- ادامه تجمعات در دانشگاههای تهران، صنعتی اصفهان، شریف، آزاد مشهد، شهید بهشتی، پارس تهران و...
- واکنش به ادعای حمله گروهک منافقین به پاستور با کشته و دستگیر شدن ۱۰۰ مهاجم
- عطاءالله مهاجرانی: جوانان عراقی می گفتند جمهوری اسلامی کی می خواهد از پیرسالاری دست بردارد؟
- اسفندیار ذوالقدر برکنار شد / ماجرای توییت توهین آمیز نماینده وزیر اقتصاد چیست!؟
- پزشکیان: دین با زور و تحمیل گسترش نمییابد
- ایران در آستانه توافق برای خرید موشکهای ضد کشتی مافوق صوت از چین
- کاخ سفید: ترامپ سخنرانی «حماسی» دارد (عکس)
- سخنگوی دولت: عید امسال همه داغداریم
- سردار حسنزاده: حاج احمد؛ آرزویت برای نابودی اسرائیل را محقق میکنیم
- درگیری دانشجویان در دانشگاه خواجه نصیرالدین طوسی + عکس
استاد ایرانی روابط بینالملل در فارن پالیسی: رهبر ایران بعید است هرگز تسلیم ایالات متحده شود/ ایالات متحده با رهبری رو به روست که سازش تحت اجبار را شکستی وجودی میبیند

در محاسبات واشنگتن، «فشار حداکثری» همچنان ابزاری برای وادار کردن تهران به عقبنشینی تلقی میشود؛ اما این فرض، با جهانبینی مردی که در رأس هرم قدرت ایران ایستاده، همخوانی ندارد. برای آیتالله علی خامنهای، تسلیم صرفاً یک انتخاب سیاستی یا تاکتیکی نیست، بلکه شکافی در هویت و مشروعیت انقلابی است. در منطق او، انقلاب ۱۹۷۹ پروژهای پایانیافته نیست، بلکه وضعیتی ممتد از «مقاومت» است؛ و در چنین چارچوبی، حتی تهدید نظامی یا فشار اقتصادی نیز لزوماً به سازش نمیانجامد، بلکه میتواند به بازتولید همان هویتی منجر شود که سیاست آمریکا در پی تضعیف آن است.
به گزارش جماران، آرش رییسینژاد، استاد ایرانی روابط بینالملل و پژوهشگر مدعو به قلم آرش رئیسی نژاد، استاد مهمان در مدرسه فلچر دانشگاه تافتس، در یادداشتی برای فارنپالیسی نوشت: در واشنگتن، یک فرض آشنا همچنان پابرجا است: اینکه فشار، تحریمهای کافی، انزوای حداکثری و مخاطرات نظامی، سرانجام رهبر ایران، آیتالله علی خامنهای را مجبور به عقبنشینی خواهد کرد. شاید نه بلافاصله، شاید نه علنی، اما در نهایت این اتفاق خواهد افتاد. این فرض، شناخت درستی از مردی که در مرکز سیستم سیاسی ایران قرار دارد، ندارد.
رهبر ایران «تسلیم بدون قید و شرط» را نخواهد پذیرفت؛ نه به این دلیل که توازن قوا را اشتباه میسنجد و نه به این دلیل که آسیبهای اقتصادی وارد شده به کشورش را نادیده میگیرد. او تسلیم نخواهد شد زیرا در جهانبینی او، تسلیم یک نتیجه سیاسی (Policy outcome) نیست. عقبنشینی تحت فشار حداکثری برای او صرفاً یک تعدیل تاکتیکی نخواهد بود، بلکه یک گسست وجودی در قدرت و هویت اوست. برای درک این موضوع، نباید از سانتریفیوژها یا موشکها شروع کرد، بلکه باید از هویت آغاز کرد.
رهبر ایران، انقلاب اسلامی ۱۹۷۹ را یک واقعه تمام شده نمیبیند. او آن را یک وضعیت ناتمام میداند؛ مبارزهای که در قالبهای جدید ادامه دارد. «مقاومت» در دایره لغات او یک تاکتیک نیست، بلکه یک هویت شخصی است.
این جهتگیری صرفاً یک تظاهر کلامی نیست، بلکه در زندگینامه او ریشه دارد. هویت سیاسی او در مخالفت با شاه شکل گرفت، با زندان صیقل یافت و در دوران جنگ ایران و عراق تثبیت شد. در روایت او، مبارزهی همراه با درد، یک اتفاق ناگوار نیست، بلکه یک اعتبار اخلاقی است. علایق ادبی او نیز بازتابدهنده همین ذهنیت است. از جمله آثاری که او علناً تحسین کرده، رمان «دن آرام» اثر میخائیل شولوخوف است که قهرمان آن، گریگوری ملهوف، در میانه جنگ جهانی اول، انقلاب روسیه و جنگ داخلی، به حس عمیق شخصی از شرف و پایداری چنگ میزند. در دنیای شولوخوف، تلاطم یک ناهنجاری نیست، بلکه سازنده است. قهرمان از آشوب فراتر نمیرود، بلکه در دل آن ساخته میشود. این رمان جشنی برای پیروزی نیست، بلکه تأملی بر بقا در میانه تحولات است. آیتالله خامنهای نه به ناظران بیطرف انقلاب، بلکه به نویسندگانی که از دل آن زاده شدهاند گرایش دارد. برای او، مقاومت تحت فشار، لجاجتی غیرعقلانی نیست؛ بلکه وفاداری به خویشتن است.
این مسأله در سیاستگذاری اهمیت دارد. رهبرانی که سازش را تاکتیکی میبینند، میتوان تحت فشار قرار داد. اما رهبرانی که تسلیم را به مثابه فروپاشی هویت میبینند، خیر. برای آیتالله خامنهای، جمهوری اسلامی در یک «کوره آزمایش» دائمی قرار دارد. تحریم، خرابکاری و تقابل، وقفه در روال عادی زندگی نیستند، بلکه سندی بر زنده بودن انقلاباند. در ذهن او، تسلیم شدن تحت چنین فشاری ثبات را باز نمیگرداند، بلکه تداوم انقلاب را نفی میکند.
دلیل دیگری نیز وجود دارد که آیتالله خامنهای تسلیم نخواهد شد: سایه سال ۱۳۶۷ (۱۹۸۸). پذیرش قطعنامه ۵۹۸ شورای امنیت توسط آیتالله{امام} روحالله خمینی در پایان جنگ ایران و عراق، میراث پیچیدهای بر جای گذاشت. بنیانگذار انقلاب با تشبیه آن به «نوشیدن جام زهر»، آتشبس را نه یک پیروزی مذاکره شده، بلکه یک ضرورت دردناک جلوه داد. در میان بخشهایی از بدنه انقلابی، آن اپیزود نه تنها نماد پایداری، بلکه نماد امتیاز دادن بود.
آیتالله خامنهای در سال ۱۳۶۸ و در مقطعی حساس از تاریخ جمهوری اسلامی، مسئولیت رهبری را بر عهده گرفت. ساختار اقتدار او، برخلاف بنیانگذار انقلاب که جایگاهی کاریزماتیک و تاریخی داشت، بیش از هر چیز بر استمرار گفتمان انقلاب، انسجام نهادی و تثبیت چارچوبهای ایدئولوژیک نظام استوار شده است. در چنین چارچوبی، پذیرش توافقی که در افکار عمومی بهعنوان «تسلیم» تعبیر شود، میتواند به برداشتهایی درباره تزلزل در این ثبات بینجامد و پیامدهای سیاسی و نمادین در پی داشته باشد.
از این منظر، حساسیت رهبر جمهوری اسلامی نسبت به هرگونه توافقی که شائبه عقبنشینی تحت فشار داشته باشد، صرفاً معطوف به رابطه با ایالات متحده نیست، بلکه به ملاحظات تاریخی و تجربیات پیشین نظام نیز بازمیگردد. تجربه پذیرش قطعنامه ۵۹۸ در پایان جنگ ایران و عراق، که از سوی امام خمینی(ره) به «نوشیدن جام زهر» تعبیر شد، همچنان در حافظه سیاسی جمهوری اسلامی حضوری پررنگ دارد.
همچنین در قرائت رسمی از تحولات سال ۱۳۵۷، یکی از عوامل اصلی سقوط رژیم پهلوی «تردید و عقبنشینی در برابر فشارها» عنوان شده است. در این برداشت، امتیاز دادن تحت فشار نه به کاهش تهدید، بلکه به افزایش مطالبات میانجامد. بر همین اساس، رویکرد غالب در سطوح عالی نظام بر این مبنا شکل گرفته که ایستادگی و پرهیز از ارسال پیام ضعف، بخشی از تضمین ثبات و بقا در محیطی پرمخاطره تلقی میشود.
بعد دیگری که اغلب در تحلیلهای غربی نادیده گرفته میشود، «سیاست شهادت» است. سیاستگذاران آمریکایی فرض میکنند که تهدید نظامی معتبر منجر به اعتدال میشود، اما این فرض بر این پایه است که «بقا» بالاترین ارزش است. در جهانبینی آیتالله، شهادت به عنوان یک پیروزی اخلاقی تقدیس میشود. مرگ در راه مقاومت به معنای شکست نیست، بلکه به تداوم آرمان قداست میبخشد. در چنین دنیایی، احتمال ترور یا هدف قرار گرفتن لزوماً بازدارندگی ایجاد نمیکند، بلکه ممکن است به «تقدسبخشی» منجر شود.
این به معنای آن نیست که آیتالله خامنهای به دنبال مرگ است، اما به این معناست که او ارزش نمادین شهادت را درک میکند. اگر او در تقابل با آمریکا یا اسرائیل کشته شود(به شهادت برسد)، میراث او احتمالاً به عنوان مظهر مقاومت نهایی بازتعریف خواهد شد. او در روایت رسمی از یک حاکم تحت فشار، به محافظ شهیدِ عزت تبدیل خواهد شد. چنین پیامدی به شکلی پارادوکسیکال میتواند میراث او را تثبیت کند؛ ناکامیهای دوران او از رکود اقتصادی و نارضایتی عمومی تا فروپاشی «محور مقاومت»، در یک داستان اخلاقی سادهتر خلاصه خواهد شد: ایستادگی تا پای مرگ.
همچنین، شهادت آیتالله خامنهای میتواند فضای مانور جانشینان را بازتر کند. رهبریِ پس از آیتالله خامنهای که میراث مقدس یک «رهبر شهید» را به ارث میبرد، ممکن است انعطافپذیری بیشتری برای بازنگری در سیاستهای داخلی، هستهای یا منطقهای داشته باشد، بدون اینکه ضعیف به نظر برسد. انعطافناپذیری نمادین که به شخص آیتالله خامنهای گره خورده، میتواند به عملگرایی نهادی تبدیل شود.
بیشتر تحلیلها درباره برنامه هستهای ایران از تئوری بازدارندگی شروع میکنند، اما این تفاسیر بُعد مرکزی جهانبینی آیتالله خامنهای یعنی «سیاست عزت و امنیت وجودی» را نادیده میگیرند. برای او، برنامه هستهای در وهله اول نه درباره بقا است و نه درباره داشتن بمب؛ بلکه درباره «انقلابی ماندن» است. تسلیم شدن در برابر خواستههای حداکثری به معنای «تحقیر» تعبیر میشود و تحقیر در گفتمان او، خطرناکتر از محرومیت اقتصادی است.
این تفاوت بین «نرمش قهرمانانه» و تسلیم است. در سال ۲۰۱۵، توافق هستهای تا جایی پذیرفتنی بود که غنیسازی را حفظ کرد و از ظاهرِ تسلیم دور ماند. وقتی ترامپ از توافق خارج شد، دیدگاه قدیمی آیتالله خامنهای مبنی بر اینکه آمریکا قابل اعتماد نیست و امتیاز دادن باعث تقاضاهای بیشتر میشود، در تهران تقویت شد.
در نهایت، تنگنای واشنگتن صرفاً ژئوپلیتیک نیست، بلکه روانشناختی است. ایالات متحده با رهبری رو به روست که سازش تحت اجبار را شکستی وجودی میبیند و ممکن است خطر شخصی، حتی مرگ را، به تسلیم نمادین ترجیح دهد.
