- تصویر فعال انقلابی برای مدلِ اصلاح مو خبرساز شد (عکس)
- اخراج دختر لاریجانی از دانشگاه آمریکا
- تحلیل جان مرشایمر از وقایع اخیر ایران و پیشبینی تحولات آینده
- فارین پالیسی: پهلوی در داخل و خارج پایگاهی ندارد؛ او با وعدههای پوچ افراد را به کشتن داد
- تقاص سیاست «تحریمها کاغذپارهاند» را مردم دادند؛ یکی باید بایستد و بگوید ما میخواهیم از این مسیر برگردیم
- تحلیل بیژن عبدالکریمی از حوادث اخیر
- واکنش فرهیختگان به ادعای کشته شدن الینا بهرامی
- واکنش یوسف پزشکیان به وقایع اخیر و ماجرای اینترنت
- ظفرقندی: کادر درمان در حوادث اخیر سربلند بیرون آمد
- افشای جزئیات عجیب از ربایش «مادورو» توسط رئیسجمهور موقت ونزوئلا
تحلیل جان مرشایمر از وقایع اخیر ایران و پیشبینی تحولات آینده
جان جی. میرشایمر، استاد روابط بینالملل دانشگاه شیکاگو، در یادداشتی تحلیلی با بررسی تحولات اخیر منطقه و جنگ ۱۲روزه ایران و اسرائیل تأکید میکند که راهبرد مشترک واشنگتن و تلآویو
برای اعمال فشار حداکثری و تغییر موازنه قدرت در ایران به نتیجه نرسیده و نهتنها به اهداف اعلامشده دست نیافته، بلکه هزینهها و مخاطرات راهبردی جدیدی نیز برای طرف مقابل ایجاد کرده است.
به گزارش جماران:رسانههای جریان اصلی در غرب عموماً کوشیدهاند تحولات اخیر در ایران را صرفاً بهعنوان پدیدهای کاملاً داخلی بازنمایی کنند. در این روایت، تأکید میشود که مردم ایران بهصورت خودجوش و در واکنش به مشکلات اقتصادی، فساد و ضعفهای مدیریتی دست به اعتراض زدهاند. بر اساس این نگاه، اعتراضات عمدتاً مسالمتآمیز توصیف میشود و برخوردهای صورتگرفته نیز بهعنوان واکنش دولت به این تحولات معرفی میگردد. در این چارچوب، نقش عوامل خارجی در شکلگیری یا جهتدهی به این رویدادها ناچیز یا حاشیهای قلمداد میشود.
این تفسیر از آنچه در ایران رخ داد، با شواهد متعددی همخوانی ندارد. البته تردیدی نیست که شمار قابل توجهی از معترضان با مطالبات و گلایههای واقعی و مشروع در صحنه حضور داشتند، اما این تنها بخشی از واقعیت ماجراست و تصویر کاملتری از تحولات را ارائه نمیدهد.
در واقع، آنچه در ایران رخ داد، تلاشی هماهنگ از سوی «تیم دو نفره» ایالات متحده و اسرائیل برای تضعیف دولت مرکزی در تهران و زمینهسازی برای تجزیه ایران بود؛ الگویی که پیشتر در مورد سوریه نیز توسط آمریکا، ترکیه و اسرائیل دنبال شد. الگوی رفتاری بهکاررفته در ایران همان «کتاب بازی» آشنایی است که پیش از این نیز شاهد آن بودهایم. این الگو چهار مؤلفه اصلی دارد:
نخست، ایالات متحده سالهاست از ابزار تحریم برای تحت فشار قرار دادن اقتصاد ایران استفاده میکند. دونالد ترامپ پس از بازگشت به کاخ سفید در ژانویه ۲۰۲۵ این روند را تشدید کرد و سیاست موسوم به «فشار حداکثری» را با شدت بیشتری به اجرا گذاشت. تردیدی نیست که مدیریت اقتصادی در ایران در مواردی با چالشهایی مواجه بوده، اما تحریمهای گسترده غربی آسیبهایی بهمراتب سنگینتر از ناکارآمدیهای داخلی به اقتصاد کشور وارد کردهاند. هدف نهایی این تحریمها، وارد آوردن فشار فزاینده به جامعه ایران با این امید بوده است که نارضایتیها به تغییرات سیاسی بنیادین منجر شود.
دوم، تیم دو نفره در اواخر دسامبر ۲۰۲۵ به تحریک و پشتیبانی از اعتراضات سازمانیافته روی آورد تا واکنش سخت دولت را برانگیزد و به چرخهای از تنش دامن بزند که از کنترل خارج شود. شواهد متعددی حاکی از حضور و فعالیت عوامل موساد در داخل ایران است و گزارشها نشان میدهد مأموران سازمان سیا نیز در کنار آنها ایفای نقش میکردند. این عوامل با عناصر محلیِ تندرو و خرابکار همکاری میکردند تا اعتراضات مسالمتآمیز را به سمت درگیری و خشونت سوق دهند و در نتیجه، فضای کشور را متشنجتر کنند. تصاویر و ویدئوهای متعددی از فعالیت این گروههای تحریککننده منتشر شده است.
در همین راستا، تیم دو نفره پیش از آغاز ناآرامیها هزاران ترمینال استارلینک را به ایران منتقل کرد. هدف از این اقدام آن بود که در صورت ایجاد محدودیت در زیرساختهای ارتباطی، امکان ارتباط معترضان با یکدیگر و همچنین با شبکههای خارجی حامی آنان حفظ شود.
در چنین فضایی، حمایت علنی مقامات آمریکایی از معترضان دور از انتظار نبود. ترامپ در ۱۳ ژانویه ۲۰۲۶ در پیامی خطاب به ایرانیان نوشت: «ایرانیان میهنپرست، به اعتراض ادامه دهید… کمک در راه است.» مایک پمپئو، نخستین رئیس سازمان سیا در دولت ترامپ، نیز در ۲ ژانویه ۲۰۲۶ پیامی مشابه منتشر کرد. همزمان با آغاز اعتراضات در اواخر دسامبر ۲۰۲۵، سازمان موساد نیز پیامی به زبان فارسی منتشر کرد و از حضور و حمایت خود از معترضان سخن گفت.
سوم، بخش بزرگی از رسانههای غربی در هماهنگی با این رویکرد، روایت خاصی از تحولات ایران ارائه دادند. در این روایت، اعتراضات صرفاً واکنشی به سیاستهای دولت ایران معرفی شد و نقش مداخلات خارجی نادیده گرفته شد. همچنین تلاش شد تصویری دوگانه شکل بگیرد که در آن، ایالات متحده و اسرائیل در جایگاه بازیگران «مثبت» و دولت ایران بهعنوان عامل اصلی بحران معرفی شود. این فضاسازی رسانهای نهتنها برای جلب افکار عمومی غرب طراحی شده بود، بلکه هدف آن تأثیرگذاری بر تحولات داخلی ایران از طریق تقویت این تصور بود که تغییر قدرت امری اجتنابناپذیر است.
چهارم، ارتش ایالات متحده — و احتمالاً ارتش اسرائیل — در حالت آمادهباش قرار داشت تا در صورت رسیدن تحولات به نقطهای بحرانی، با اقدام نظامی مستقیم، ضربه نهایی را وارد کرده و شرایطی از بیثباتی گسترده ایجاد کند؛ وضعیتی که طراحان این سناریو امیدوار بودند به تجزیه ایران بینجامد.
با این حال، این راهبرد در نهایت با شکست مواجه شد. دولت ایران توانست در مدتزمانی نسبتاً کوتاه، شرایط را کنترل کرده و از گسترش ناآرامیها جلوگیری کند. یکی از عوامل کلیدی در این روند، محدودسازی شبکه استارلینک بود که ارتباط میان معترضان و شبکههای خارجی را بهشدت دشوار کرد. با این تحول، اعتراضات عملاً توان ادامه و گسترش خود را از دست داد و برای واشنگتن و تلآویو روشن شد که امکان استفاده از نیروی نظامی برای وارد کردن «ضربه نهایی» وجود ندارد. ساختار حاکم در ایران پابرجا ماند.
بهطور خلاصه، تلاش تیم دو نفره برای تغییر رژیم در ایران ناکام ماند. ایالات متحده و اسرائیل این مرحله از تقابل را به ایران واگذار کردند، هرچند بعید است این واقعیت در رسانههای غربی یا اسرائیلی بهصراحت بازتاب یابد.
این تحولات بیارتباط با جنگ ۱۲روزه میان ایران و تیم دو نفره در بازه ۱۳ تا ۲۴ ژوئن ۲۰۲۵ نیست. آن درگیری در رسانههای غربی غالباً بهعنوان پیروزی بزرگ اسرائیل و ایالات متحده توصیف شد، اما این تصویر با واقعیتهای میدانی همخوانی ندارد. اسرائیل بیش از ایران مایل به پایان سریع جنگ بود، زیرا ذخایر موشکهای دفاعیاش بهسرعت در حال کاهش بود، در حالی که ایران روزبهروز کارآمدتر از ظرفیت گسترده موشکی خود برای هدف قرار دادن اسرائیل استفاده میکرد. حتی برخی تحلیلگران در آن زمان معتقد بودند که ایران با پذیرش آتشبس، از موقعیت برتر خود صرفنظر کرده است. چنین نتیجهای بهسختی میتواند بهعنوان پیروزی اسرائیل تلقی شود.
در همین چارچوب، گزارشهای منتشرشده در رسانههای غربی و اسرائیلی نشان میدهد که بنیامین نتانیاهو در ۱۴ ژانویه ۲۰۲۶ از ترامپ خواسته بود از بمباران ایران خودداری کند، زیرا نگران توان دفاعی اسرائیل در برابر پاسخ احتمالی ایران بود. به بیان دیگر، اسرائیل امروز نیز به همان اندازهای که در زمان توقف جنگ در ۲۴ ژوئن ۲۰۲۵ آسیبپذیر بود، در برابر توان موشکی ایران قرار دارد. این شواهد نشان میدهد که اسرائیل نه در جنگ ۱۲روزه و نه در تلاش اخیر برای تغییر رژیم در ایران به پیروزی دست نیافت.
نکته پایانی درباره جنگ ۱۲روزه به حمله ایالات متحده به تأسیسات هستهای ایران در ۲۲ ژوئن ۲۰۲۵ بازمیگردد. ترامپ مدعی شد که این حمله زیرساختهای هستهای ایران را «کاملاً و بهطور کامل نابود کرده است». با این حال، ارزیابی آژانس اطلاعات دفاعی آمریکا (DIA) اندکی بعد نشان داد که برنامه هستهای ایران نابود نشده، بلکه صرفاً برای چند ماه به عقب رانده شده است. پس از آن، این ارزیابی به حاشیه رانده شد و اطلاعات شفاف دیگری درباره پیامدهای واقعی آن حمله منتشر نشد.
جالب آنکه در منابع عمومی نیز اطلاعات معناداری درباره تأثیر حمله آمریکا بر تأسیسات غنیسازی اورانیوم ایران و ذخایر اورانیوم غنیشده وجود ندارد. اگر ادعای نابودی کامل این زیرساختها صحت داشت، انتظار میرفت واشنگتن و تلآویو با ارائه دادههای مشخص آن را برجسته کنند. افزون بر این، این پرسش مطرح است که اگر آن حمله «پیروزی قاطع» بود، چرا تیم دو نفره همچنان به دنبال گزینههای نظامی جدید علیه ایران است. این ابهامات اهمیت ویژهای دارد، زیرا فشارهای اعمالشده میتواند انگیزههای تهران برای تقویت بازدارندگی راهبردی خود را افزایش دهد.
جمعبندی این تحولات دو نکته روشن را نشان میدهد:۱) تیم دو نفره در دستیابی به هدف سرنگونی دولت در ایران ناکام مانده است، هرچند احتمالاً از پیگیری این هدف صرفنظر نکرده؛۲) شواهد متعددی وجود دارد که نشان میدهد اسرائیل و ایالات متحده در جنگ ۱۲روزه نیز به پیروزی دست نیافتند.
