م ۳۵ ساله به اتهام قتل او به ترتیب به ۲۰ و ۲۵‌ سال زندان محکوم شدند.

او ۲۴ آذر ۱۳۹۴ که برای رفتن به سر کار از خانه خارج شد، با شلیک چند گلوله کشته شد. دو متهم اندکی بعد خودروی مسروقه‌ای را که از آن استفاده کرده بودند به آتش کشیدند. دادستان عمومی هلند گفته بود این دو نفر از شخصی به نام نااوفال اف. که یک جانی حرفه‌ای است و آن زمان در زندان بوده دستور قتل را دریافت کرده‌اند و حتی از علت اصلی قتل علی معتمد هم بی‌خبر بوده‌اند. مقام‌های هلندی می‌گویند توانسته‌اند به محتوای مکالمات تلفنی متهمان دست پیدا کنند که در یکی از این مکالمات تلفنی یکی از متهمان می‌گوید: «نمی‌دانم چرا باید او را بزنیم و البته نمی‌خواهم هم بدانم ها‌ها‌ها...!»

به گفته منابع هلندی و یک خبرنگار ایرانی هلندی که درباره موضوع تحقیق کرده، محمدرضا کلاهی صمدی، عضو سازمان مجاهدین خلق اوایل دهه ۱۹۸۰ از دولت هلند درخواست پناهندگی کرده و ۳۰ سال با نام مستعار علی معتمد در هلند زندگی کرده است. مرتضی صادقی، خبرنگاری که درباره این قتل تحقیق کرده می‌گوید حتی همسر کلاهی که افغان است سال‌ها از این موضوع بی‌خبر بوده است؛ اما در سال ۲۰۰۰ بعد از انتشار عکس‌های کلاهی در نشریات ایران در جریان موضوع قرار گرفته است.

خبرنگار بی‌بی‌سی فارسی سال گذشته در سفر به شهر آلمیره هلند در گزارشی نوشت پسر و همسر و برخی از دوستان علی معتمد‌‌ همان روز اول قتل به پلیس می‌گویند اسم واقعی مقتول محمدرضا کلاهی صمدی بوده، او در ایران حکم اعدام داشته و عضو سازمان مجاهدین خلق بوده است. مرتضی حمزه‌لویی یکی از اعضای سابق مجاهدین که از دوستان بسیار نزدیک کلاهی صمدی بود گفته که کلاهی در کمپ اشرف مدتی محافظ مسعود رجوی رهبر این سازمان بوده است. با خواندن بخشی از این پرونده که خبرنگار بی‌بی‌سی به آن دسترسی پیدا کرده مشخص شده ده‌ها نفر می‌دانستند که مقتول محمدرضا کلاهی صمدی است اما هیچ کس حاضر نبوده در این سال‌ها درباره این قتل صحبت کند. اعضای فرقه رجوی هم هیچ اظهارنظری در این زمینه نکردند.

از نفوذ در حزب جمهوری اسلامی تا اخراج از مقر مجاهدین

خبرگزاری تسنیم در سالگرد انفجار هفتم تیر در سلسله گزارش‌هایی، اطلاعاتی ناگفته از کلاهی منتشر کرده است: عامل نفوذی و اجرای عملیات تروریستی در دفتر حزب جمهوری اسلامی محمدرضا کلاهی صمدی نام داشت. وی در سال ۱۳۵۷ به سازمان منافقین پیوسته بود. کلاهی از جمله افرادی بود که از‌‌ همان ابتدای جذب توسط سازمان برای نفوذ در مراکز حساس نظام انتخاب شده بود و به همین دلیل نیز با دستور سازمان هیچ‌گاه عضویت وی در تشکیلات منافقین علنی نشد. وی ابتدا در انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه علم و صنعت عضویت داشت و پس از مدتی با خط‌دهی سازمان از انجمن اسلامی جدا شد.

با هدایت سازمان، کلاهی توانست خود را وارد کمیته انقلاب اسلامی ولی‌عصر(عج) تهران در خیابان پاستور کرده و از آنجا نیز توانست به حزب جمهوری اسلامی وارد شود. رفتار برنامه‌ریزی‌شده کلاهی برای جلب اعتماد باعث شد تا کم‌کم به‌ عنوان جوانی باانگیزه و معتقد در تشکیلات حزب جمهوری اسلامی رشد کرده و در ‌‌نهایت به سِمت مسئول دعوت‌ها برای کنفرانس‌ها، میزگرد‌ها و جلسات برسد.

حزب جمهوری اسلامی به ‌راحتی پذیرای جوانان حزب‌اللهی بود و از علاقه آن‌ها برای ورود به سیاست استقبال می‌کرد. برخی از افراد جذب‌شده در حزب حتی از طریق پر کردن یک برگ فرم در مساجد و بدون تشریفات یا اخذ استعلامی به این کار مبادرت می‌کردند.

هاشمی رفسنجانی در رابطه با شرایط ساده عضویت در حزب جمهوری اسلامی می‌گوید: «... یک فرد ظاهر‌الصلاح مانند کلاهی به ‌راحتی می‌توانسته در این تشکیلات جلب اعتماد کند و پس از مدتی خودش را به مدارج بالای حزب و جلسات مهم محرمانه آن برساند.»

علی موسی‌رضا از اعضای گزینش حزب در دفتر تهران و از حاضرین در صحنه انفجار دفتر حزب که با کمک امدادگران زنده مانده است در رابطه با شیوه گزینش حزب جمهوری اسلامی می‌گوید: «در گزینش اعضای حزب سختگیری کامل داشتیم. این‌طور نبود که حزب تشنه عضو جدید باشد. اینجانب به ‌عنوان یکی از اعضای گزینش دفتر تهران شاهد رعایت همه نکات گزینشی بودم. پرسشنامه دقیق و جامعی تهیه شده بود که افراد به ‌هنگام ارائه درخواست عضویت آن را تکمیل می‌کردند. ما برای تحقیق به محل سکونت و کار آن‌ها می‌رفتیم، با این وجود جریان نفاق که تشخیص آن بسیار مشکل است، با هدف تخریب و ضربه زدن وارد حزب شده بود و محمدرضا کلاهی که یکی از این افراد بود توانست وارد حزب شود و آنگاه آن جنایت هولناک را رقم بزند.»

مسئول مستقیم محمدرضا کلاهی در سازمان منافقین یکی از افراد رده‌بالای کادر مرکزی سازمان به ‌نام هادی روشن‌روان با نام مستعار مقدم بوده است. محمدرضا کلاهی برای همه اقداماتش از محل زندگی، رفت‌وآمد، شیوه لباس پوشیدن و برخورد، ارتباط‌گیری و هر فعالیت دیگری توسط مسئول مستقیمش هدایت می‌شده و پیوسته با وی هماهنگ می‌کرده و گزارش می‌داده است.

وی از اول آذر ۱۳۵۹ در خانه فردی به ‌نام سید عباس مؤدب‌صفت به‌عنوان مستأجر سکونت داشته و به‌ صورت انفرادی زندگی می‌کرده است. کلاهی هر روز صبح ساعت ۷ از خانه خارج می‌شده و هر شب ساعت ۸ به خانه بازمی‌گشته است. وی بر اساس آموزش‌هایی که از سازمان دریافت کرده بود در همه رفت‌وآمد‌ها خودش را چک می‌کرده تا مطمئن شود هیچ‌گاه تحت تعقیب نیست یا کسی به وی مشکوک نشده باشد. شیوه رفت‌وآمد و زندگی کلاهی که از مدت‌ها قبل توسط هادی وی در سازمان منافقین مدیریت می‌شده است، در واقع عاملی بود که تحقیقات نه‌ چندان پیچیده حزب برای جذب را پشت سر بگذارد.

علی موسی‌رضا در مورد گزینش کلاهی در حزب جمهوری اسلامی می‌گوید: «در مورد کیفیت آن اطلاع دقیقی ندارم و تصورم بر این است که قبل از معمول شدن مراحل گزینش وی جذب شده بود. کلاهی توانست با فعالیت‌های تصنعی خستگی‌ناپذیر و تلاش‌های ظاهری و ریاکارانه نظر مسئولین حزب را جلب کند و به ‌اندازه‌ای پیش رفته بود که کارگردانی جلسات هفتگی مسئولان سه قوه حزب مانند دعوت، دستور جلسه و پذیرایی را برعهده بگیرد... به‌ خاطرم هست که کلاهی ملعون مقابل درب ورودی جلسات می‌ایستاد و اگر کسی کارت دعوت نداشت با جدیت که آن‌ هم از روی نفاق بود، مانع از ورود افراد به جلسات می‌شد.» ساختمان محل برگزاری جلسات حزب جمهوری اسلامی در تهران برای ورود و خروج افراد مراقبت‌هایی را نیز در نظر گرفته بود، اما کلاهی نیز برای عبور از این مراقبت‌ها و انتقال بمب به داخل ساختمان حزب آموزش‌دیده و برنامه‌ریزی کرده بود.

به ‌گفته شاهدان عینی و نگهبانان، کلاهی همواره یک کیف سامسونت همراه داشت که مدارک و قرارهای مربوط به جلسات حزب را با آن حمل می‌کرد. وی چند روز قبل از انفجار کیف سامسونتش را عوض کرده بود و کیفی بزرگتر را حمل می‌کرد. این کیف بزرگتر می‌توانسته محلی برای انتقال تجهیزات بمب به داخل ساختمان حزب باشد.

وی اساساً رفت‌وآمدهای زیادی را در طول روز به داخل ساختمان حزب داشته و همین مسئله باعث آشنایی وی با پاسدارهای تأمین امنیت ساختمان حزب شده است. غیر از این سمت رسمی کلاهی در حزب که مسئولیت هماهنگی جلسات بوده است، از جمله دیگر دلایلی بود که سبب شده بود معمولاً به ‌هنگام ورود بازرسی نشود.

با این حال نمی‌توان به ‌طور قطعی در مورد ورود بمب از طریق کیف سامسونت کلاهی به داخل حزب اظهارنظر کرد و بررسی رفتار‌ها و رفت‌وآمدهای وی در روزهای آخر و خصوصاً روز آخر نشان می‌دهد که کلاهی یک راه دیگر هم برای انتقال بمب به داخل ساختمان حزب در اختیار داشته است.

هر هفته جزوه‌هایی با محتوای «تحلیل درون‌گروهی» میان شرکت‌کنندگان توزیع می‌شده و به ‌دلیل تعداد بالای جزوه‌ها، با کارتن به داخل ساختمان و محل جلسه منتقل می‌شده‌اند. این اقدام به ‌عهده کلاهی بوده که البته با کمک دیگران انجام می‌شده است. به ‌گفته شاهدان آن شب کلاهی اصرار زیادی داشته که خودش کارتن‌ها را به داخل ساختمان ببرد و از میان همه کارتن‌ها یک کارتن را دقیقاً به ‌روی میز منشی جلسه قرار می‌دهد. تکه‌تکه شدن و مفقود شدن قطعات بدن شهید رحمان استکی منشی جلسه که پشت‌‌ همان میز نشسته بود، دلیلی است که می‌تواند نشان دهد این نظریه نزدیک به واقعیت است.

لحظاتی قبل از انفجار، کلاهی سالن را به ‌بهانه خرید پذیرایی برای جلسه ترک می‌کند و پروسه فرار وی نیز از‌‌ همان لحظه آغاز می‌گردد. کلاهی بعد از متواری شدن در خانه‌های تیمی منافقین مخفی می‌شود تا با هماهنگی عوامل سازمان از مرزهای غربی کشور خارج و به عراق منتقل ‌شود. هرچند خروج کلاهی از کشور به ‌دلیل جلوگیری از دستگیری چند روز به ‌طول انجامید و در آن چند روز نیز با پخش عکس‌های وی در روزنامه‌ها از مردم برای شناسایی‌اش کمک خواسته شد و در همین مدت نیز گزارشات متعددی در مورد محل اختفای وی در مناطقی از جمله جاده چالوس، روستای سیاه‌بیشه و قلعه میرفتاح در اطراف همدان به‌دست می‌آمد، اما هیچ کدام از مراجعات به این مکان‌ها نتیجه نداد و وی در ‌‌نهایت موفق به فرار شد.

او به ‌سرعت خانه‌های محل اقامت خود را تعویض می‌کرد تا در ‌‌نهایت بتواند از تعقیب نیروهای اطلاعاتی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بگریزد. آنچه بر اثر نشانه‌های کشف‌شده در‌‌ همان روز‌ها مشاهده گردید این بود که وی در مسیر تهران به شمال حداقل در سه خانه و در سه منطقه متفاوت مخفی شده است. مسیر شمال برای رسیدن به مرزهای غربی کشور هم در واقع به ‌نوعی انتخاب مسیر غیرقابل پیش‌بینی برای فرار او بوده است.

کلاهی سرانجام از مرزهای غربی خارج و وارد پادگان اشرف می‌شود. جلوگیری از لو رفتن هویت کلاهی به‌ قدری برای سران گروهک منافقین اهمیت داشته است که او را با تغییر چهره و اسم مستعار به یکی از مراکز تخلیه تلفنی در بغداد می‌فرستند. اما مدتی بعد برای تعدادی از همکارانش مشخص می‌شود که «کریم رادیو»‌‌ همان محمدرضا کلاهی عامل بمبگذاری دفتر حزب جمهوری اسلامی است. زندگی کلاهی در تشکیلات منافقین در عراق دوام زیادی نمی‌آورد، زیرا کلاهی به‌ واسطه اقدام مهمی که برای این گروهک تروریستی انجام داده، انتظار دارد در شرایطی بهتر از وضعیت دیگر اعضای منافقین زندگی کند و این مساله نیز برای سران گروهک قابل تحمل نیست.

اختلافات محمدرضا کلاهی با مسعود رجوی سرکرده منافقین به ‌قدری بالا می‌گیرد که به‌ گفته برخی از اعضای جداشده که از هویت واقعی کریم رادیو اطلاع داشته‌اند، رجوی یک ‌بار به کلاهی می‌گوید: «فکر کرده‌ای چون یک کار بزرگ انجام داده‌ای هر غلطی بخواهی می‌توانی بکنی؟! تو اگر لازم باشد باید زمین را هم جارو بکشی...»

رجوی تن می‌دهد تا کلاهی از اشرف و عراق برود و در اروپا با شرایط بهتری زندگی کند. با رفتن کلاهی، در پادگان اشرف این شایعه پخش می‌شود که وی برای مأموریت دیگری اعزام شده است و دیگر هیچ‌گاه کسی محمدرضا کلاهی یا کریم رادیو را ندید. بیش از ۲۵ سال بعد در شهری کوچک در ۴۰ کیلومتری آمستردام در هلند یک قتل اتفاق افتاد. در ساعت ۶:۳۰ دقیقه صبح ۲۴ آذر ۱۳۹۴ (۱۵ دسامبر ۲۰۱۵) در شهر آلمیرای هلند یک تکنسین برق با تابعیت ایرانی ــ هلندی هدف گلوله دو فرد نا‌شناس قرار می‌گیرد. این فرد علی معتمد نام داشت. حدود دو سال بعد، پلیس هلند با ردگیری تلفن‌های همراه دو ضارب موفق به دستگیری آن دو در یکی از مراکز خلافکاران در آمستردام هلند می‌شود، دو مرد که یکی ۲۸ سال و دیگری ۳۵ سال سن داشته است. فرد ۲۸ ساله برادر یکی از بزرگترین خلافکاران و قاچاقچیان مواد مخدر در هلند بوده و خود نیز یکی از ۶۰۰ خلافکار معروف آمستردام است. مرد ۳۵ ساله نیز یک قاچاقچی مواد مخدر است که سابقه تبهکاری دارد. این دو خلافکار با یک اتومبیل بی‌ام‌و ساعتی قبل از خروج معتمد از خانه در حوالی منزل وی گشت می‌زدند و بعد از خروجش از خانه، وی را با سه گلوله هدف قرار می‌دهند. ساعتی بعد اتومبیل بی‌ام‌و در قسمتی دیگر از شهر توسط‌‌ همان دو فرد آتش زده می‌شود و پلیس فقط بقایای سوخته آن را می‌یابد. معتمد دقایقی بعد به بیمارستان منتقل می‌شود، اما فقط تا بعدازظهر‌‌ همان روز زنده می‌ماند. با این حال دولت هلند هیچ علاقه‌ای ندارد تا در مورد این پرونده صحبت کند که این مساله‌ای بسیار مبهم و سؤال‌برانگیز است.

مخاطبان گرامی : به شما عزیزان پيشنهاد مى كنيم "مطالب پیشنهادی" زير را هم مطالعه كنيد:

 

نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
* captcha:

شورای نگهبان می‌خواست روحانی را رد صلاحیت کند!

وزیر بهداشت هدف از جاسازی قرص در کیک‌ها را اعلام کرد

آلودگی هوا دانشگاه‌های استان تهران را تعطیل کرد

تلاش عده‌ای برای حاکم شدن فضای دیکتاتوری در مجلس

کالدرون چهار مهاجم جدید معرفی کرد

فاطمه سعیدی: اصلاح‌طلبان باید رابطه خود با مردم را ترمیم کنند/ اصلاح‌طلبی آخرین سنگر درون نظام است

استقلال در آستانه حذف از آسيا به دليل مطالبات سال هاى ٩٣-٩١ سيد مهدى رحمتى !

افزایش چشمگیر سهم گاز طبیعی تا سال 2030 و فرصت ها و چالش های ایران در مجمع کشورهای صادرکننده گاز

طرح تشکیل سازمان نظام معلمان اعلام وصول شد

محمد کیانوش‌ راد بازداشت شد

فرمانده کل ارتش: دشمنان می‌توانند به روز بودن تجهیزات ما را امتحان کنند

مدارس تهران فردا هم تعطیل شد

حرف آخر استراماچونی: آماده‌ام به استقلال برگردم، حتی الان!

علی مطهری: در حال بررسی تاسیس یک حزب جدید هستم

واکنش معاون وزیر ارتباطات به اظهارات عارف درباره قطع اینترنت