- علم الهدی: فرماندهی ما به دست امام زمان (عج) است، پس هیچ قدرتی در مقابل این آمادگی تاب مقاومت نخواهد داشت
- واکنش پزشکیان به طرح اردوغان برای گفتگو با ترامپ: لازمه هر ابتکار دیپلماتیک، اثبات حسن نیت و کنار گذاشتن اقدامات جنگافروزانه است
- درباره حمید مصدق، سراینده «چه کسی میخواهد، من و تو ما نشویم، خانهاش ویران باد» + متن کامل ترانه
- دستگیری برخی از پزشکان در جریان وقایع اخیر صحت دارد؟
- ادعای ترامپ: در حال مذاکره با ایران هستیم / موضوعات: برنامه هستهای و مساله معترضان
- هشدار عراقچی به اتحادیه اروپا
- سردار رادان: سلبریتیهای ناسپاس، جوانان را به مسیر جنایت کشاندند؛ افرادی که با حمایت و امکانات نظام به اعتبار و ثروت رسیدهاند
- نبرد موشکهای هایپرسونیک ایران با ناوهای هواپیمابر ایالات متحده چه سرنوشتی دارد؟
- ترامپ توییت اخیر خود در مورد ایران را پین کرد
- واکنش پزشکیان به مذاکره با ترامپ
خداحافظى چهره مشهور از سياست
احمد زيدآبادى فعال سياسي و روزنامه نگار داراى گرايش ملى - مذهبى در كانال خود نوشت:
این لحظه، لحظۀ خداحافظی من با سیاستی است که میخواهد با این شیوه و روش پیش برود. من این صحنه را ترک میکنم، چون هیچ رگی در وجودم با آن سنخیت ندارد و با سرتاسرش بیگانهام.
بازتاب مطلبی که خطاب به حامد اسماعیلیون نوشتم، مرا نسبت به آیندۀ این کشور از هر جهت روشن کرد؛ گرچه پیش از آن هم، برایم کم و بیش روشن بود.
از فحاشی چارپاداری تا تهدید به قتل و تجاوزِ جنسی، بخشی از واکنش افرادی بود که در فضای مجازی و غیرمجازی به حمایت از آقای اسماعیلیون نثارم کردند.
من این سرزمین را سرزمین عطار و سنایی و مولوی و خیام و حافظ و سعدی میدانستم. هرگز فکر نمیکردم بخشی از مردم این سرزمین روزی به این نقطه برسند. حالا که رسیدهاند، دیگر جای حضور من نیست. به هر حال، من هم از پوست و گوشت و خون و عصب ساخته شدهام. فشارها از همه سوست و من چنان تنها و غریب ماندهام که مرگ را بر هموطنی با چنین افرادی ترجیح میدهم.
این لحظه، لحظۀ خداحافظی من با سیاستی است که میخواهد با این شیوه و روش پیش برود. من این صحنه را ترک میکنم، چون هیچ رگی در وجودم با آن سنخیت ندارد و با سرتاسرش بیگانهام.
از این به بعد، بر نوشتن کتابهایم متمرکر میشوم و در این کانال نیز فقط در بارۀ تاریخ و امور انتزاعی مینویسم و کلامی از آنچه در این کشور میگذرد و خواهد گذشت، نخواهم نوشت. این تصمیم برگشتناپذیر است.
اگر ممنوعالخروج نبودم و پاسپورت داشتم، برای مدتی به یاد دوران شکوفایی فرهنگ ایران، به سمرقند یا بخارا میرفتم و یا راهی عراق میشدم و به یادِ لحظههای غربت و مظلومیت علی در جوار مسجد کوفه ساکن میشدم.
با این همه، من عاشق وطنم هستم. برایش دعای خیر میکنم و این تنها کاری است که فعلاً از دستم برمیآید.
سفرت بخیر اما.... چو از این کویر وحشت بسلامتی گذشتی به شکوه ها به باران برسان سلام ما را
«سفرت به خیر! اما، تو و دوستی، خدا راچو ازین کویرِ وحشت به سلامتی گذشتی
به شکوفه ها به باران
برسان سلامِ ما را»
بهتر
بزن به چاک بابا 
