- آخرین وضعیت بازداشت شیما قوشه / هنوز آمار دقیقی از تعداد وکلای بازداشتی نداریم
- وزارت آموزش و پرورش نحوه شرایط اضطراری آموزش در صورت بروز هر گونه مخاطره را اعلام کرد
- عراقچی: برای مذاکره نتیجهبخش، ابتدا باید فضای تهدید از بین برود
- احکام برخی دستگیرشگان اعتراضات اخیر صادر شد
- سخنان مهم پزشکیان: برخورد با مردم باید مبتنی بر مهربانی و باور باشد، نه سختگیری / شهدا جان ندادند تا ما بر مردم زور بگوییم یا قلدری کنیم
- سید حسن خمینی: با مخالفانمان صحبت کنیم و اشتباهاتمان را بپذیریم
- عربستان با حمله امریکا به ایران موافقت کرد؟
- درخواست فرماندهی «سنتکام» آمریکا از سپاه پاسداران
- انتشار اسناد جدید درباره «جفری اپستین»: رسوایی شوکآور «ترامپ»
خاطره ابطحی از حادثه 11 سپتامبر آمریکا
محمدعلی ابطحی در کانال تلگرامی خود نوشت:
«عصر روز 11 سپتامبر با شیخ حمدان– پسر شیخ زائد و وزیر مشاور امور خارجی امارات متحده عربی- که مسئول روابط و پیگیری مسائل دو کشور بود در شهر ابوظبی و در کاخ شخصیاش نشسته بودیم. یک سری اوراق مهم هم روی میز بود که می بایست بعد از پذیرایی اولیه با یکدیگر در مورد آنها گفتوگو میکردیم.
پسر شیخ حمدان که حدود 17، 18 سالی داشت و از لندن چند روزی مرخصی آمده بود نیز در این ملاقات اولیه در جمع ما بود. تلفن شیخ حمدان زنگ زد. خیلی تعجب کرد که شاهزاده در این ملاقات کاملاً خصوصی با صدای تلفن مواجه شده است. به من گفت تلفن؟ بعد از شنیدن یک جمله از تلفن، پرید تلویزیون را روشن کرد. هواپیمایی برج اول را زده بود و زیر نویس CNN بود که مه و ابر و فضای نامناسب باعث برخورد هواپیما شده است. خیلی عجیب بود.
زد روی کانال الجزیره دید آن هم مستقیم دارد پخش میکند. داشتیم نگاه میکردیم و سکوت که مستقیماً هواپیمای دوم را دیدیم دارد میآید. نفسها در سینه ما سه نفر حبس شده بود. هواپیما آمد و به برج دوم خورد. حمدان برخاست و داد می زد که والله مقصود. یعنی هدفدار این را زدهاند. چون نمیشد که به خاطر ابر دو هواپیما به دو برج اصابت کنند. گیج مانده بودیم. کاغذها را جمع کردیم. نمیدانستیم چه اتفاقی در جهان افتاده است. یک ساعتی نشسته بودیم و کانال عوض میکردیم. طبعاً اوراق را کنار گذاشتیم. ابتدا ذهنمان رفت روی فلسطینیها. ولی چنین قدرتی برای آنان متصور نبود. طبعاً انتخاب دوم بن لادن بود و طرفدارانش.
اتفاقاً صبح همان روز هم با ایشان در مورد خطرات جریان طالبان حرف میزدم. امارات یکی از سه کشوری بود که طالبان را به رسمیت شناخته بود. شاید هم دلیلشان این بود که سالانه هزاران آمریکایی به امارات میرفتند و میخواستند کشورشان را از طرف طالبان در امنیت نگه دارند. با دوستان در تهران صحبت کردم. آنها هم گیج بودند. دنبال خبررسانی به آقای خاتمی و اینکه ایشان چه اقدامی باید انجام دهند. خوشبختانه یکی از هوشمندانهترین روشها را آقای خاتمی برگزید که همان بعد از ظهر این حرکت تروریستی را محکوم کرد. خبر آن در صدر خبرها بود، در همه تلویزیونها.
نتوانستیم مذاکرهای داشته باشیم. خداحافظی کردیم تا دنیای جدید بعد از 11 سپتامبر را تجربه کنیم.
به محل اقامتم برگشتم. تا وقتی که همانجا روی مبل خوابم برد فقط دکمه کنترل تلویزیون را عوض میکردم و ناباورانه اخبار مسئله مهم را پیگیری میکردم.
این هم خاطره روز 11 سپتامبر.»
