- حضور نمایندگان رهبر انقلاب در منازل جانبازان
- سند دفاعی ۲۰۲۶ پنتاگون درباره ایران چه می گوید؟
- دستور پزشکیان به وزرای کشور درباره حوادث اخیر
- جانشین فرمانده کل سپاه: کشور و نظام دچار فروپاشی نخواهد شد /به هر گونه اقدام ماجراجویانه دشمنان، پاسخ سختی میدهیم
- واکنش رسمی ایران به احتمال حمله نظامی آمریکا
- گول ظاهرشان را نخورید؛ این مسببان اغتشاش، لباس انقلاب پوشیده اند!
- «شورای صلح غزه» چیست و چه کشورهایی به آن پیوستهاند؟
- اوضاع اینترنت کشور عجیب و غریب شد
حال و هوای خانواده بازداشتیهای وقایع اخیر
روزنامه شرق: آنها خانوادههای سرگردانی هستند که در روزهای گذشته بهدنبال فرزندان مفقودشده خود، همهجا را زیر پا گذاشتهاند. یکی برای پیداکردن دختر جوانش و دیگری بیخبر از پسر نوجوانش، در جستوجوی اسم آنها در فهرست بازداشتیها هستند. بسیاری از خانوادهها در جریان اعتراضات روزهای گذشته با ناپدیدشدن اعضای خانوادهشان مواجه شدهاند و در این میان همچنان برخی از آنها با وجود پیگیریهای فراوان، در بیخبری به سر میبرند.
خدا را شکر اوین است نه کهریزک
چند مادر میانسال و کمی جوانتر، جلوتر از درِ اصلی دفتر پلیس پیشگیری میدان انقلاب ایستادهاند. یکی از آنها گوشه دیوار با دستان در هم گره کرده، به رهگذران خیره شده و فقط اشک میریزد: «امروز ششمین روز است که از دخترم بیخبرم، هر کجا رفتم جواب درستی به من ندادند. پلیس پیشگیری هم به ما گفت باید برای پیگیری به خیابان وزرا بروم، شاید اسم دخترم آنجا باشد». مادرانی که برای پیگیری وضعیت فرزندانشان اینجا جمع شدهاند، همهجا جز کهریزک را برای پیداکردن فرزندان خود رفتهاند. یکی از آنها مادر دختر جوانی است که روز قبل از زندان اوین تماس گرفته است: «خیالم راحت شد که دخترم را پیدا کردم، ذهنم همهجا رفته بود. حتی به کهریزک هم فکر کردم. صدایش را که شنیدم سجده شکر کردم. اما خودش هم از وضعیت پروندهاش خبر نداشت. پلیس امنیت و اوین و حتی پلیس پیشگیری رفتم، ولی هیچکس اطلاعاتی به من نداد و مدام مرا به این طرف و آن طرف میفرستادند. اینجا که به همه ما گفتند بازداشتیها را به خیابان وزرا بردهاند و دیگر برای پیگیری نباید اینجا بیاییم، واقعا نمیدانم کجا بروم».
دخترم را به کانون اصلاح و تربیت بردند
خانوادههای مضطرب جلوی ساختمان دادسرای کودک و نوجوان و کانون اصلاح و تربیت در رفت و آمدند. زنی جوان همراه دختری نوجوان بین ماشینهای متوقفشده در محوطه خیابان کانون ایستادهاند. صورت نوجوان کبود و ورمکرده است تا صدایش کنند؛ ۱۴ساله است: «در خیابان کتک خوردم و سرم هم شش بخیه خورده. وقتی من را گرفتند، به کلانتری بردند، بعد همه ما را سوار اتوبوس میکردند و مستقیم به پلیس امنیت رفتیم. آنجا ما دخترها را به پلیس راهور و پسرها را زندان تهران بزرگ تحویل دادند. بعد از آن به ما دخترها که کمتر از 18 سال داشتیم، گفتند باید به کانون اصلاح و تربیت منتقل شویم». مادر این دختر نوجوان، یک گوشه ساکت به حرفهای دختر نوجوان گوش میدهد و چندان میلی به صحبت ندارد. فقط لحظهای چادر روی سرش را جابهجا میکند و توضیح میدهد: «وقتی به پلیس راهور مراجعه کردیم به ما گفتند باید خودمان، فرزندمان را به کانون معرفی کنیم. از صبح هم اینجا هستیم تا ببینیم چه کاری باید انجام دهیم. الان پسر 16سالهای را آوردند که میگفتند مرتکب قتل شده، احتمالا دخترم را با آدمهایی که چنین جرائمی دارند یک جا نگه میدارند».
در انتظار یک اسم
زن و مرد منتظر هستند تا سرباز جوان درِ آهنی ساختمان پلیس امنیت خیابان وزرا را باز کند. جمعیت جلوی این در نسبت به چند ساعت قبل کمتر شده است. چند نفر برای تحویل وسایل فرزندانشان آمدهاند که حالا آزاد شدهاند. بقیه حاضران اما به دنبال فرزندان مفقودشده خود هستند. زنی میانسال به دیوار سیمانی خیابان تکیه داده، چند روزی است که در بیخبری از دختر جوانش به سر میبرد. تمام مدت قطرههای اشک به آرامی از صورتش سرازیر میشود: «همه جا را گشتم. پلیس پیشگیری گفت اسمی از دخترم در لیستشان نیست، آمدم اینجا ولی میگویند اینجا فقط وسیله بازداشتیها را تحویل میدهند. من فقط میخواهم بدانم دخترم را کجا بردهاند. فقط بدانم کجاست».
بین همه آنها، زن دیگری هم ایستاده که چند روزی است پسر جوانش مفقود شده است. مانند بسیاری از مادران نگران، مراکز مختلف را پیگیری کرده است: «در فهرست پلیس پیشگیری نام فرزند من نبود، به کلانتری مراجعه کردم و اعلام مفقودی کردم. بعد دوباره به پلیس پیشگیری رفتم و حالا هم اینجا ولی هنوز جوابی نگرفتم، البته میگویند فهرستها 24 یا 48 ساعت یک بار به روز میشود». از بین جمعیت، پسرهای جوانی بیرون میآیند که بهتازگی آزاد شدهاند و حالا برای دریافت وسایل و مدارک شخصی خود به اینجا مراجعه کردهاند. بین همه این آدمها که در رفت و آمدند، مادری حدودا 60ساله از تجربه چند روز بیخبری از فرزندش میگوید که بسیار سخت بوده. چند کپی از مدارک شناسایی در دست دارد و به نظر منتظر است وسایل پسرش را تحویل بگیرد.
توضیح میدهد هفته قبل، دو روز از پسرش بیخبر بوده و ادامه میدهد: «در همان دو روز همهجا را گشتم، دیگر نمیدانستم باید چهکار کنم. در آخر خودش تماس گرفت که او را به کانون اصلاح و تربیت بردند، خیالم راحت شد». پسرش روز قبل آزاد شده و حالا برای دریافت وسایلش در صفی بسیار درهم و بههمریخته ایستاده است.
سرباز جلوی در پاسخی برای خانوادهها ندارد. ساعت از 14 گذشته و کمکم تعداد افراد پشت در آهنی کم میشود. مادرها و پدرها وسایل فرزندانشان را میگیرند و میروند، اما همچنان زنان بیخبر، در پیادهرو ایستاده و در انتظار خبر هستند.

