- رد صلاحیت چهره های شاخص اصلاح طلب برای انتخابات شورای شهر تهران + اسامی
- تحلیل شمسالواعظین از وضعیت ۵۰ – ۵۰ میان مذاکره و تهدید؛ چرا لحن واشنگتن تغییر کرد؟
- درخواست مشاوران ترامپ از او درباره حمله به ایران
- حمایت سفیر آمریکا از تصرف کل خاورمیانه توسط اسرائیل: این سرزمینی است که خدا از طریق ابراهیم به مردمی که انتخابشان کرد بخشید
- زنان بدون حجاب در صداوسیما/ چرا رسانه ملی در بزنگاههای مهم تغییر چهره میدهد؟
- خسروپناه: معترضان میتوانند در مساجد اعتراضات خود را بیان کنند
- آکسیوس: ترامپ گزینههای جدیدی مانند غنی سازی نمادین در ایران را بررسی میکند
- رد صلاحیت ۴ عضو شورای شهر فعلی که مخالف زاکانی اند
- واکنش عراقچی به ادعای ترامپ درباره تعداد قربانیان وقایع ایران
زنان بدون حجاب در صداوسیما/ چرا رسانه ملی در بزنگاههای مهم تغییر چهره میدهد؟
روزنامه اعتماد نوشت: مشخصا صداوسیما در موضوع حجاب زنان در دوگانه «نمایش همبستگی» و «سیاستگذاری هویتی» گرفتار شده است. دوگانه ای که در آن، جریان مسلط
بر صداوسیما نه می تواند منکر بخش بزرگی از زنان با حجابی که در چارچوب فکری این گروه نمی گنجد، باشد و نه انعطافی برای پذیرش آنها دارد.
هنوز واکنش ها به مصاحبه خبرگزاری دانشجو وابسته به بسیج، با یک زن بدون روسری در راهپیمایی ۲۲ بهمن تمام نشده بود که محمد منان رییسی، نماینده مردم قم درباره نوع نگاه صداوسیما به موضوع حجاب زنان در پوشش مناسباتی همچون راهپیمایی ۲۲ بهمن انتقاد کرد. رییسی از چهره های نزدیک به سعید جلیلی است که اسفند ماه سال گذشته در گفت وگویی با انتقاد از عدم ابلاغ قانون حجاب و عفاف گفته بود که اگر حلقه سخت نظام احساس کند مطالباتش همچون مساله ابزارهای سلبی در موضوع حجاب از جانب حاکمیت پیگیری نمی شود، رویه خود را تغییر خواهد داد . اظهاراتی که با صحبت های چند سال قبل وحید یامین پور که او نیز تهدید کرده بود حاکمیت نباید در موضوع برداشتن روسری کوتاه بیاید، مقایسه شد؛ تهدیدهایی علنی با ادبیاتی طلبکارانه از حاکمیت که می گفت بخشی از نیروهای انقلابی در مقابل تصمیم کلان حاکمیت در مورد موضوع حجاب الزاما تبعیت نکرده و بی توجهی به خواسته های آنها در حمایتشان از نظام تاثیرگذار است.
محمد منان رییسی حالا در جدیدترین اظهارنظر خود با عنوان «آلرژی صدا و سیما به بانوان محجبه؟!» نوشت: دیشب که گزارش های صدا و سیما از راهپیمایی ۲۲ بهمن را دیدم هم خوشحال شدم و هم خشمگین! خوشحال شدم از اینکه همه و همه، با هر اعتقاد و با هر حجابی آمده بودند؛ اما خشمگین هم شدم که چرا دوربین های صدا و سیما نسبت به بانوان چادری اینقدر آلرژی دارد! وضعیت به نحوی شده که گویا اگر با حجاب نامتعارف وارد مسیر راهپیمایی شوید شانس دیده شدنتان توسط دوربین های صدا و سیما را چندین برابر افزایش داده اید! اینکه بانوان کم حجاب ما با ما در راه دفاع از نظام و میهن عزیزمان همراه هستند برای ما مایه مباهات است، اما اینکه به بانوان چادری مان این طور پیام می دهیم که اگر می خواهید دیده شوید باید این نوع حجاب کاملتان را کنار بگذارید، حقیقتا مایه تاسف است! جالب آنکه امشب در تماس گلایه آمیزم با معاون رسانه ملی، ایشان هم نظر حقیر را تایید کرد و با این حساب، حالا نمی دانم که پس مسوول این نوع آلرژی سیما به بانوان محجبه کیست؟!»
اظهارات اخیر محمد منان رییسی درباره «آلرژی دوربین صداوسیما به بانوان چادری» بار دیگر یک تناقض قدیمی را به صدر بحث های رسانه ای و سیاسی آورد: چرا رسانه رسمی کشور در مقاطع نمادین و سیاسی مانند ۲۲ بهمن ناگهان تصویری متکثرتر از زنان ایرانی نمایش می دهد، اما در سایر روزهای سال به یکی از سخت گیرانه ترین الگوهای بازنمایی حجاب پایبند است؟ این پرسش تنها یک اختلاف سلیقه رسانه ای نیست، بلکه ریشه در تحولات سه دهه اخیر سیاست فرهنگی، رقابت های درون حاکمیتی و الزامات بقای مشروعیت سیاسی در شرایط متحول اجتماعی دارد. در دو سال اخیر عموما برنامه های مرتبط با موضوعات فرهنگی و سیاسی میزبان چهره هایی بود که مدافعان سرسخت قانون حجاب و عفاف و منتقدان جدی عدم نهایی شدن و ابلاغ این قانون هستند. با این وجود در بزنگاه ها به نظر می رسد رویه به یک باره به صورت مقطعی و فوری تغییر می کند. دی ماه سال ۱۴۰۲ نیز حضور ژیلا صادقی با یک کت و دامن در یک برنامه تلویزیونی خبرساز شد. موضوعی که برخی برای آن عنوان «تاکتیک انتخاباتی با کت و دامن» انتخاب کردند.
ژیلا صادقی از گویندگان و مجریان برنامه های تلویزیونی در آن زمان، به جای استفاده از پوشش معمول و متعارف مجریان (چادر یا مانتو) از ترکیب کت و دامن و شال استفاده کرد تا به این ترتیب، اولین زنی باشد که نه به عنوان میهمان یا کارشناس برنامه، بلکه به عنوان مجری یک برنامه زنده تلویزیونی، لباسی متفاوت بر تن کرده است.
اگرچه لباس جدید صادقی از جهت میزان پوشانندگی، کمترین تفاوتی با مانتو یا حتی چادر ندارد، اما نفس این تغییر در نظر برخی تحلیلگران مسائل اجتماعی، آغازی برای پذیرش رسمی «گونه های دیگری از پوشش زنان» از سوی صداوسیما تفسیر شده است. به گمان این مفسران، موضوع به ظاهر ساده ای مثل استفاده یک مجری زن از کت و دامن، نشانه ای از تغییر مقطعی در سیاست های صداوسیما در حوزه پوشش بانوانی بود که در رسانه ملی فعالیت می کنند. صداوسیما مانند بسیاری از دستگاه های رسمی دیگر طی سال های گذشته برای بانوان و حتی آقایان همکار، پوششی به مثابه لباس فرم مشخص کرده بود و اکنون در فرم این لباس تغییراتی را ایجاد کرده است. اگرچه نفس این تغییر به دلیل آنکه صرفا اقدامی شکلی است به طور طبیعی نمی تواند موضوع مهمی باشد لیکن به دلیل جایگاه حاکمیتی رسانه ملی توجهات زیادی را به خود جلب کرد. در آن زمان برخی تحلیل ها به این سمت رفت که از مدتی پیش، رنگ های متنوع به مانتوها رسیده است. چندی است که الزام مقنعه برداشته شده و زنان گوینده و مجری، مجاز به استفاده از شال و روسری های رنگی شده اند. گاهی حتی مجریان، لباس های رنگارنگ و شاد اقوام ایرانی را بر تن می کنند و به اجرای برنامه می پردازند. در تمام این مصداق ها سیاست های لباس، ضمن پوشش حداکثری با تحولاتی در فرم و ظاهر مواجه شده اند.
بسیار روشن است که این تحلیل حداقل در بخش مربوط به تغییر سیاست ها پیرامون اصل حجاب به واقعیت نزدیک نبود، چراکه پوشش جدید مجری صداوسیما از نظر ماهیتی هیچ گونه تفاوتی با گذشته که مخدوش کننده اصل حجاب باشد، نداشت و رویه فعالیت و تولید محتوای صداوسیما در سال های بعد نیز نشان داد که در بر همان پاشنه می چرخد.
واقعیت این است که در حال حاضر پوشش های بانوان در سطح جامعه از نظر تنوع و رنگ و البته میزان حجاب و فرم آن، تفاوت های قابل توجهی با پوشش یا لباس فرم بانوان در قاب تلویزیون دارد . به نظر می رسد در برهه های حساسی همچون ایام انتخابات یا مراسم هایی همچون ۲۲ بهمن، مدیران صداوسیما می خواهند با اتخاذ رویکرد جدید ضمن تحفظ بر رعایت دقیق پوشش حداکثری مجریان زن در این رسانه، فاصله خود با پوشش متعارف زنان در پهنه اجتماع امروز ایران را تا حدودی ترمیم کنند . اقدامی که مشخصا نتیجه ای ندارد، اما پیام های روشنی دارد.
سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران تنها یک رسانه نیست؛ بلکه بخشی از ساختار حکمرانی فرهنگی است. همین مساله باعث شده که عملکرد آن در موضوعاتی مثل پوشش زنان، تابع ملاحظات سیاسی، امنیتی و ایدئولوژیک باشد، نه صرفا قواعد حرفه ای رسانه ای. اگر امروز در روزهایی مثل ۲۲ بهمن، ناگهان زنانی در قاب رسانه ظاهر می شوند که در روزهای دیگر حتی احتمال برخورد قانونی با آنها وجود دارد، این یک تناقض تصادفی نیست؛ بلکه نتیجه یک الگوی سیاستگذاری قدیمی است که ریشه های آن را باید در تحولات سه دهه اخیر جست وجو کرد.
مهندسی فرهنگی صدا و سیما؛ از دهه ۷۰ تا دهه ۹۰
پس از پایان جنگ، ایران وارد مرحله بازسازی اقتصادی و اجتماعی شد. در این دوره، جامعه شهری ایران به سرعت در حال تغییر بود. افزایش جمعیت دانشگاهی، رشد طبقه متوسط، توسعه ارتباطات و باز شدن نسبی فضای فرهنگی، باعث شد الگوهای سبک زندگی دچار تغییر شود. پوشش زنان یکی از اولین حوزه هایی بود که این تغییرات در آن دیده شد.
در همین دوره، نهادهای فرهنگی حاکمیتی به این جمع بندی رسیدند که رسانه باید نقش فعال تری در هدایت فرهنگی ایفا کند. نقش نهادهایی مانند شورای عالی انقلاب فرهنگی در این دوره بسیار پررنگ شد. سیاست کلی این بود که رسانه نباید صرفا بازتاب جامعه باشد، بلکه باید جامعه را به سمت الگوی مطلوب هدایت کند. این نگاه با فضای سیاسی دوره دولت محمد خاتمی نیز در یک نسبت پیچیده قرار گرفت. از یک سو فضای فرهنگی بازتر شد، اما از سوی دیگر، نهادهای فرهنگی رسمی تلاش کردند از طریق رسانه ملی، خطوط قرمز فرهنگی را تثبیت کنند. نتیجه، نوعی دوگانگی نرم بود: جامعه در حال تغییر، رسانه در حال مقاومت کنترل شده.در نتیجه، در حالی که در خیابان ها تنوع پوشش در حال افزایش بود، در تلویزیون تصویری یکدست و کنترل شده ارایه می شد. این نقطه، آغاز شکاف میان تجربه واقعی مردم و تصویر رسمی رسانه بود. در آن زمان شاید این شکاف چندان جدی به نظر نمی رسید، اما بذر تناقضی را کاشت که امروز به بحران اعتماد رسانه ای تبدیل شده است.
دهه ۸۰ اما عقب نشینی محدود در برابر واقعیت اجتماعی رخ داد، اگرچه نتیجه باز هم چندان ملموس نبود. با گسترش ماهواره و اینترنت، رسانه ملی برای اولین بار با یک رقیب جدی در حوزه تصویرسازی مواجه شد. مخاطب ایرانی دیگر فقط یک روایت از سبک زندگی نمی دید. این مساله رسانه رسمی را مجبور به تعدیل محدود کرد. در سریال ها و برنامه های سرگرمی، تنوع پوشش زنان کمی بیشتر شد، اما در حوزه خبر و برنامه های رسمی، همان چارچوب سخت گیرانه حفظ شد. این یعنی سیاستگذاران پذیرفته بودند که جامعه در حال تغییر است، اما نمی خواستند این تغییر به عنوان هنجار رسمی پذیرفته شود. این دوره با فضای سیاسی دولت محمود احمدی نژاد همزمان شد؛ دوره ای که در آن، سیاست های فرهنگی در سطح رسمی سخت گیرانه تر شد، اما در سطح اجتماعی، روند تغییر سبک زندگی ادامه داشت. همین شکاف باعث شد رسانه ملی بیشتر به سمت «کنترل تصویر رسمی» حرکت کند تا «بازنمایی واقعیت اجتماعی».
در همین دوره، مدیریت رسانه ملی در دوره هایی مانند ریاست عزت الله ضرغامی تلاش کرد تعادلی میان حفظ چارچوب ایدئولوژیک و جذب مخاطب ایجاد کند. اما این تعادل بیشتر به معنای مدیریت ظاهر تغییرات بود، نه پذیرش واقعی آنها. دهه ۹۰ را اما می توان آغاز دوران فروپاشی انحصار روایت تصویر دانست. شبکه های اجتماعی عملا امکان پنهان کردن واقعیت اجتماعی را از رسانه رسمی گرفتند. مردم دیگر صرفا مخاطب نبودند؛ خودشان تولیدکننده تصویر شدند.در این دوره، همزمان با فضای سیاسی دولت حسن روحانی، شکاف میان تصویر رسمی و واقعیت اجتماعی بیشتر دیده شد. رسانه ملی همچنان بر الگوی رسمی تاکید داشت، اما جامعه مسیر دیگری را می رفت. نتیجه این شد که بخش بزرگی از جامعه، رسانه رسمی را نه بازتاب دهنده واقعیت، بلکه بازتاب دهنده خواست هسته سخت نظام دید. این همان نقطه ای است که بحران اعتماد به رسانه رسمی به شکل جدی شکل گرفت. در هفته های پایانی دولت روحانی و روزهای منتهی به انتخابات ریاست جمهوری سیزدهم بود که صداوسیما به اندازه ای در رویه خود تغییر اعمال کرد که روحانی به عنوان رییس دولت دوازدهم در یک برنامه به کنایه به صداوسیما گفت: «خانم ها چقدر خوب شدن! چقدر همه چیز عالی شده.»
فصل جدید صداوسیما و حجاب؛ رخدادهای ۱۴۰۱ و امنیتی شدن موضوع حجاب
در دهه اخیر، مساله حجاب بیش از گذشته وارد حوزه سیاست امنیتی شد. در این دوره، رسانه رسمی عملا بخشی از پروژه سیاستگذاری حجاب شد. حضور مستمر کارشناسان مدافع سیاست های سخت گیرانه، انتقاد از دولت ها و تبدیل مساله حجاب به یکی از محورهای جنگ فرهنگی، نشان دهنده همین روند است.در همین دوره، فشارهای سیاسی در ساختارهای رسمی افزایش یافت. جلسات نظارتی در مجلس شورای اسلامی و پیگیری سیاست های فرهنگی در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی نشان داد که مساله حجاب کاملا وارد سطح سیاست عمومی شده است.
همزمان، انتقادها از دولت مسعود پزشکیان به دلیل توقف برخی سیاست های سخت گیرانه حجاب، نشان داد که این موضوع به یکی از محورهای جدال سیاسی تبدیل شده است. اما حالا سوال اصلی این است که چرا در ۲۲ بهمن ناگهان روایت تغییر می کند؟ پاسخ این سوال را باید در مفهوم «مشروعیت نمایشی» جست وجو کرد. در مناسبت های سیاسی، هدف اصلی رسانه نمایش همراهی عمومی است. در این شرایط، نمایش تنوع اجتماعی نه تنها تهدید محسوب نمی شود، بلکه به ابزاری برای نمایش وحدت ملی تبدیل می شود. حتی رسانه هایی مانند خبرگزاری بسیج نیز در چنین شرایطی روایت متفاوت تری ارایه می دهند. پیام اصلی در این مناسبت ها این است: حتی کسانی که در سبک زندگی با سیاست رسمی فاصله دارند، در بزنگاه سیاسی کنار ساختار سیاسی قرار می گیرند.اما همین پیام، وقتی با سیاست های سخت گیرانه روزمره کنار هم قرار می گیرد، به یک تناقض ساختاری تبدیل می شود.
در این شرایط باید اعتراف کرد که صداوسیما دچار چالش و تعارض در «مدیریت صحنه اجتماعی» شده است. در این مدل، رسانه تلاش می کند تصویر جامعه را بر اساس نیازهای سیاسی تنظیم کند. در روزهای عادی، تصویر جامعه باید منضبط، کنترل شده و مطابق الگوی رسمی باشد. اما در روزهای سیاسی، تصویر جامعه باید گسترده، متنوع و فراگیر باشد.این یعنی رسانه نه صرفا بازتاب دهنده جامعه، بلکه تنظیم کننده تصویر جامعه است. این رویکرد در کوتاه مدت می تواند کارکرد سیاسی داشته باشد، اما در بلندمدت به فرسایش اعتماد منجر می شود. فراتر از این موضوع، در شرایط فعلی مشکل فقط در صداوسیما نیست. مساله اصلی، تضاد میان سیاست فرهنگی رسمی و واقعیت اجتماعی است. رسانه فقط محل بروز این تضاد است. جامعه ایران در سه دهه گذشته تغییر کرده است. اما سیاست فرهنگی رسمی، با سرعت بسیار کمتری تغییر کرده است. رسانه ملی میان این دو گیر کرده است: از یک طرف باید سیاست رسمی را اجرا کند، از طرف دیگر اگر واقعیت اجتماعی را نادیده بگیرد، مخاطب خود را از دست می دهد. بزرگ ترین خطر این سیاست دوگانه، از دست رفتن ته مانده اعتماد عمومی است. مخاطب وقتی می بیند که معیارهای رسانه در شرایط مختلف تغییر می کند، به این نتیجه می رسد که معیارها ثابت نیستند.رسانه ای که در روز عادی یک نوع پوشش را ناهنجار معرفی می کند، اما در روز سیاسی همان پوشش را نماد مشارکت ملی نشان می دهد، ناخواسته پیام بی ثباتی معیارها را منتقل می کند.
ادامه این وضعیت چند پیامد جدی دارد؛ اول، کاهش اعتماد رسانه ای. دوم، افزایش فاصله نسل جوان با رسانه رسمی. سوم، انتقال مرجعیت فرهنگی از رسانه رسمی به شبکه های اجتماعی. این روند در حال حاضر هم قابل مشاهده است. بخش بزرگی از نسل جدید، رسانه رسمی را مرجع اصلی تصویرسازی اجتماعی نمی داند.
دومین پیامد یکی از مهم ترین تحولات سه دهه اخیر، انتقال مرجعیت فرهنگی از رسانه رسمی به فضای غیررسمی است. در دهه ۷۰، رسانه ملی مرجع اصلی تصویر سبک زندگی بود. امروز این جایگاه به شدت تضعیف شده است.این تغییر، نتیجه مستقیم شکاف میان تصویر رسمی و واقعیت اجتماعی است.
اگر روند فعلی ادامه پیدا کند، احتمالا این شکاف عمیق تر می شود. تجربه جهانی نشان می دهد رسانه هایی که فاصله زیادی با واقعیت اجتماعی دارند، در نهایت مخاطب خود را از دست می دهند.جامعه ایران امروز بسیار پیچیده تر و متنوع تر از سه دهه قبل است. رسانه ای که نتواند این پیچیدگی را در روایت خود بگنجاند، به تدریج به رسانه ای برای یک بخش محدود از جامعه تبدیل می شود. ماجرای نمایش متفاوت زنان در ۲۲ بهمن، در واقع یک نشانه است؛ نشانه ای از یک تناقض قدیمی در سیاست فرهنگی ایران. تناقض میان جامعه واقعی و جامعه مطلوب. رسانه رسمی در این میان، هم ابزار اجرای سیاست فرهنگی است، هم ویترین نمایش مشروعیت سیاسی. همین دو نقش متناقض، آن را به سمت سیاست دوگانه سوق داده است.
در شرایط فعلی سوال اصلی دیگر این نیست که چرا در ۲۲ بهمن زنان با پوشش متفاوت دیده می شوند. سوال اصلی این است که آیا رسانه رسمی می تواند در دنیای جدید، همچنان با منطق مهندسی فرهنگی دهه ۷۰ عمل کند؟پاسخ به این سوال، فقط آینده رسانه رسمی را تعیین نمی کند، بلکه نشان می دهد سیاست فرهنگی ایران تا چه اندازه آماده مواجهه با جامعه ای است که در سه دهه گذشته، بی سروصدا اما عمیق، تغییر کرده است.
ریشه اصلی این بحران شاید در یک گزاره ساده باشد: صداوسیما هنوز خود را سازنده جامعه و حجاب مطلوب می داند، نه بازتاب دهنده جامعه واقعی. تا زمانی که این نگاه تغییر نکند، این دوگانگی ادامه خواهد داشت.
