- علی لاریجانی: شنیدهام باقی مانده تیم اپستین توطئهای را طراحی کردهاند که ماجرایی نظیر ۱۱ سپتامبر خلق کنند و ایران را متهم سازند
- حسین شریعتمداری: آیتالله سید مجتبی خامنهای برگزیده امام زمان و اطاعت از ایشان اطاعت از صاحب الزمان است
- از ده سال قبل منوتو و اینترنشنال برای چنین روزهایی برنامه میساختند ؛ صداوسیما اما فقط لج مخاطب را درمیآورد
- شنیده شدن صدای انفجار در بندرعباس
- ترقهبازی در چهارشنبهسوری امسال ممنوع اعلام شد
- خبر عراقچی درباره وضعیت «سلامت رهبر انقلاب» و «شرط پایان جنگ»
- ترامپ: شاید برای تفریح یکی دو بار دیگر خارک را بزنیم/از حمله ایران به کشورهای خاورمیانه غافلگیر شدم/ من نفت میخواهم
از ده سال قبل منوتو و اینترنشنال برای چنین روزهایی برنامه میساختند ؛ صداوسیما اما فقط لج مخاطب را درمیآورد
اعتماد - نيوشا طبيبي: جنگ ادامه دارد و تا اين يادداشت منتشر بشود هم احتمالا همچنان ادامه خواهد داشت. آنچه معلوم همگان شد، اين بود كه دشمن، حداقل از ده سال پيش براي
اين لحظه برنامهريزي كرده بود. فراتر از آمادهسازي نظامي توسط رژيم صهيونيستي و اذنابش، جبهه بزرگ و بسيار منظم و مرتبي از اصحاب رسانه براي آمادهسازي روز حمله كاري فشرده و بيوقفه انجام داده بودند.
تاسيس تلويزيون «من و تو» كه هرگز منابع مالياش آشكار نشد، با هدف افسانهسازي از نظام سلطنتي پيش از انقلاب اسلامي بود. اين شبكه بهطور مداوم و البته به شيوهاي بسيار ظريف و نرم تصويري وارونه از تاريخ معاصر ايران به مخاطب ارايه ميداد. عدهاي از مخاطبان داخلي، متاثر از فشارهاي اقتصادي و تندرويها و خودي و ناخودي كردنهاي سليقهاي و صد البته شيوه ناهمگون مديريت صدا و سيما، رفته رفته اين روايت را ميپذيرفتند. هسته و مغز اصلي پيام بيشتر برنامههاي توليدي اين شبكه مرموز حول دو محور بود: ۱- پهلويها ناجي ايران بودند و كشور را به ريل پيشرفت و توسعه انداخته بودند. ۲- همه جهان رو به جلو و پيشرفت دارد و تنها ايران از اين قافله جامانده است، «همه جاي جهان در آباداني و پاكيزگي و رفاه است، جز ايران!»، اين معجون را البته تنگ «آكادمي گوگوش» و «بفرماييد شام» ميزدند و پخش ميكردند تا ذائقه مخاطب را همراه كنند.
توليد مستندهاي باكيفيت، اما تهي از حقيقت، مانند «آريامهر»! و «رضاشاه» و «ساواك» در پي ساختن قهرمانهايي بينقص و وطنپرست از اين دو نفر بود. كودتاي سوم اسفند ۱۲۹۹ كه با هدايت بريتانيا و به قصد سنگاندازي و مانعتراشي در روند مدرنيزاسيون طبيعي و نهادينه شدن مشروطيت توسط رضاخان ميرپنج انجام شد، در اين مستندها به انقلابي براي نوسازي و نجات ايران تبديل شد.
مهم نيست كه آنها چه ميگفتند و چه ميساختند، از دشمن نميتوان انتظاري جز قلب واقعيت براي رسيدن به مقصود شوم خود داشت، اما در اين سو، ما تقريبا هيچ كاري انجام نداديم يا اگر هم انجام داديم چنان حرفهاي درست و روايتهاي واقعي را در لفافهاي از شعار و اغراق پوشانديم يا آنقدر بيظرافت و زمخت مستند ساختيم و مقاله نوشتيم كه در جلب نظر همدلي بسياري از مخاطبان ناتوان مانديم. تلويزيون من و تو كه چندين بار از پهلوي دعوت كرد، به قصد در ساختن گذشتهاي درخشان، اما دروغين و سفيدشويي ساواك و دستگاه سركوب، در كار خود موفق بود. پايان كار و ماموريت اين تلويزيون، با ورود و تاسيس اينترنشنال، اندك اندك آغاز شد. مديران بسيار مرموز اين تلويزيون، اعلام كردند كه ديگر استطاعت ادامه كار به شيوه سابق را ندارند.
اين مرحله نياز به مبارزهاي عيانتر و توپخانه رسانهاي داشت. ديگر ماموريت نرم مستند ساختن و تاريخسازي انجام شده بود و تاثير خود را گذاشته بود. از اينجا اينترنشنال با هدايت كارشناسان متخصص جنگهاي رسانهاي موساد و ارتش اسراييل، زمينههاي آشوب و تحميل جنگ به ايران را آغاز كردند. آنها در اين كار چنان توفيقي كسب كردند كه جماعتي از دياسپوراي ايراني را بيچون و چرا به خدمت اهداف اسراييل و جنگطلبي درآوردند و با خود و دولت متجاوز همراه ساختند.
در همه اين مراحل، اعم از شكلگيري، كار مداوم رسانهاي و توليد محتواي حساب شده، صدا و سيما، عرصه را به دست عدهاي داد كه از سرهيجان و گاه لجاجت، به جاي برنامهريزي براي اقناع افكار عمومي، به توهين و حتي فحاشي و تهديد پرداختند. سرخوردگي ملي در پي اظهارات فردي كه ميگفت: «از اينجا برويد، كشور مال ماست»، قابل توصيف نيست و اين قبيل سخنان چه زمينهاي براي تبليغات منفي عليه ميهن و نظام مهيا كرد. عده زيادي را ميشناسم كه همان روزها تصميم به مهاجرت گرفتند، عده ديگري از مهاجران را ميشناسم كه بهرغم ميهندوستي مومنانهشان، به سختي و قلبا دلگير و ناراحت و نااميد شدند. آيا اين اظهارات هم جزيي از آمادهسازي فضاي رواني براي توجيه «اصلاحناپذيري نظام» و حمله به اصطلاح بشردوستانه بود يا فقط اظهاراتي بود كه لجوجانه و ناآگاهانه بيان شد؟ مساله فقط قدرت رسانه رقيب نبود، بلكه ناتواني ما در روايت باورپذير واقعيت بود.
سخن كوتاه كنم، ما آنچنانكه بايد به كار مداوم و مستمر و نتيجهبخش در عرصه رسانه ايمان نداشتهايم. ما در امر آموزش تاريخ به كودكان به دليل نگاه به شدت ايدئولوژيك موفق نبودهايم. اما هنوز هم دير نشده است. از همين امروز هم ميتوان با جدي گرفتن آموزش تاريخ و فرهنگ به كودكان و اصلاح محتواي سياستزده كتابهاي آموزشي تاريخ، واقعيت پرافتخار علت وقوع انقلاب اسلامي را توضيح داد. ميشود افسانه نوسازي ايران توسط «رضاخان ميرپنج» را با دلايل و اسناد رد كرد. بايد كارهاي خوب و درست را گفت و اعمال بر خطا را هم به روشني توضيح داد تا روايت باورپذير شود.
در عرصه ساخت فيلم و مجموعههاي مستند، هنوز هم ميتوان با اندكي حمايت، مجموعههاي جذاب و ديدني توليد كرد و در ضمن آن واقعيات تاريخي و آنچه هويت و منافع ملي ايران را ميسازد را با مخاطب در ميان نهاد. خود تجربه كردهام كه لحن صادقانه و روايت بيغل و غش و وطنخواهانه و به دور از عصبيت، بيننده و شنونده را چنان تحت تاثير قرار ميدهد كه تمام رشتههاي رسانهاي دشمنان را ميتوان پنبه كرد، البته اگر بخواهيم.
تجربه پخش برنامههاي متعدد و متنوع يوتيوبي نشان داد كه در اختيار نهادن تريبون به افرادي از افكار مختلف، تا چه اندازه تاثيرگذار است. از برنامههاي نمايشي فلان بازيگر درجه سوم سابق بگذريد، رسانهاي مانند «آزاد» توانست با دعوت از افراد، گفتوگوهايي را درباره مسائل بسيار كلان و مهم و محل مناقشه شكل دهد و مخاطبان را به فكر و تحقيق و تفحص وادارد. اين برنامهها نه تنها به امنيت ملي كشور لطمهاي نزد، بلكه نمادي شد از صداهاي متنوع داخل كشور كه حرفشان شنيده و تحمل ميشود. اين شيوه را ميتوان به رسانه ملي گسترش داد يا زمينههاي تاسيس شبكههاي خصوصي را فراهم كرد.
