- صدور دستور تسریع در پرداخت معوقات بیمه تکمیلی بازنشستگان کشوری و فرهنگیان بازنشسته / احتمال برخورد با ترک
- وزیر آموزش و پرورش: فوقالعاده خاص معلمان بهزودی اجرا میشود/ وعده بهروزرسانی حقوق فرهنگیان بازنشسته
- وضعیت هوای فردا تهران: هشدار بارش باران و برف، وزش باد شدید و احتمال کولاک
- آغاز پرداخت مطالبات درمان تکمیلی بازنشستگان کشوری و فرهنگیان بازنشسته + زمان واریز در صورت تاخیر جدید
- گزارش جلسه درباره بیمه تکمیلی و عیدی بازنشستگان تامین اجتماعی
- قاتل ملیکا دستگیر شد
- دهک 1 تا 5 رایگان بیمه سلامت میشوند+ جزییات
- اعلام تعهدات بیمه تکمیلی درمان بیمه دانا ویژه بازنشستگان کشوری و فرهنگیان بازنشسته در سال ۱۴۰۴ + مبالغ پوشش
- وضعیت هوای یکشنبه ۱۹ بهمن: برف و باران و تگرگ در راه تهران
- تامین منابع مالی رتبهبندی فرهنگیان شاغل و بازنشسته سالهای 1400، 1401 و 1402
آزار و اذیت گروهی دختر 17 ساله در خانه مجردی
این یک داستان واقعیاز آسیب یکدختر جوان از دوستی های اینترنتی و عضویت کورکورانه و بدون شناخت در شبکه های اجتماعی است ، داستانی که هم جوانان و هم والدین باید آن را بخوانند و از آن درس بگیرند.
این یک داستان واقعیاز آسیب یکدختر جوان از دوستی های اینترنتی و عضویت کورکورانه و بدون شناخت در شبکه های اجتماعی است ، داستانی که هم جوانان و هم والدین باید آن را بخوانند و از آن درس بگیرند.
دختر ۱۷ ساله که در اتاق مشاوره پلیس فتا اشک می ریخت، در حالی که سرش را میان دو دستش گرفته بود و به آینده تاریک خود می اندیشید در میان هق هق گریه به بیان ماجرای تلخ لانه وحشت پرداخت و گفت: وقتی سال اول دبیرستان را با نمرات خوب قبول شدم به پدرم اصرار کردم تا یک گوشی هوشمند تلفن همراه برایم بخرد.
پدرم که از قبولی من در امتحانات خرداد خیلی خوشحال بود گوشی تلفن زیبایی را به عنوان هدیه قبولی برایم خرید. از آن روز به بعد فقط وارد شبکه های اجتماعی می شدم و با دوستانم چت می کردم. روزهای تابستان را با دوست یابی های شبکه ای سپری می کردم و هر روز دوستان جدیدی به گروه ما اضافه می شد تا این که در این میان جملات عاشقانه و احساسی پسر جوانی توجهم را به خود جلب کرد.
آن قدر از جملات ادبی و زیبای «آرمان» لذت می بردم که ناخواسته با او تماس گرفتم و خواستم مطالب بیشتری برایم بفرستد. این گونه بود که رابطه تلفنی من و آرمان شروع شد، اما مدت زیادی نگذشت که به او علاقه مند شدم. روزهای آغازین مهر هم گوشی تلفنم را پنهانی به مدرسه می بردم تا بتوانم پاسخ پیامک های آرمان را بدهم.
در همین روزها آرمان برای این که بتواند در مورد زیبایی من جملاتی بنویسد، از من خواست تا عکس بدون حجاب و با پوشش دختران غربی برایش بفرستم. من هم بدون آن که به کسی چیزی در این رابطه بگویم با گوشی تلفن عکسی از خودم گرفتم و برایش فرستادم. از آن روز به بعد آرمان تهدیدم کرد که اگر برای حذف عکس از گوشی نزد او نروم عکسم را برای پدرم ارسال می کند. خیلی ترسیده بودم اگر پدرم تصویر مرا آن گونه می دید چه پیش می آمد؟
نمی توانستم تصمیم درستی بگیرم، حتی نتوانستم موضوع را برای مادرم که رازدار اصلی زندگی ام بود بازگو کنم. آن روز به خانه مجردی آرمان رفتم و او نه تنها عکسم را حذف نکرد بلکه مرا مورد آزار قرار داد و از صحنه های شیطانی خود فیلم گرفت که همین فیلم زمینه های سوء استفاده های بیشتر او را فراهم کرد تا این که یک روز دیگر مرا به همان خانه مجردی کشاند و به همراه ۸ تن دیگر از دوستانش که در خانه پنهان شده بودند مرا مورد آزار و اذیت قرار داد. دیگر همه هستی ام را از دست داده بودم و چاره ای نداشتم جز آن که ماجرا را برای مادرم بازگو کنم. حالا هم اگر چه با کشف فیلم ها، آرمان روانه زندان شد اما زندگی من در بیراهه ای تاریک قرار گرفته است.(خراسان)
لینک کپی شد
نظر شما
قابل توجه کاربران و همراهان عزیز: لطفا برای سرعت در انتشار نظرات، از به کار بردن کلمات و تعابیر توهین آمیز پرهیز کنید.
